
سلامی چو بوی خوش آشنایی
من محمود مونسی سردرودی متولد 1359
هنـــرجوي آواز و خوشنو يســي
از استاد بزرگوارم جناب آقای مظهری (که به حق از برترین اساتید آواز در ایران هستند و در آموزشگاه موسیقی نجوا واقع در تبریز _ چهارراه آبرسان _ ساختمان تشریفات _ طبقه 5 _ روزهای 5شنبه کلاس آواز دارند) قدردانی می نمایم كه زحمات فراواني براي من متحمل شده اند.
محمود مونسي ســـــردرود
آرشيو ماهانه
مرداد 1388
تیر 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
آرشیو کامل مطالب
₪-------------------₪
آرشیو موضوعی
عاشورا پژوهي/محقق و پژوهشگر، محمد صحتي سردرودي
وب سايت رسمي شهر سردرود
سایت اطلاع رسانی شهر سردرود
(English Language) زبان انگلیسی
كشـــــكول
وبلاگ ادبی / حزب همکلاسی
sar2roud
آزادي ، عدالت ، عرفـــان
سر گشتـــه حقيقت
حسرت پرواز با ستاره ها
شبــــــرنگ 10
وبلاگ موسيقي/ نـواهای ایـــرانی
وبلاگ موسيقي/ موسيقـــي اصيـــل ايـــراني
وبلاگ موسيقي/ بزرگان موسيقي سنتـــي ايران
وبلاگ موسيقي/ ســـاز ايـــــراني
وبلاگ موسيقي/ ســـنتـور
وبلاگ موسيقي/ كيهـــان كلهـــر
وبلاگ موسيقي/ مـاهـــــوريـان
وبلاگ موسيقي/ استاد محمدرضا شجريان (ســـرّ عشـــق)
وبلاگ موسيقي/ نهیب
وبلاگ موسيقي/ دود عـــود
وبلاگ موسيقي/ ني زار
هنرپیشه ها و خواننده های قدیمی
وبلاگ موسيقي/ ويلونيست ايراني
وبلاگ موسيقي/ موسیقی اصیل ایرانی
وبلاگ موسيقي/ موسیقی روحوضی و سنتی
وبلاگ موسيقي/ موسيقي بختياري
سایت موسیقی/ فرید آفلاين
وبلاگ موسيقي/ همنوا با سوز ني
وبلاگ موسيقي/ اســـداللّه ملك
وبلاگ موسيقي/ موسیقی ایرانی- محمود صالحی
وبلاگ موسيقي/ تنـــــبور شمـــس
وبلاگ موسيقي/ گروه موسیقی مهرگان
وبلاگ موسيقي/ آثار اساتید موسیقی ایران
وبلاگ موسيقي/ استاد محمود محمودی خوانساری
وبلاگ موسيقي/ عاشقان موسیقی
وبلاگ موسيقي/ ساز ملی ایران زمین
وبلاگ كرامپ نويسندگان
وبلاگ موسيقي/ گلهای گلپایگان
وبلاگ موسيقي/ موسیقی اصیل ایرانی آرام بخش دلها
سایت موسیقی / ردیف آوازی ایران _ اصفهان-گلپایگان
وبلاگ موسيقي/ آواز ایرانی _ کسری
جشنواره ی وبلاگها و سایتهای موسیقی ایران
وبلاگ موسيقي/ نوا
وبلاگ موسيقي/ گالری موسیقی آذربایجان
وبلاگ موسيقي/ کارگاه سنتور نغمه (فروش سنتور هاي حرفه ای)
پيوندهاي روزانه
وبلاگ موسیقی / فرهنگ شریف
آرشیو پيوندهاي روزانه
mahmoud mounesi
Powered By
مکتب آوازی تبریز
تصنیفهایی از ملوک ضرابی :
۱
تصنیف ساقی ( در دستگاه شور ) : دانلود کنید
برروی ساقی شده ام دیوانه دیوانه می گردم بی وی همه شب میخانه میخانه
نوشم شبها ( ساقی ) ، هر شب تنها ( ساقی )
همه میخانه میخانه ، می مستانه مستانه
بر شمع رویی شده ام پروانه پروانه آخر خون شد دل زغم جانانه جانانه
مستم مستم ( امشب ) ، رفت از دستم ( امشب )
بت جانانه جانانه ، شدم افسانه افسانه
ساقی ساقی من بخدا مستم امشب مستم مستم اما از نگه گیرای تو مستم
خندان خندان ( رفتی ) ، ترک یاران ( گفتی )
به وفایت چون دل بستم ، بربودی دل از دستم
2
تصنیف نازنین ( در مایه دشتی ) : دانلود کنید
نازنین من وه چه خوشگلی ، روز و شب پی غارت دلی ( نازنین )
بر ستمگری گر چه مایلی ، بهر عاشقان حل مشکلی ( نازنین )
دلستان یار من ، نوبهار من ( نازنین )2
شوخ و شیرین سخن ، یار غنچه دهن ، نوگل چمن ( نازنین )
آشنای تو ، شد بلای تو ، جان فدای تو ، بی وفا
کو وفای تو ، شد فدای تو ، شد فدای تو ، جان ما
صحبت از جفا کمتر کن ، نغمه های موزون تر کن ، عاشق تو ام باور کن ( نازنین )
ریزشی که در ساغر کن ، جام ما پر از آذر کن ، از قیام خود محشر کن ( نازنین )
مه من و دلبر منی ، دلربا ( نازنین ) گل من وباغ سوسنی ، بی وفا ( نازنین )
تویی تویی افسونگر نامهربان ( نازنین ) ز جور تو هر روز و شب دارم فغان ( نازنین )
3
تصنیف سیمین جان ( در دستگاه سه گاه ) : دانلود کنید
بر من بنشین چون گل خندان ، بربا دل را زکفم آسان ، دیگر از من رو ننما پنهان
چه به سر داری سیمین جان گل بی خاری سیمین جان
صنما چشم سیهت نازم ، گل من آهو نگهت نازم ، بنشین روی چو مهت نازم
چه نظر داری سیمین جان چه به سر داری سیمین جان
به خدا بی تو بت جانانه ، دل بی طاقت شده دیوانه ، نچشم بی تو می و مستانه
تو بیا باری سیمین جان چه به سر داری سیمین جان
تو بیا تا بر تنم آید جان ، بنشین سوز دل من بنشان ، که دلم بی تو شده سرگردان
بنما یاری سیمین جان چه به سر داری سیمین جان
4
آواز سه گاه : دانلود کنید
درآمد :
ساقی به نور باده بر افروز جام ما مطرب بگو که کار جهان شد به کام ما
مویه :
ما در پیاله عکس رخ یار دیده ایم ای بی خبر زلذت شرب مدام ما
زابل :
هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق ثبت است بر جریده عالم دوام ما
5
تصنیف داد از ستمت ( در دستگاه سه گاه ) : دانلود کنید
جانا ، دیدی ، دیگر ز غمت سیرم از ملک هستیکشتی ، ما را ، داد از ستمت آخر ای گل چه هستی
به حیله پیمانم گسستی ، برو برو دلم شکستی
کردی عشق مرا فدای خودپرستی ، گفتی ترک وفا با دیگران نشستی
گر از وفایت برهم ، دگر به کس دل ندهم ، مگر به مستی
چه حاصل از خون جگر ، بسوزی ای دل که اگر ، بت نپرستی
کردی عشق مرا فدای خودپرستی ، گفتی ترک وفا با دیگران نشستی
6
تصنیف ربابه ( در مایه دشتی ) : دانلود کنید
زن بالا بلند ، شاه زنانه ، آی ربابه جانم ربابه زن بالا بلند ، هرگز نمیره ، آی ربابه جانم ربابه
ربابه چندین مشتیه ، ( هیکل مثال کشتیه ، آی ربابه جانم ربابه )2
رفتی نگفتی و من یاری دارم ، آی ربابه جانم ربابه تو بی وفایی و من وفادارم ، آی ربابه جانم ربابه
برات می خرم کلاه فرنگی ، آی ربابه جانم ربابه برات می خرم طوق فنری ، آی ربابه جانم ربابه
ربابه چندین مشتیه ، ( هیکل مثال کشتیه ، آی ربابه جانم ربابه )2
7
تصنیف زهرا ( در مایه افشاری ) : دانلود کنید
رخ بنما ، لب بگشا ، جان زهرا عشق رخت کشته مرا ، جان زهرا
عشوه مکن ، لج منما ، جان زهرا طعنه مزن ، محض خدا ، جان زهرا
گر فکنی جانب ما ، جان زهرا یک نظر از مهر و وفا ، جان زهرا
یاد تو باشم همه جا ، جان زهرا یار تو باشم به خدا ، جان زهرا
در فراقت چه آمد به سرم ، جان زهرا مه لقا از کفت جان نبرم ، جان زهرا
تا به کی اشک و زاری ، تا به کی بیقراری
تا به کی ای گل از خون ، دل کند میگساری
( دلبرا عشوه تا کی ، شد زغم عمر من طی ، بی تو جان زهرا
سیرم از زندگانی ، در بهار جوانی ، قربان زهرا )2
8
آواز همایون : دانلود کنید
شب عاشقان بیدل چه شبی دراز باشد تو بیا کز اول شب در صبح باز باشد
ندانمت که چه گویم تو هر دو چشم منی که بی وجود عزیزت جهان نمی بینم
چو روی دوست نبینی جهان ندیدن به شب فراق منه شمع پیش بالینم
9
تصنیف رعنا ـ خصوصی ( در مایه بیات ترک ) : دانلود کنید
نرمک نرمک از لب چشمه می آید ، رعنا خندان خندان ناز کرشمه می آید ، رعنا
مه رو ، رعنا ؛ سیه مو ، رعنا
مایه نازی ، عمر درازی ، گل مایی ، رعنا
چه بلایی ، رعنا
اندک اندک در سر کویت افتادم ، رعنا لنگان لنگان راه وصالت پیمودم ، رعنا
دلبر ، رعنا ؛ ستمگر ، رعنا
باغ امیدی ، صبح سپیدی ، گل مایی ، رعنا
چه بلایی ، رعنا
دریا دریا در شب هجرت خون گریم ، رعنا یک دم باز آ تا که ببینی چون گریم ، رعنا
باز آ ، رعنا ؛ خدا را ، رعنا
باد بهاری ، صبر و قراری ، گل مایی ، رعنا
چه بلایی ، رعنا
10
تصنیف آهوی وحشی ( در دستگاه چهار گاه ) : دانلود کنید
چه خوش صید دلم کردی ، بنازم چشم مستت را که کس آهوی وحشی را ، از این خوشتر نمی گیرد
خدا را رحمی ای لیلی ، که مجنون سر کویت دری دیگر نمی داند ، رهی دیگر نمی گیرد
با عاشقان بیدل تا چند ناز و عشوه بر بیدلان مسکین تا کی جفا و زاری
از عشقت ای نگارم در سوز و التهابم گر حال من بدانی دانم که رحم آری
من هم به عشقت ای دل پابند و بیقرارم خون شد دلم خدایا زین صبر و بی قراری
نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388 و ساعت 9:59
نویسنده : [ محمود مونسي ســـــردرود ]
[ ]
[ لینک ثابت مطلب ]
[ 5 بالاي صفحه ]
ازشاگردان ابوالحسن خان اقبال السلطان ، می توان به ملوک ضرابی اشاره کرد. او از بزرگترین آوازخوانان زن سالهای ۱۳۰۵ تا ۱۳۲۰ است. اگر از ساکنین معمر بازارچه « مروی » درباره دخترک شوخ چشم حاجی حسین فرش فروش و نوه کوچک حاجی جعفر بلبل ، بپرسید ، داستانهای شیرین برای شما نقل خواهند کرد ، زیرا آنروزها کمتر کاسبی در گذر مروی بود که قد و قواره « کوتوله ملوک » را زیر چادر مشکی دیده و متوجه نگاههای نافذ و مؤثر او نشده باشند. اغلب همسایه های حاجی حسین ، که امروز هم در بازارچه مروی اقامت دارند ، معتقدند که اقبال السلطان با دختر کوچک حاجی حسین آقا روابطی داشته ( به جرأت می توانیم ادعا کنیم که رابطه ملوک با اقبال السلطان منزه ترین روابط دو زن و مرد بوده است ، زیرا خانواده ملوک متقی و مؤمن بود و پدرش متدین و مذهبی ، بطوری که با شنیدن اولین صفحه آواز ملوک بنام « عاشقم من ، منعم مکنید ، دردم برسید » می خواست دخترش را به گناه این جرم ، معدوم نماید ) و فراموش نکرده اند که هر وقت صدای اقبال السلطان در فضای خانه اش طنین انداز می شد ، نوای لطیف و فرحبخش از حنجره دختر همسایه به او پاسخ می داد. این صدای دل انگیز و روح پرور که بعد ها تحت توجهات اقبال السلطان تعلیم یافت ، صدای ملوک ضرابی بود.ملوک بنا به اقرار خود ، در سنین اولیه جوانی و در همان ایامی که قید و تعصب مذهبی دست و پای او را بسته بود ،مدتی از اقبال السلطان برای تکمیل هنر خویش استفاده نموده است و بعد ها که در کار خود ورزیده شده ، خود را آفتابی نموده است. ملوک تعریف می کند : وقتی اقبال السلطان متوجه علاقه من به صدای خود شد و دانسته بود که من دارای صدای خوب و سرشاری هستم ، چندین بار مرا به خانه خود دعوت کرد ، ولی به مصداق نصیحت شاعر که « برای دختران در زندگی تکبر باید » از قبول دعوت اقبال السلطان خودداری می کردم . مدت ها مقاومت نمودم ولی بعد از مدتی با آشکار کردن موضوع نزد خواهران خود ، با جرأت بیشتری مشغول فراگیری موسیقی شدم ، ضمن اینکه نزد مرحوم حاجی خان عین الدوله ، به تمرین و فراگیری ضرب مشغول شدم و یک سال بعد ، آهنگ « عاشقم من » را ساخته و در صفحه پر کردم که اولین صفحه من است .... مجله موزیک ایران ، شماره 8 ، دی ماه 1331 ، ص 3. برگرفته از کتاب « با زمزمه هزاردستان » نوشته سید جواد حسینی 
تصانیف اجرا شده با صدای ملوک ضرابی :
(۱)
تصنیف عشق بتان ( در مایه شوشتری ): دانلود کنید
من اگر بت می پرستم ، چه کنم دلداده هستم ، که من از عشق بتان
بخدا طاقت زدستت ، زند آتش بجانتو مگر وحشی غزالی ، که چنین خوش خط و خالی ، تو مگر باغ گلی
تو مگر روز وصالی ، مگر کام دلی
مرغ دل دیوانه شد ، افسانه شد درکویت
خوش دلم را خانه شد ، کاشانه شد گیسویت
کار من آشفته شد ، آشفته تر از مویت
ناله ها دل داده شب ، شب تا سحر بی رویت
( ای پری پیکر ، شوخ و افسونگر
بی گنه کشتی مرا روزی ای دلبر
بی سبب هشتی مرا با دو چشم تر
دلربا بودی ، با وفا بودی
با رقیبان کی چنین آشنا بودی
روزی ای نامهربان مال ما بودی ) 2
(۲)
تصنیف دخترک ( در مایه شوشتری ) : دانلود کنید
اندک اندک بیا غنچه دهن ، دسته دسته بچین گل ز چمنقصه کمتر بگو جای سخن ، یک دو بوسه بزن بر لب من
دخترک ، لب چشمه مرو ، نازنین بدین عشوه مرو
مرگ من لب پشته بیا ، چشم تو مرا کشته بیا
تازه گلریز گل یار که ای ، الله الله ز گلزار که ای
جلوه بخش کدامین چمنی ، غمگسار شب تار که ای
در برم بیا خسته شدم ، من تو را کمر بسته شدم ( آهوی وحشی )
سوی مه از آن چشم سیه ، می کنی چه با عشوه نگه ( آهوی وحشی )
همچو می طعم عشقم بچشان ، دم به دم بوسه ده می بستان
ماه من روبرویم بنشین ، نم نمک آتش دل بنشان
ای خدا ، به مو شانه مزن ، چشمکه تو رندانه مزن
آتشم به کاشانه مزن ، طعنه ها به دیوانه مزن
(۳)
تصنیف کشتی ( در مایه ابوعطا ) : دانلود کنید
آواز ابوعطا : بیا و کشتی ما در شط شراب انداز غریو و ولوله در جان شیخ و شاب انداز
مرا به کشتی باده در افکن ای ساقی که گفته اند نکویی کن و در آب انداز
کشتی نشسته یار من ، آن نازنین نگار من
ای ناخدا تو می بری ، صبر من و قرار من
مرو مرو کشتی خدا را ، مبر مبر نگار ما را
مرو مرو که راز پنهان ، هر شب نماید آشکارا
مگر مگر باشد دل تو ، ای ناخدا از سنگ خارا
آخر مگر ای ناخدا ، ترسی نداری از خدا ، از من کنی یارم جدا
کشتی به دریا می رود ، آب از سر ما می رود
جانم رود ای ناخدا ، چون یار زیبا می رود
(۴)
تصنیف آی گفتی ( در دستگاه سه گاه ) : دانلود کنید
ای خوشا طی شود هجر یار آی گفتی دوره محنت و انتظار آی گفتیدیده دریا شد آخر از غم هجرانت شور وصلش آتش زد بر دل یارانت
دوری جانان ، کی یابد پایان
ای خوشا طی شود هجر یار آی گفتی دوره محنت و انتظار آی گفتی
ای صبا از یاری با یار من بگو هر شب با یاد او ، باشدم گفتگو
کی خبر از ما ، دارد آن زیبا
ای خوشا طی شود هجر یار آی گفتی دوره محنت و انتظار آی گفتی
شب مهتاب و می در ساغر آی گفتی دور از چشم رقیب با دلبر آی گفتی
لذت از زندگی هرگز نبری ای دل تا نگردد تو را وصل صنمی حاصل
صحبت خوبان ، را غنیمت دان
ای خوشا طی شود هجر یار آی گفتی دوره محنت و انتظار آی گفتی
گر بگوید صبا ، کز وفا دلبرم می آید در برم ، کی شود باورم
آن مه زیبا ، کرده ترک ما
ای خوشا طی شود هجر یار آی گفتی دوره محنت و انتظار آی گفتی
(۵)
آواز شور : دانلود کنید
دیده از دیدار خوبان برگرفتن مشکل است هر که ما را این نصیحت می کند بی حاصل است
زهر نزدیک خردمندان اگر چه قاتل است چون ز دست دوست می گیری شفای عاجلست
آنکه می گوید نظر بر منظر خوبان مکن آن خود این صورت همی بیند زمعنی غافلست
گر فراق افتد به صد منزل میان ما و دوست همچنانش در میان جان شیرین منزلست
سعدیا سهل است با هرکس گرفتن دوستی لیک چون پیوند شد خود باز کردن مشکل است
(۶)
تصنیف مویت بنازم ( در دستگاه سه گاه ) : دانلود کنید
مویت بنازم که کمند عاشقان است رویت بنازم کعبه ما بیدلان استچه دیده ای ، صنما ، ز جفا ، که وفا ، نکنی ، با همزبانان ، عزیز من
مویت بنازم که کمند عاشقان است
روزی گزارم به سر کوی تو افتاد چشمم بر آن نرگس جادوی تو افتاد
بیا بیا ، که دگر ، صنما ، بخدا ، دل ما ، خون شد زهجران ، عزیز من
مویت بنازم که کمند عاشقان است
یک شب تو در محفل ما بودی ، نبودی مشکل گشای دل ما بودی ، نبودی
چه گویمت ، که تو چشم منی ، تو گل چمنی
( مویت بنازم ) 2 که کمند عاشقان است
با ما سر لطف و صفا داری ، نداری با بیدلان مهر و وفا داری ، نداری
بالا بلندی ، که تو در ، نظری ، نبود خبری ، ما را ز ... ، عزیز من
مویت بنازم که کمند عاشقان است
(۷)
تصنیف دختر کردی ( در مایه دشتی ) : دانلود کنید
راه فیض آباد تنگ و تاریکه ، یک یاری دارم کمر باریکهای خدا مرا کشته ناز او ، تا کی من برقصم به ساز او
بیش از این ساقی می مده مستم ، مست چشمان مست او هستم
دل به موی آن نازنین بستم ، جام می همی افتد از دستم
شب رسیده و جاده باریکه ، خانه دوره و کوچه تاریکه
وای از دوری جانگداز او ، تا کی من برقصم به ساز او
چشم سرمستش خون کند به دل ، من بیاد وی او زمن غافل
من به او عاشق دل به او مایل ، دیوانه منم دلبرم عاقل
دختر کردی ، شد بلای جان ، زد به جانم خوش آتش سوزان
ای خدا مرا کشته ناز او ، تا کی من برقصم به ساز او
(۸)
تصنیف شکر خند ( در دستگاه همایون ) : دانلود کنید
صد بوسه از آن لعل شکر خند گرفتم گاهی به تَشَر گاه به سوگند گرفتم
آنقدر ز لبش بوسه شیرین گرفتم تا آنکه از آن لب مرض قند گرفتم
(۹)
تصنیف ای گل ( در دستگاه شورـ گوشه سلمک ) : دانلود کنید
(الف).
.
(ب)
گفتم که با مستان مرو ( رفتی ) ، چون گل به هر بستان مرو ( رفتی ) ، گفتم دلم بستان مرو ( رفتی )
رفتی جفا بر من روا ( دیدی ) ، نو بهار من دیدی چه ها ( دیدی ) ، گلزار من رنج و بلا ( دیدی )
از کنار من رفتی خطا ( دیدی ) ، تازه یار من جور و جفا ( دیدی )
(ج)
ای خدا بالای سری ( ای گل ) ، خِر زیر پات کن وای گلم ( ای گل ) ، مرد خوب و زن بدو ( ای گل )
از هم جدا کن وای گلم ( ای گل ) ، گل گلی گلی وای گلم ( ای گل ) ،................ بلبلی ( ای گل )
گل گلی گلی وای گلم ( ای گل ) ،..... دو زلفت سنبلی ( ای گل )
(۱۰)
تصنیف سخنی با دل ( در دستگاه همایون ) : دانلود کنید
چو نسیم صبا ، زچه باشی ای دل ، همه جا سرگرداندل من مرو این ، ره نا پیدا را ، که ندارد پایان
مرو ای دیوانه مرو ، ز پی افسانه مرو
به خیالی خنده کنان ، به هوایی نعره زنان ، مشو ای دیوانه
همه شب ، زغمی ، به فغانی چون نی ، دل محزون تا کی
چه کنم ، دل من ، همه عمرم آخر ، به جفایت شد طی
تا کی ... از دستم تا کی ، سازی ز هوس پا مستم تا کی
سوزم ننشانی ، در خون بکشانی ، از تو بود ای دل من سوز پنهانی
تویی آن شبنم که به گل پا نگذاری که تو تاب خنده هر غنچه نداری
تو همان داغی به دل لاله خونین تو دلی در سینه هر عاشق زاری
که به غمها یاری
نوشته شده در شنبه سی و یکم مرداد 1388 و ساعت 23:56
نویسنده : [ محمود مونسي ســـــردرود ]
[ ]
[ لینک ثابت مطلب ]
[ 5 بالاي صفحه ]
با تبریک عید سعید مبعث به دوستداران هنر موسیقی
گوشه گشایش :
محل قرار گرفتن نت شاهد این گوشه ، درجه دوم گام ماهور بوده و گستره ملودی آن تا درجه پنجم گام می رسد.
چند نمونه تحریر گشایش بشنوید :
۱- حسن خان سنجلانی : دانلود کنید
۲- بنان : دانلود کنید
۳- محمودی خوانساری : دانلود کنید
این گوشه با ملودی ها و روایات مختلفی آمده است:
1- از جمله در ردیف میرزا عبدالله ، محمود کریمی و ... که استقلال ملودی آن به وضوح روشن نیست و اکثرا" با ملودی گوشه داد ، بطور ترکیب شده و نامشخص ارائه شده است.
برای مثال نمونه های ذیل را بشنوید :
ردیف میرزا عبدالله (به روایت نصرالله زرین پنجه ) :
محمود کریمی :
چون حسن عاقبت نه به رندی و زاهدیست
آن به که کار خود به عنایت رها کنند
مکتب اصفهان (به روایت حسن کسایی ) :
هر که شد محرم دل در حرم یار بماند
هر که این کار ندانست در انکار بماند
2- بنا به روایتی ، گوشه گشایش از لحاظ ساختار ملودیک ، شبیه گوشه جامه دران اجرا می شود و درصورت با دقت اجرا نشدن ، در یکدیگر تداخل می نمایند. این نمونه را در آواز حسن خان سنجلانی بشنوید :
حسن خان سنجلانی :
دوست به دنیا و آخرت نتوان داد
صحبت یوسف به از دراهم معدود
3- گوشه داد بالا رونده بوده و در عین حال گوشه گشایش پایین رونده ( فرود به درآمد ) می باشدن
نمونه های زیر مؤید این گفته می باشند:
سید رحیم اصفهانی :
اقبال آذر :
فاش می گویم و از گفته خود دلشادم
بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم
طاهر زاده :
باغبان حرامت باد زین چمن چو من رفتم
گر بجای من سروی غیر دوست بنشانی
نکیسا :
مرا تو جان عزیزی و یار محترمی
هر آنچه حکم کنی بر وجود من حکمی
بنان :
الف : شرم از آن چشم سیه بادش و مژگان دراز
هر که دل بردن او دید در انکار منست
ب : من که ملول گشتمی از نفس فرشتگان
قال و مقال عالمی می کشم از برای تو
ج : نه تو مثل آفتابی که حضور و غیبت افتد
دگران روند و آیند و تو همچنان که هستی
عبدالوهاب شهیدی :
چو بلبل نغمه خوان تا تو چون گل پاکدامانی است
حذر از خار دامنگیر کن دستم به دامانت
محمودی خوانساری :
کاهش جان تو من دارم و من می دانم
که تو از دوری خورشید چه ها می بینی + تحریر رباعی درآمد
شجریان :
الف : چو گل گر خرده ای داری خدا را صرف عشرت کن
که قارون را زیانها داد سودای زر اندوزی
ب : نه طریق دوستانست و نه شرط مهربانی
که به دوستان یکدل سر دست برفشانی
ج : قلم را آن زبان نبود که سرّ عشق گوید باز
ورای حد تقریر است شرح آرزومندی
د : جزای آنکه نگفتیم شکر روز وصال
شب فراق نخفتیم لاجرم ز خیال
هـ : پیراهنی که آید از او بوی یوسفم
ترسم برادران غیورش قبا کنند
و : ما بدان مقصد عالی نتوانیم رسید
هم مگر پیش نهد لطف شما گامی چند + تحریر رباعی درآمد
نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم تیر 1388 و ساعت 16:53
نویسنده : [ محمود مونسي ســـــردرود ]
[ ]
[ لینک ثابت مطلب ]
[ 5 بالاي صفحه ]
گوشه کرشمه درآمد ماهور :
کرشمه در اصل گوشه ای است سازی با ریتم سه ضربی ( ۴/۳) که بصورت آواز ( جایگزین درآمد ماهور ) بر وزن « مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن » ، مثال : هزارمرتبه به به ازآن لب شكرینت ، و یا بر وزن « مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن » ، مثال : کنون که در چمن آمد گل از عدم به وجود ، بدون داشتن آلات ضرب ، هم خوانده می شود. در عین حال اشعاری غیر از این وزن نیز در قالب گوشه کرشمه اجرا شده است که مستلزم تبحر خاص آوازخوان می باشد ، برای مثال در آوازهای قمر این حالت را می توان مشاهده نمود.
گستره ملودی گوشه کرشمه درآمد ماهور از درجه اول گام ماهور تا درجه ششم گام می باشد و می توان آنرا دركلیه ی پرده های هركدام ازدرجات گام ها ( آوازها و دستگاههای موسیقی ایرانی ) اجراكرد.
نمونه هایی از اجرای گوشه کرشمه ماهور را دانلود کنید و بشنوید :
۱- قمرالملوک وزیری : دانلود کنید
ای که گفتی هیچ مشکل چون فراق یار نیست
گر امید وصل باشد همچنان دشوار نیست
۲- قمرالملوک وزیری : دانلود کنید
گر کنم در سر وفات سری
سهل باشد زیان مختصری
۳- هنگامه اخوان : دانلود کنید
گر کنم در سر وفات سری
سهل باشد زیان مختصری
کرشمه ماهور + تحریر رباعی درآمد :
ایرج : دانلود کنید
هر صبحدم نسیم گل از بوستان توست
الحان بلبل از نفس دوستان توست
کرشمه ماهور + تحریر گشایش :
۱- حسن خان سنجلانی : دانلود کنید
مطرب مجلس بساز زمزمه رود
خادم ایوان بسوز مجمره عود
۲- قمرالملوک وزیری : دانلود کنید
خبر از عشق ندارد که ندارد یاری
دل نخوانند که صیدش نکند دلداری
نوشته شده در چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388 و ساعت 12:25
نویسنده : [ محمود مونسي ســـــردرود ]
[ ]
[ لینک ثابت مطلب ]
[ 5 بالاي صفحه ]
درآمد تکمیلی ( بیت تکمیلی درآمد ) ماهور : بیتی در گستره ملودی درآمد ، که جهت تکمیل درآمد ماهور خوانده می شود. ۱ ـ عبداله دوامی : دانلود کنید آینه در پیش آفتاب نهاده است بر در این خیمه یا شعاع جبین است ۲ ـ محمود کریمی : دانلود کنید دردم نهفته به ز طبیبان مدّعی باشد که از خزانه غیبش دوا کنند ۳ ـ عبدالوهاب شهیدی : دانلود کنید تحمل گفتی و من هم که کردم سالها اما چقدر آخر تحمل بلکه یادت رفته پیمانت ۴ ـ گلپایگانی ـ الف : دانلود کنید با یاد جمال او با فکر و خیال او روزی و شبی دارم شام و سحری دارم گلپایگانی ـ ب : دانلود کنید بساط سبزه لگدکوب شد به پای نشاط ز بس که عارف و عامی به رقص برجستند ۵ ـ ایرج : دانلود کنید این باد روح پرور از انفاس صبحدم بویی مگر ز طرّه عنبرفشان توست ۶ ـ محمودی خوانساری ـ الف : دانلود کنید ناگشوده گل نقاب آهنگ رحلت ساز کرد ناله کن بلبل که گلبانگ دل افگاران خوشست محمودی خوانساری ـ ب : دانلود کنید گر بزنندم به تیغ در نظرش بی دریغ دیدن او یک نظر صد چو منش خونبهاست تحریر رباعی درآمد ماهور : نوعی تحریر مرسوم ، که بصورت رباعی ( چهار مصرعی ) اجرا می شود . ( قسمت اول و دوم و چهارم تحریر ، دارای حالت های تحریری یکسان بوده و قسمت سوم متفاوت از سایر قسمت ها ست). ۱ ـ تاج اصفهانی : دانلود کنید ۲ ـ مرضیه : دانلود کنید ۳ ـ محمود کریمی : دانلود کنید ۳ ـ محمودی خوانساری : دانلود کنید ۴ ـ شجریان ـ الف : دانلود کنید شجریان ـ ب : دانلود کنید تحریر رباعی درآمد ماهور ، معمولا" بعد از خواندن شعر درآمد ، بیت تکمیلی درآمد ، گوشه کرشمه و در مواردی پس از خواندن شعر گوشه گشایش نیز اجرا می گردد. نمونه هایی از اجرای تحریر رباعی درآمد بعد از شعر درآمد ماهور : شجریان ـ الف : دانلود کنید امشب ندانم ای بت زیبا چه می کنی ما بی تو خون خوریم تو بی ما چه می کنی شجریان ـ ب : دانلود کنید نه طریق دوستانست و نه شرط مهربانی که به دوستان یکدل سر دست برفشانی شجریان ـ ج : دانلود کنید زکوی یار می آید نسیم باد نوروزی از این باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی
حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند
محرمی کو که فرستم به تو پیغامی چند
چند نمونه از اجرای تحریر رباعی درآمد بعد از شعر درآمد تکمیلی ماهور :
۱ ـ حسین قوامی : دانلود کنید
۲ ـ محمودی خوانساری : دانلود کنید
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388 و ساعت 16:32
نویسنده : [ محمود مونسي ســـــردرود ]
[ ]
[ لینک ثابت مطلب ]
[ 5 بالاي صفحه ]
درآمد خوانی درهر دستگاه یا آواز ، معمولا" در سه نوع متداول است : 1- اجرای تحریر درآمد + شعر درآمد. ( که در پست قبلی نمونه های تحریر درآمد برای دانلود گذاشته شده است.) 2- کشش کوتاه و بلافاصله خواندن شعر درآمد. 3- خواندن شعر درآمد بدون آنکه تحریر و یا کششی در ابتدای آن وجود داشته باشد. درآمد ماهور از نوع کشش کوتاه و بلافاصله خواندن شعر : ۱ـ دردشتی : اگر دستم رسد روزی که انصاف از تو بستانم قضای عهد ماضی را شبی دستی برافشانم ۲ـ دلکش : لب میگون تو پیمانه گفتم باز می گویم شرابش بوسه مستانه گفتم باز می گویم شعر درآمد ماهور : ۱ـ اقبال آذر ( اقبال السلطان درآمد دستگاه ماهور را با تحریری که در پست قبلی بدان اشاره شد ، شروع نموده و با خواندن مصرع ـ فاش می گویم و از گفته خود دلشادم ـ در همین گوشه ، به اجرای گوشه گشایش " فاش می گویم و از گفته خود دلشادم ـ بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم " + تحریر گشایش می پردازد ): ۲ـ نور علی خان برومند : باغبان حرامت باد زین چمن چو من رفتم گر بجای من سروی غیر دوست بنشانی ۳ـ تاج اصفهانی ( که در قالب کرشمه ماهور اجرا شده است ) : مطرب مجلس بساز زمزمه رود خادم ایوان بسوز مجمره عود
۴ـ دلکش :
لب میگون تو پیمانه گفتم باز می گویم
شرابش بوسه مستانه گفتم باز می گویم
۵ـ بنان ـ الف :
تاب بنفشه میدهد طره مشک سای تو
پرده غنچه میدرد خنده دلگشای تو
بنان ـ ب :
همه عمر بر ندارم سر از این خمار مستی
که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی
۶ـ کریمی :
آنانکه خاک را به نظر کیمیا کنند
آیا بود که گوشه چشمی به ما کنند
۷ـ گلپایگانی ـ الف :
به زیر تیغ نداریم مدعا جز تو
شهید عشق تو را نیست خونبها جز تو
گلپایگانی ـ ب :
هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم
نبود بر سر آتش میسّرم که نجوشم
۸ـ ایرج :
ای که از یار نشان می طلبی یار کجاست
همه یارند ولی یار وفادار کجاست
۹ـ محمودی خوانساری :
امشب ای ماه به درد دل من تسکینی
آخر ای ماه تو همدرد من مسکینی
۱۰ـ سلیم مؤذن زاده :
علم اگر موجود در عالم نبود
امتیازی در بنی آدم نبود
سعی کن تا علم را دارا شوی
تاجدار انّما یخشا شوی
۱۱- شجریان ـ الف :
پر کن پیاله را
کاین آب آتشین
دیریست ره به حال خرابم نمی برد
این جامها که در پی هم می شود تهی
دریای آتش است که ریزم به کام خویش
گرداب می رباید و آبم نمی برد
هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم
نبود بر سر آتش میسّرم که نجوشم
شهرام ناظری در کلاس درس استاد شجریان ( تدریس دستگاه ماهور ـ خصوصی ) :
الف : دانلود کنید
ب : دانلود کنید
نوشته شده در یکشنبه چهارم اسفند 1387 و ساعت 10:14
نویسنده : [ محمود مونسي ســـــردرود ]
[ ]
[ لینک ثابت مطلب ]
[ 5 بالاي صفحه ]
دستگاه ماهور :
از میان دستگاهها و آوازهای موسیقی ایران ، گام دستگاه ماهور ( تا گوشه شكسته ) عینا" همانند گام بزرگ ( گام ماژور ) موسیقی غربی است لذا در دستگاه ماهور موسیقی ایرانی فواصلی دیگر نیز وجود دارد که ویژه فرهنگ و آداب این مرز و بوم می باشد.
چنانچه از قدیم مرسوم است اساتید آواز در تدریس دستگاههای موسیقی به هنرجویان ، معمولا" دستگاه ماهور را پیشنهاد می کنند وعلت ارجحیت دستگاه ماهور از نظر یادگیری دستگاهها برای افراد مبتدی را اینگونه بیان می کنند که بنا به عادت گوش های ضعیف ، صدا میل به نت های بکار و فواصل طبیعی دارد. با توجه به این مسئله ، شروع تدریس آواز به افراد نوآموز به اشتباه از گامهای ثقیل همچون شور ، افشاری و .. نتایج منفی از قبیل فالش خوانی و خارج خوانی را در بر خواهد داشت.
در مورد خصوصیات دستگاه ماهور ، در وبلاگ های موسیقی به تفضیل مطالبی آمده است لذا جهت یادآوری ، در یکی دو جمله این مطالب را بطور خلاصه عرض می کنم :
خصوصیات دستگاه ماهور بطور کلی : طرب انگیز - احساس شجاعت و اعتماد بنفسی - امیدواری و پیشرفت در زندگی روزمره.
ولی این حالات مخصوص خود ماهور ( گوشه درآمد ) بوده و شامل تمامی گوشه های ماهور نمی شود چرا که هریک از گوشه ها دارای خصوصیات متفاوتی هستند برای مثال گوشه داد حالت غم و اندوه بخود می گیرد و ...
گستره ملودی گوشه درآمد ماهور :
محل قرار گرفتن نت شاهد گوشه درآمد ، درجه اول گام ماهور بوده و گستره ملودی این گوشه تا درجه پنجم گام می باشد البته استثناهایی همچون درآمد ماهور حسینعلی خان نکیسا وجود دارد که گستره ملودی آن تا گوشه عراق ماهور ( درجه هشتم گام ) می رسد که در ذیل ، می توانید این نمونه را دانلود کرده و بشنوید.
دستگاه ماهور به روایت اساتید بزرگ آواز ایران :
تحــــــــــــریر درآمد ماهور :
۱- اقبال آذر : دانلود کنید
۲- طاهرزاده : دانلود کنید
۳- نکیسا : دانلود کنید
۴- دوامی : دانلود کنید
۵- قمرالملوک وزیری ـ الف : دانلود کنید
قمرالملوک وزیری ـ ب : دانلود کنید
۶- تاج اصفهانی : دانلود کنید
۷- بنان ـ الف : دانلود کنید
بنان ـ ب ـ (تحریر درآمد بصورت غنه ) : دانلود کنید
۸- کریمی : دانلود کنید
۹- گلپایگانی : دانلود کنید
۱۰- ایرج ـ الف : دانلود کنید
ایرج ـ ب : دانلود کنید
۱۱- شجریان : دانلود کنید
با تشکر فراوان از دوست ارجمند جناب شفق که یک کاست ارزشمند از قمرالملوک وزیری رو در اختیار اینجانب قرار دادند.
نوشته شده در شنبه نوزدهم بهمن 1387 و ساعت 11:31
نویسنده : [ محمود مونسي ســـــردرود ]
[ ]
[ لینک ثابت مطلب ]
[ 5 بالاي صفحه ]
درود دوستان.
به مناسبت شهادت امام چهارم شیعیان حضرت زین العابدین (ع) و سومین سالگرد درگذشت دایی بزرگوارم " حاج مهدی فرهنگ سردرودی " از استاد سلیم مؤذن زاده و بزرگ شاعر اهل بیت استاد رحیم منزوی چند فایل صوتی نایاب گذاشته ام. امید که مورد توجه شما دوستان گرامی قرار گرفته باشد.

۱- اتمام اسارت اهل بیت و پس گرفتن اثاث غارت شده با مداحی استاد سلیم مؤذن زاده ( که در مقام رست ـ از مقامات موسیقی عرب ـ ، گوشه شکسته و دستگاه سه گاه اجرا شده است ) :
۲- شهادت حضرت علی اکبر (ع) با مداحی استاد سلیم مؤذن زاده ( مدولاسيون از مقام حجاز به مقامات رست و بيات ( مقام هاي موسیقی عرب ):
۳- راه شام با صدای مرحوم استاد رحیم منزوی :
لازم به ذکر است که این اجراها مربوط به دهه پنجاه می باشند.
نوشته شده در جمعه بیستم دی 1387 و ساعت 16:18
نویسنده : [ محمود مونسي ســـــردرود ]
[ ]
[ لینک ثابت مطلب ]
[ 5 بالاي صفحه ]
در بحث از هنر خوانندگی و اعتلای آن ، نقش صفحات گرامافون هنرمندان موسیقی ملی را نمی توان فراموش کرد. این صفحات بدون تردید از مواریث گرانقدر فرهنگ ملی ما هستند و حفظ و اشاعه آنها وظیفه همه دست اندرکاران موسیقی ایرانی است. نگفته پیداست که معرفی موسیقی ایرانی به جهانیان ، نخستین بار توسط همین صفحات صورت گرفت واز این رو ، پژوهش و بررسی در تاریخ ضبط این صفحات از ضروریات تاریخ موسیقی ایران می باشد که ما در اینجا به اجمال بدان بحث می پردازیم :
ضبط صفحه گرامافون در ایران ، از اواخر عمر مظفرالدین شاه قاجار آغاز شد. در ذیقعده سال 1323هـ.ق ( آذر- دی 1284 شمسی ، دسامبر 1905 میلادی ) ، که مظفرالدین شاه برای تفریح و معالجه به سفر انگلستان رفت ،شرکت صفحه پُرکنی « گرامافون و ماشین تحریر » لندن _ که در اصل شعبه کارخانه آمریکایی بود _ از مظفرالدین شاه درخواست نمود تا شعبه خود را در ایران دایر نماید که این در خواست موافقت شاه را در پی داشت و کمپانی مذکور به تبع آن با علامت تجاری _ فرشته ) شعبه خود را در تهران دایر و کار ضبط آثار هنرمندان موسیقی ایرانی در صفحات گرامافون آغاز کرد. نماینده کمپانی بنام _ خواجه هامبارسون _ با دعوت از هنرمندان معروف ، آثار بسیاری از آنان را در صفحه های گرامافون ضبط و به بازار عرضه کرد. چندی بعد شرکت « گرامافون و ماشین تحریر » با تغییر نام به « هیزماستروزویس » و با علامت تجاری _ سگ و گرامافون بوقی _ به کار خود ادامه داد و صفحات آثار هنرمندان ایرانی را با مارک جدید « هیزماستروزویس » ضبط و به بازار عرضه کرد.
صفحات دوره اول هنرمندان ایرانی که پیش از انقلاب مشروطه ایران در تهران ضبط گردید ، آثار هنرمندان ذیل را در بر داشت :
میزا عبداالله ، میرزا حسینقلی خان ، درویش خان ، اسماعیل خان ،میرزا غلامرضا شیرازی ( تار ) و علی خان نائب السلطنه ، سید احمد خان ، قربان خان قزوینی ، بحرالعلوم اصفهانی ، جناب دماوندی ، آقا غفار ، آقا حسین تعزیه خوان شاهی ، قلی خان شاهی ( آواز ) و میرزا علی اکبر خان شاهی ، حسن خان ( سنتور ) و حسین خان اسماعیل زاده ، نائب علی ، میرزا احمد خان ، باقر خان رامشگر ( کمانچه ) و نائب اسدالله ، صفدر خان ، محمد خان ( نی هقت بند ).
با اوج گیری جنبش ملی و مشروطه خواهی در ایران ، ضبط صفحات ایرانی راکد ماند و شعبه کمپانی « هیزماستروزویس » در تهران ، تا سال 1305 شمسی ادامه کار خود را متوقف کرد. بعد از توقف کار کمپانی در ایران ، کار ضبط صفحات هنرمندان ایرانی به خارج از مرزها کشیده شد و چند گروه از هنرمندان معروف موسیقی ایرانی در سه نوبت به دعوت کمپانی های اروپایی ، به خارج از ایران مسافرت کردند.
گروه نخست : میرزا حسینقلی خان ( تار ) ، باقر خان رامشگر ( کمانچه ) ، سید احمد خان ( خواننده ) ، میرزا اسدالله خان ( سنتور ) و محمد باقر ضربگیر ( تمبک ) که به دعوت شرکت فرانسوی « برادران پاته » به پاریس رفتند.
گروه دوم : درویش خان ( تار ) ، باقر خان رامشگر ( کمانچه ) ، میرزا اسدالله خان ( سنتور ) ، سید حسین طاهرزاده ( خواننده ) ، مشیر همایون شهردار ( پیانو ) ، حسین هنگ آفرین (ویولون ) ، رضا قلی خان نوروزی ( خواننده و تمبک ) و اکبر خان رشتی ( قره نی ) ، که در سال 1328 هـ.ق (1289 شمسی - 1910 میلادی ) به دعوت شرکت « هیزماستروزویس » به لندن رفتند.
گروه سوم : ابوالحسن خان اقبال السلطان ( خواننده ) ، درویش خان ( تار ) ، باقر خان رامشگر ( کمانچه ) ، سید حسین طاهرزاده ( خواننده ) و عبدالله دوامی ( خواننده و تمبک ) که در سال 1332 هـ.ق (1293 شمسی - 1914 میلادی ) به دعوت نماینده شرکت آلمانی « مونارخ - رکورد ) در گرجستان ، به تفلیس رفتند که این آخرین مسافرت هنرمندان موسیقی ایرانی برای ضبط صفحه به خارج بود که پیش از جنگ جهانی اول انجام گرفت. با وقوع جنگ جهانی اول ، نه تنها ضبط صفحه راکد ماند بلکه بسیاری از قالب های صفحات ضبط شده قبلی نیز در اثر بمباران هوایی کارخانه کمپانی های ذکر شده در اروپا از بین رفت و تعداد کمی از این صفحات به ایران رسید.
مراحل ضبط صدای اقبال آذر :
آثار استاد اقبال آذر در سه دوره ضبط گردیده است و چنانچه ذکر شد ، دوره اول ، دوره ضبط صفحاتش در تفلیس است که در سال 1293 شمسی توسط نماینده شرکت آلمانی « مونارخ - رکورد ) انجام شد. تعدادی از این صفحات بعد از قالب گیری و تکثیر در برلین ، بطور گسترده در تهران و قفقاز منتشر شد و نام اقبال السلطان به عنوان یکی از نمایان ترین خوانندگان عصر بر سر زبان ها افتاد.صفحات اقبال دست به دست می گشت و شنیدن صدای حیرت انگیز او برای مردم سعادتی بزرگ بود چرا که صفحات آواز وی ، به علت خواهان زیاد نایاب شده بود. متأسفانه به علت وقوع جنگ جهانی اول (1293/5/9شمسی - 31 ژوئیه 1914 میلادی ) بقیه صفحات ضبط شده اقبال آذر و همراهانش در تفلیس ، به تهران نرسید.
فهرست تعدادی از صفحات اقبال آذر که در دوره اول ضبط گردیده است :
الف - دستگاههای شور و متعلقات آن :
1- ابوعطا همراه تار درویش خان : دانلود کنید
2- حجاز همراه کمانچه باقر خان رامشگر : دانلود کنید
3- بیات کرد همراه کمانچه باقر خان رامشگر : دانلود کنید
4- بیات ترک همراه کمانچه باقر خان رامشگر
5- مثنوی ترک همراه کمانچه باقر خان رامشگر
6- شور- شهناز همراه کمانچه باقر خان رامشگر : دانلود کنید
تحریر شهناز
بدار یک نفس ای قائد این زمام جمال + تحریر شهناز
تحریر قرچه
که دیده سیر نمی گردد از نظر به جمال + تحریر قرچه و فرود به شهناز
تحریرحسینی بصورت کوتاه
جماعتی که نظر را حرام میدانند
نظر حرام بکردند و خون خلق حلال + تحریر حسینی و فرود به شهناز
زیرکش سلمک و فرود
7- تصنیف افشاری (ترکی - فارسی ) با همخوانی عبدالله دوامی و کمانچه باقر خان رامشگر
ب - دستگاه همایون و آواز اصفهان :
1- همایون - چکاوک همراه تار درویش خان
2- شوشتری - منصوری همراه کمانچه باقر خان رامشگر
3- بیات اصفهان همراه تار درویش خان
ج - دستگاه ماهور :
1- دلکش همراه تار درویش خان : دانلود کنید
2- راک همراه کمانچه باقر خان رامشگر : دانلود کنید
درآمد کوتاه راک هندی :
راک هندی : ( یک روز )2 عنایت کن و تیری به دل انداز
شاید که تفرج کنم آن تیر و کمانت
صفیر راک : آخر چه بلایی تو که در وصف نیایی
آخر چه بلایی تو که در وصف نیایی
بسیار بگفتیم و نکردیم بیانت
3- عراق همراه تار درویش خان : دانلود کنید
4- تصنیف ماهور ( ترکی ) همراه کمانچه باقر خان رامشگر
د - دستگاه نوا :
نهفت همراه کمانچه باقر خان رامشگر : دانلود کنید
هـ - دستگاه چهارگاه :
چهارگاه همراه کمانچه باقر خان رامشگر
و - دستگاه سه گاه :
1- سه گاه ( ترکی ) همراه تار درویش خان
2- شکسته فارس - قره باغی همراه کمانچه باقر خان رامشگر
3- شکسته قره باغ « بایاتی » همراه کمانچه باقر خان رامشگر
برگرفته از کتاب" با زمزمه هزاردستان " نوشته سيد جواد حسيني ( با اندکی تلخيص و تصرف )
نوشته شده در دوشنبه چهارم آذر 1387 و ساعت 15:15
نویسنده : [ محمود مونسي ســـــردرود ]
[ ]
[ لینک ثابت مطلب ]
[ 5 بالاي صفحه ]
حاج غلامرضا قیطانچیان آوازخوان برجسته مکتب تبریز
تبریز ( هـ.ش 1368-1302 )
داشتن صدایی رسا ، وسیع ، زیبا ، ملیح و ترغیب و تشویق خانواده ای هنر دوست و دوستانی هنرمند ، او را بر آن داشت تا تحصیل علم موسیقی علی الخصوص آواز ایرانی را از همان عنفوان جوانی آغاز نماید.
درک محضر و استماع آواز بزرگانی چون : سید حسن طلوعی ، میرزا احمد خیابانی( قیامی ) ، میرزا عباسقلی دلکش ، میرعلی عسگر صادق الوعد ، میرزا علی افضل تبریزی ، حاج محمد حسین تنباکوچی ، و در رأس ایشان سلطان آواز ایران - ابوالحسن اقبال آذر - او را با ردیف ها ، ظرایف و تکنیک های آواز ، مرصع و مرکب خوانی و ایقاء تصنیف خوانی آشنا نمود. وی دارای صدای شش دانگ بود ( هم از لحاظ وسعت و هم از لحاظ تونالیته صدایی ) و در اجرای انواع تحریرها بویژه تحریر غنه ای قلندر بود و فروز و فرودهای فوق العاده ( اوج و حضیض ) و گردش صدایی در محدوده بسیار وسیع داشت. تلفیق اشعار ترکی و فارسی بصورت ماهرانه ، مناسب خوانی ، شیوه و اسلوب خاص و استادانه در ادای کلمات تحریری ، زینت های نغمات و هماهنگی حزن و حماسه و غرور در لحن آوازی ایشان کاملا" مشهور بود که از راویان مبرز و ایفا کنندگان به حق و صحیح ، و از شاخص ترین اساتید مکتب آوازی تبریز بودند.
بزم خصوصی (چهارگاه ) ـ آواز استاد قیطانچیان و استاد شجریان
شجریان :
درآمد چهارگاه :
درآمد کوتاه بصورت کششی جهت شروع شعر درآمد:
هر که شد محرم دل در حرم ياربماند + تحریرتکمیل مصرع آوازی
( وآنکه اين کار ندانست )2 در انکار بماند + تحریر واشاره به مخالف و برگشت دوباره به درآمد
گوشه زابل :
تحریر زابل
کشش کوتاه جهت شروع شعر زابل:
جز دل من کز ازل تا به ابد عاشق رفت + تحریر کوتاه
جاودان کس نشنيديم که در کار بماند + تحریر و اشاره به مویه و مخالف و برگشت به درآمد
قیطانچیان :
تحریر زابل بصورت کوتاه :
فصل بهار است خیز تا به تماشا رویم
تکیه بر ایام نیست تا دگر آید بهار + تحریر زابل و اشاره به مخالف و فرود
شجریان :
گوشه حصار :
تحریر حصار
از صدای سخن عشق نديدم خوشتر + تحریرتکمیل مصرع آوازی
از صدای سخن عشق نديدم خوشتر
يادگاری که در اين گنبد دوار بماند + تحریر و فرود به درآمد چهارگاه
قیطانچیان :
درآمد کوتاه حصارجهت شروع شعر حصار :
عشق داغی است که تا مرگ نیاید نرود + تحریر
عشق داغی است که تا مرگ نیاید نرود
هر که در چهره از این داغ نشانی دارد + تحریر پس حصار و فرود به درآمد
شجریان :
گوشه مخالف :
تحریر مخالف بصورت کوتاه :
صوفيان واستدند از گرو می همه رخت + تحریر
صوفيان واستدند از گرو می همه رخت
خرقه ماست که در خانه خمار بماند + تحریر نغمه مخالف و فرود به درآمد
قیطانچیان :
کشش کوتاه مخالف وجهت شروع شعر :
کافران از بت بیجان چه تمنا دارید
کافران از بت بیجان چه تمنا دارید + تحریر کوتاه
باری آن بت بپرستید که جانی دارد + تحریر نغمه مخالف و فرود به درآمد
شجریان :
گوشه منصوری :
تحریر منصوری :
داشتم دلقی و صد عيب مرا میپوشيد + تحریر کوتاه
گوشه طاهر:
داشتم دلقی و صد عيب مرا میپوشيد + تحریر طاهر
خرقه رهن می و مطرب شد و زنار بماند + تحریر فرود
(خرقه رهن می و مطرب شد و زنار بماند )2
قیطانچیان :
گوشه منصوری :
شعر + تحریر طاهر و فرود
بزم خصوصی (سه گاه ) ـ آواز استاد قیطانچیان ـ تار استاد بیگجه خانی
شعر ترکی : صراف تبریزی
تحریر درآمد
گوشه درآمد : ( پریشان ائیله ین احوالیمی )2 آشفته گیسو دور
( قیلان خم قدّیمی ، محراب تک پیوسته ابرو دور )2 + تحریر
تحریر زابل
گوشه زابل : الور هر بیر مریضه شربت لعل لبون شافی
عجب صفرا شکن دور ، یوخسا جانا آب لیمو دور + تحریر زابل
گوشه مویه : ( کمند زلفلن خاقان چینی دستگیر ائتسن )2
یاراشیر ساعد سیمینه ، چوخ پر زور بازو دور + تحریر اشاره به مخالف ، مویه و فرود
تحریر مخالف
گوشه مخالف در یک اکتاو پایین تر : کشش کوتاه + ( گؤزون اطرافینه )2 مژگان دوزولموش یا لب جوده
نظامیلن اکیلمیش هر بیری ، بیر سرو دلجو دور + تحریر نغمه مخالف
گوشه مخالف :( باشیمدان چخسا عقلیم ، عیبی یوخ دیوانه عشقم )2
منیلن عقل ایشی تمثال سرما و پرستو دور + تحریر نغمه مخالف
تحریر مغلوب
گوشه مخالف : دئدیم صرّافه : کیمدور سویدیگون محبوب ، عرض ائتدی
آدی هم اسم احمد ، مسکن و مأواسی ویجو دور + تحریر فرود
بزم خصوصی (افشاری) ـ آواز استاد قیطانچیان ـ تار استاد دولت آبادی
نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم مهر 1387 و ساعت 20:35
نویسنده : [ محمود مونسي ســـــردرود ]
[ ]
[ لینک ثابت مطلب ]
[ 5 بالاي صفحه ]
درود دوستان.
بمناسبت ایام سوگواری مولای متقیان امیرمؤمنان علی (ع) ، آوازهایی از سید جواد ذبیحی مي شنويد ، هرچند کیفیت بالایی ندارند یا اینکه ناقص ضبط شده اند ... چه کند بینوا همین دارد.
الف: اين آواز مدولاسيوني است از مقام حجاز به مقام رست و بيات ( مقام هاي عرب ).
به فرق مظهر حق و عدالت ضربتی خورده / که امید حیات از آن شه مردان نمی آید
یتیمی دامن مادر گرفته اشک می ریزد / که ای مادر چرا غمخوار ما طفلان نمی آید
( او نمی دانست که زندگی افتخار آمیز علی پایان یافته بدست قاتلی چون ابن ملجم مرادی )
ای جان عالمی قربانت ای امیر مؤمنان علی جان
آه... حکیم از دیدن زخم علی نومید گردیده / حسن را غیر یأس از گفته نعمان نمی آید
گفت مولا بخدا ( راحت و آسوده شدم )۲ / دست بر دامن الطاف خدا محکم زد
کشته شد اشرف مخلوق علی شیر خدا / آنکه در معرکه صف های یلان برهم زد
دوستان علی..عدل شد کشته مگویید علی شد کشته / کشته شد آنکه در عالم ز عدالت دم زد
آری ، کشته شد آنکه در عالم ز عدالت دم زد
( جز علی ) 2 لایق اورنگ خلافت کس نیست / برخلاف است کسی گر ز خلافت دم زد
السلام علیک یا امیرالمؤمنین ای آقا و مولای من علی علی علی ....
کاتب وحی الهی ، جامع قرآن علی / دوستان را قبله دل ، آبروی جان علی
جان علی ، جانان علی ، فرمان علی ، درمان علی
( راز ایمان را نهاده بر سر سلمان علی ) 2 / در تن بوذر دمیده روح اطمینان علی
دم علی ، همدم علی ، مونس علی ، انسان علی
تحریر عشاق بصورت دهنی :
راه تقوا و فضیلت را بن و بنیان علی / شهربند علم باقی را در و دربان علی
( در علی ، دانش علی ، حکمت علی ، عرفان علی )۲
( نور دانش را فکنده بر دل خواهان علی )۲ / جهل را از بن شکسته پایه ایوان علی
بن علی ، گلبن علی ، روشن علی ، تابان علی
عشاق :
کشور دین را شهنشاه عظیم الشان علی / لشکر اسلام را سردار جاویدان علی
سر علی ، افسر علی ، سرور علی ، سلطان علی
تحریر عشاق :
تا درخت لا بقی گسترده بر کیوان علی / از شکوه افکنده ذکر ........... علی
دین علی ، آیین علی ، قانون علی ، پیمان علی
ره به ظاهر برده چون از مکمن امکان علی / تا مکان از لامکان پیموده ره آسان علی
ره به ظاهر برده چون از مکمن امکان علی / تا مکان از لامکان پیموده ره آسان علی
ره علی ، رهرو علی ، رهبر علی ، رهبان علی
( دوش اندر کعبه )۲ بود از امر حق مهمان علی / فاطمه همچون گلی بگرفته در دامان علی
گل علی ، سنبل علی ، سوسن علی ، ریحان علی
( کار ما را می دهد از لطف حق سامان علی)۲ / وای بر ما گر نباشد یار و پشتیبان علی
کس علی ، قنبر علی ، ... علی ، ... علی
تا بیاساید محیط از وحشت طوفان علی / تازیانه می زند بر بحر بی پایان علی
( یا علی ، مولا علی ، آقا علی ، .... علی )۲
ج: اجرا شده در مايه شوشتري
...............که با صوت جلی / گوید این نکته که مرآة خدا را کشتند
رهنورد حرم قرب الهی است علی / زینت منبر و محراب دعا را کشتند
یکه تاز ره تقوا و فضیلت شه عشق / مأمن امن و امان فقرا را کشتند
( مسلمین شام عزا گشته نصیب حسنین )۲ / چون که آئینه تقوا و صفا را کشتند
در جنان ختم رسل گشته عزادار علی / ( که ز کین همسر بانوی خدا را کشتند )2
( مسجد کوفه ز دل ناله و فریاد کند )۲ / که شهنشاه ثریا و سرا را کشتند
گوید از سوز جگر غمزده شیدای پریش / ( مخزن مهر و وفا کان سخا را کشتند)۲
د: اجرا شده در مايه شوشتري
دیده زمزم که پر از اشک شد / یاد کند زمزمه های علی
( یا علی و یا علی و یا علی )۲ / از تو شد آئینه دل منجلی
تیغ شهادت سر او را شکافت / کوفه بود کوه منای علی
عالم امکان شده پر غلغله / چون شده خاموش صدای علی
( یا علی و یا علی و یا علی )۲ / از تو شد آئینه دل منجلی
قربانی حق کشته حق از دل و جان شد / از شوق وصالش دل و جان در هیجان شد
وقت سحر او چون سوی محراب روان شد / تاریکتر از شب همه اوضاع جهان شد
ای جان جهان خود به کجا میروی آخر / این ره ره مرگ است چرا میروی آخر
نیست هم آغوش صبا بعد از این / پیک ظفربخش لوای علی
منبر و محراب کشد انتظار / تا که زند بوسه به پای علی
( یا علی و یا علی و یا علی )۲
هـ : جانم علی ؛ اجرا شده در مایه دشتی
آدرسهای جدید وبلاگ " موسیقـــــی سنتـــــي ايـــــران ( سلاطین آواز ایرانی ) " :
نوشته شده در دوشنبه یکم مهر 1387 و ساعت 22:5
نویسنده : [ محمود مونسي ســـــردرود ]
[ ]
[ لینک ثابت مطلب ]
[ 5 بالاي صفحه ]
موسیقی از نگاه بزرگان : افلاطون
ابونصر فارابی : موسیقی ، علم شناسایی الحان است و شامل دو علم است ; علم موسیقی عملی ، وعلم وموسیقی نظری.
ابوعلی سینا : موسیقی علمی است ریاضی که در آن از چگونگی نغمه ها از نظر ملایمت و سازگاری ، و چگونگی زمانهای بین نغمه هابحث می شود.
بتهون : موسیقی ، مظهری است عالیتر از هرعلم و فلسفه ای . موسیقی هنرزبان دل و روح بشر و عالیترین تجلی قریحه انسانی است.
لئوپددوفن: ریشه موسیقی به عهد کهن ارتباط دارد . درواقع همان روزی که انسان توانست برای نخستین بار خوشیها ورنجهای خود را با صدا نمایش دهد ، مبدأ موسیقی به شمار می آید.
فردریش نیچه : زندگی بدون موسیقی اشتباه است.
امام محمّد غزالی ( در کتاب احیاءالعلوم
) : « در جایی که شتر ـ با پستی طبعش ـ از حداء ( آواز و سرود شتربانان برای راندن اشتران ) متأثر می گردد، چنانچه آدمی از شنیدن غنا و بانگ دلپذیر به وجد در نیاید، از حیوان نیز پست تر است... اگر بهار و گلهای رنگارنگ و رَوح و ریحان آن، یا عود و نغمه تارهایش نیز کسی را به جنبش و نشاط در نیاورد، آن شخص فاسد المزاج و کژ طبع می باشد ».عبدالقادر مراغه ای مقامات موسیقی را به پیامبران منسوب می کند: «... حضرت ابوالبشر (ص) در مقام راست: ربنا ظلمنا انفسنا و ان لم تغفرلنا و ترحمنا لنکوننّ من الخاسرین می گفتی؛ و حضرت موسی (ع) در وادی ایمن در مقام عشّاق، ناله و مناجات کردی؛ و حضرت یوسف (ع) در قعر چاه و زندان به مقام عراق گریستی؛ و حضرت یونس، در بطن الحوت (شکم ماهی)، به آهنگ کوچک فغان کردی، و حضرت داود (ع) در سر قبر اوریا برادرش... در آهنگ حسینی ندبه نموده مناجات می کردی؛ و حضرت ابراهیم (ص) در آتش نمرود در مقام حسینی و نوروز العرب ناله کردی، و حضرت اسماعیل (ع) در غذا (غزا؟) در مقام رهاوی قرآن خواندی و در وقت ذبح در عشاق ناله کردی . »
فلسفه وجودی مخالفت و اختلاف فتاوی در مورد مسأله موسیقی:
1- وجود روایات متعارض ( که مفهوم آنها دال بر اباحه است ). برای مثال چندین روایت نبوی مشهور :
الف - عن ابی جعفر علیه السلام : " و رجّع بالقرآن صوتک فإن الله عزّ و جلّ یحبّ الصوت الحسن یرجّع فیه ترجیعا" ترجمه : از امام صادق (ع) نقل است : ترجیع ( چهچه ) بده به قرآن صدایت را ، زیرا خداوند عزوجل دوست دارد صدای نیکو را که در آن گردش دهد نوع گردش دادنی ( چهچه بزند ). وسائل الشیعه ، ج4 ، ص859
ب - عن الصادق علیه السلام - قال : قال النبی صلی الله علیه و آله ، ان من اجمل الجمال شعر الحسن ، و نغمه الصوت الحسن (کافی ج2 ص 615 - حدیث8 ).
ج - فی الفقیه : « سأل رجلٌ علی بن الحسین (ع ) عن شراء جاریة لها صوتٌ فقال ما علیک لو اشتریتها فذکّرتک الجنة یعنی بقراءة القرءان و الزهد و الفضائل التی لیست بغناء فأما الغناء فمحظور».
ترجمه : مردی پرسید از حضرت علی بن الحسین (ع ) از خریداری کنیزی که دارای صدایی است ، در جواب فرمود : گناهی بر تو نیست اگر خریداریش کنی ، پس او تو را به یاد بهشت انداخت ، یعنی با خواندن قرآن و زهد و فضائل به صدایی که غناء نباشد، و اما غناء آن نهی شده ( غناء باطل ).
د -
« إقرءوا القرءان بألحان العرب و أصواتها » وسائل الشیعه ، ج4 ، ص858 ( که بنا بر تفسیر محقق سبزواری و محدث کاشانی و...منظور از الحان العرب ( شامل هفت الحان : بیات - رست - صبا - نهاوند - حجاز - سه گاه - عجم )، غناست و این دال بر این نکته است که غنای باطل و غنای جایز داریم و اصل غنا مباح است ).
هـ - عاصم بن حميد از امام صادق(ع) پرسيد آيا در بهشت غنا وجود دارد؟ _ امام(ع) در ضمن پاسخ خود به او فرمود: آري، وجود دارد. در بهشت درختي است وقتي نسيم بر آن مي وزد صداي دلربائي از آن شنيده مي شود كه گوشي دلنوازتر از آن نشنيده است و سپس افزود: «هذا لمن ترك السماع مخافة الله» ترجمه : اين لذت براي كسي است كه به خاطر خدا از شنيدن غنا در دنيا خودداري كرده باشد!! ( بحارالانوار، ج 8، ص127).
پاسخ منطقی برای این روایت چه چیز می تواند باشد؟؟! اگر موسیقی حرام است بحث دنیا و آخرت درش نیست ! قضاوت با شما .. !!؟ 2- تمامی روایات موجود در باب حرمت غنا ، روایات واحده و مستفیضه یا مرسله هستند که از منظر گروهی از علماء و اسلام شناسان فاقد اعتبار است ، چرا که آنها احادیث را به دو دسته صحیحه و غیر صحیحه تقسیم می کنند و روایات واحده و مستفیضه و ... در دسته روایات غیر صحیحه واقع شده و از اعتبار ساقط است ، و از طرفی نیز ، روایات متواتره صحیح ، در دسته روایات صحیحه جای می گیرد ، تا جایی که شخصیت بزرگی مثل مقدس ادبیلی (رحمة الله ) در شرح ارشاد کتاب المتاجر ، قسم رابع گفته است : « والاخبار لیست بصحیحه صریحه من التحریم مطلقا » .3- محکمترین دلیل قائلین حرمت غناء ، تمسک به دو آیه شریفه :
-
عبارت (لهو الحدیث) از آیه شریفه " و من الناس من یشتری لهو الحدیث لیضل عن سبیل الله ... " لقمان/6، عبارت (قول الزور ) از آیه شریفه " فاجتنبوا الرجس من الاوثن و اجتنبوا قول الزور ... " حج/30
است که شیخ اعظم انصاری آنها را رد کرده و دلالت آیات را بر حرمت غنا مردود دانسته و تمسک به همان اخبار ضعیف کرده . ( چنانچه در پست قبلی اشاره شد ، دکتر شریعتی نیز این دو آیه را مرتبط با حرمت غناء ندانسته و صراحتا" آنها را رد کرده است ).
شیخ اعظم انصاری در جواب به این دلیل ، فرموده اند که غنا از مقولات صوتی است نه کلامی ، یعنی از دید شیخ انصاری غنا یک کیفیت خاصی از صداست که خواننده آن را ادا می کند نه مضمون کلام . از این رو این دو عبارت " قول الزور" و " لهو الحدیث " که دلالت بر کلام کذب و باطل دارد نمی تواند اشاره به غنا داشته باشد . برای بیشتر روشن شدن معنای این دو عبارت ، می توان به شأن نزول این دو آیه مراجعه کرد ، که توضیح بیشتر در این مجال ممکن نیست.
آنچه از این همه نوشته ها و گفتارها استنباط می شود اینست که مسأله حرمت موسیقی یک مسأله ضروری ، مثل حرمت شرب خمر ، زنا ، وجوب صلاة و صوم نیست و فتاوی در مورد حرمت موسیقی همانند حرمت شرب خمر و زنا و ... اجماعی نیست و اختلافاتی وجود دارد و یا به عبارتی بنا به گفته دکتر شریعتی : « دستگاههای تبلیغاتی شیعه فعلی ، که از توجیه و تفسیر منطقی و تحلیل تاریخی بسیاری از عقاید و احکام خاص شیعه عاجز است ، در برابر انتقاد روشنفکران که : چرا موسیقی - که یک هنر عمیق و مؤثر است و می تواند بسیار هم مثبت باشد - در شیعه حرام شده است ؟ از پاسخ درمانده است ».
نوشته شده در سه شنبه یازدهم تیر 1387 و ساعت 17:24
نویسنده : [ محمود مونسي ســـــردرود ]
[ ]
[ لینک ثابت مطلب ]
[ 5 بالاي صفحه ]
درود دوستان .
طبق مطالعاتی که اینجانب در مورد حرمت موسیقی از دیدگاه اسلام، طی مدتها بعمل آوردم ، حقیقتا" به شواهد و گفتارهایی از بزرگان دین برخوردم که تاکنون نقل این مطالب را از کسی صریحا" نشنیده ایم. بنابراین وظیفه خود دانستم که این مطالب مفید را گردآوری و طبقه بندی کرده و در اختیار دوستان هنر قرار دهم. امید که اندک تلاش من در تدوین این مطالب مهم ، مورد قبول طبع عزیزان هنردوست واقع شده باشد.
موسیقی در ميان صاحب نظران مشهور اسلامي :
پس از كتاب « الموسيقي الكبير » نوشته فارابی، ابوعلي سينا (375-428) نیز تأليفاتي در اين باره دارد و در هر قرني از سوي مسلمانان در باب دانش موسيقي ، كتب و جزواتي به رشته تحرير درآمده است كه توجه آنان بيشتر به استفاده هاي مشروعي است كه مي توان از موسيقي داشت (موسيقي درماني) و اين مسأله را نبايد با «غناء» يكي دانست، بنابراين علم موسيقي، غير از بكارگيري نامشروع آن است.
حرمت موسیقی از ضروریات دین نیست و علمای بزرگی چه از عامه و چه از فرقه های زیر مجموعه اسلام مثل امامیه ( اثنی عشری ، زیدیه و ... ) و معتزله چون افرادی مثل ، امام محمد غزالی، فیض (محدث) کاشانی در کتاب وافی ، محقق سبزواری در کتاب کفایه و دیگران ... که اینها اصل غنا را فی نفسه مباح می دانند و حرمت آن را بر متعلق آن بار می کنند ، مثلا اختلاط زن و مرد در حین غنا ، اشعار الحادی و باطل که موجب دوری از خدا می شود و از اینطور مسائل ... والا غنا و صوت خوش به خودی خود حرمتی ندارد..
امام محمدغزالي در احياء علوم الدين در موارد متعدد از موسيقي و غنا سخن گفته است از جمله در باب سماع.
غزالي براي غناء، حرمت ذاتي قائل نيست. او موسيقي را بر سه گونه مي داند كه عبارتند از :
1- موسيقي سرگرم كننده و غفلت آور كه بخاطر ضرر و فسادي كه به بار مي آورد حرام است.
2- موسيقي تحريك كننده شهوت كه بخاطر آن كه فساد اخلاقي را در آدمي تقويت مي كند حرام مي باشد.
3- موسيقي اي كه حالات روحاني و توجه به معنويات را در آدمي برمي انگيزد اين گونه از موسيقي، حلال است.
نظرات و گفتارهای فیض (محدث ) کاشانی و محقق سبزواری پیرامون غناء :
« آنچه ظاهر میشود از مجموع اخبار حرمت غناء ، و حرمت آنچه بدان مربوط است _ از اُجرت تعلیم ، استماع ، خرید و فروش و... _ همه مخصوص است به آنچه معهود و متعارف در زمان بنی امیه و بنی عباس بوده که مردان و زنان در آن شرکت می کرده اند و سخن باطل و لهو و لعب بر آن مجلس حاکم بوده ، نه غیر این موارد ».
غناء بر دو نوع است:
1- غناء حق : آن غنائی که متضمن اشعاری است که بهشت و دوزخ را به یاد انسان می آورد و به آخرت ترغیب می کند یا نعمت های خداوند و عبادات و یاد خداوند را متذکر و انسان را در عمل به خیرات و خوبی ها تشویق نماید، در این صورت هیچ مانعی ندارد و مطلقا" حرام نیست.
2- غناء باطل : آن است که متناسب با مجالس فسق و فساد لهو و لعب باشد ( رقصیدن ، پایکوبی و شراب خواری و تداخل نامحرمان ) مانند مجالس بنی امیه و بنی عباس به شکلی که مردان برزنان خواننده وارد می شده اند و با کلمات باطل اجرا می کرده اند و شراب می نوشیدند و با وسایل موسیقی مانند نی و تار همراه بوده است.
گفتارهای مرحوم مقدس اردبیلی در مورد غناء :
1- اجماع ثابت نشده در حرمت غناء مگر در غیر مراثی.
2- اخبار صحیح و صریح در تحریم مطلق غنا نیست.
3- إصالة الجواز.
4- اگر غناء کمک بر گریه و حزن و اندوه بر ائمه معصومین است، که در این صورت ثواب عظیم دارد.
5- غناء در مراثی حضرت اباعبدالله الحسین ، از قدیم از زمان مشایخ متعارف بوده و کسی آنرا انکار نمی کرده است.
6- ادلّه جواز نوحه خوانی بر مردگان مردم.
سخنان دکتر علی شریعتی در مورد موسیقی :
آیا موسیقی در مذهب شیعه حرام است ؟
1- دستگاههای تبلیغاتی شیعه فعلی ، که از توجیه و تفسیر منطقی و تحلیل تاریخی بسیاری از عقاید و احکام خاص شیعه عاجز است ، در برابر انتقاد روشنفکران که : چرا موسیقی - که یک هنر عمیق و مؤثر است و می تواند بسیار هم مثبت باشد - در شیعه حرام شده است ؟ از پاسخ درمانده است.
2- نه در کتاب ( قرآن ) و نه در سنت ( حدیث ) هیچ سندی در حرمت موسیقی نمی یابند.
3- برخی به آیه « فاجتنبوا قول الزّور » تکیه می کنند و « قول الزّور » را که به معنی حرف مفت است ، دلیل حرمت موسیقی در قرآن گرفته اند و نمی دانند که اساسا" موسیقی صوت است ، نه قول.
4- اینها گویی تنها تصنیف های چرندی را که مطرب ها به آوازه می خوانند ، موسیقی خیال کرده اند، یا موسیقی را جزء « لهو و لعب » شمرده اند ؛ در حالیکه « لعب »بازیهای سرگرم کننده بی فایده است ، و « لهو » هر عمل یا سخنی که وقت و انرژی را صرف می کند و هیچ چیز مثبتی تولید نمی کند.
5- در حالی که برخی از انواع موسیقی مثل دیگر هنرها ( مثل شعر ) می تواند در خدمت ایمان و روح و علم و تربیت و تکامل و تلطیف احساس قرار می گیرد و یک سمفونی عمیق از یک فلسفی یا اخلاقی اثربخش تر است.
6- شنیدن سمفونی پنجم بتهون که آنهمه شکوه و اقتدار به انسان می بخشد حرام است و کشیدن تریاک - چون مسکر مایع نیست - حلال !! ، این چه جور فقهی است؟
و از طرفی می پرسند : پس چرا به خوش خواندن و حتی به آواز ، آنهم در دستگاههای علمی مشخص و آهنگ های مختلف هنری تکنیکی اثرگذاری اخلاقی اجتماعی فکری تخدیری و تحریکی درباره اش حکم کرد؟
درست همچون دیگر هنرها ، مثلا" شعر که میتواند در خدمت آگاهی و ایمان و حرکت و سازندگی و ایجاد قدرت و شعور در جامعه قرار گیرد و نقشی چون شمشیر مجاهد داشته باشد ، و قلم روشنفکر ؛ در عین حال هم میتواند در خدمت جنسیت ، خواب ، تخدیر ، انحراف ، لذت جویی غریزی و تباهی و فساد و هوس باشد و نقشی چون هروئین ، زهر ، بیماری ، جهل و بلای مصیبت بار.
7- در فقه شیعه برخلاف آنچه امروز در میان عوام رواج یافته ، آنچه مطرح است حرمت «موسیقی» نیست ، بلکه اصطلاحی که در متون علمی ما وجود دارد و در زبان فقهای ما عنوان می شود ، حرمت « غناء » است.
8- متأسفانه بدون داشتن هیچگونه شناخت و با این طرز تفکر که « تغزّل » اغلب به معنی سرودن شعر شهوانی و عاشقانه است ، « تغنّی » اصطلاحا" نواختن و خواندن ( ساز و آواز ) است و مقصود ازاین نوع ساز و آواز ، موسیقی شهوانی و عاشقانه مطربی است که معمولا" با رقص های هوس انگیز کنیزان و آوازخوانی خوانندگان تصنیف های عشقی و شهوانی ، هجوهای تبلیغاتی متملّقانه علیه مخالف و ... را به آواز تحریک آمیز در مجالس عیّاشی و شب زنده داری های اشرافی می خوانده اند ، توأم بوده است.
9- سمفونی شوپن ، موتسارت ، باخ و بتهوون و ..غناء نیست. ساز و آواز اساتید : اقبال آذر ، طاهرزاده ، ظلی ، تاج ، بنان ، دردشتی و ...غناء نیست ، روحانیت است . برای مثال سمفونی پنجم را وقتی که مرد آهنین آلمان _ بیسمارک _ می شنود ، اشک یر گونه اش جاری می شود و با حالتی تأمل آمیز و عمیق عرفان گونه می گوید:« در این اثر ، تمامی اسرار حیات و پیچ و خم های ناپیدای روح آدمی و بازی شگفت تقدیر را می شنویم » ، را نمی توان با « بابا کرم » ، « ساز و آواز شکوفه نوئی و تصانیف پوچ و متعفن » ، « جازهای آمریکایی - راک - گربه های سیاه - شوهای کاباره ای و موسیقی رقص ..و ... » که بدبختی و ذلّت و تخدیر و تن به ضعف و لاابالی گری دادن و خیالات پرستی و تباهی یک جامعه را تکافو کند مقایسه کرد و یکی دانست ؛ مگر از روی عناد و غرض ورزی و دشمنی های دیرینه با احساسات و حالات درونی روحانی بشر که از قدیم و بدون تشریح و توجیه علل منطقی بوده است.
10- منع از موسیقی و تحریم آن در شیعه ، منشأ سیاسی - مذهبی دارد ، نه در اصل اسلام مورد تحریم قرار گرفته باشد ، و آنرا باید در خط دیگرگونی حکومت اسلامی به سلطنتی عیاشی اموی و عباسی جستجو کرد و تاریخ ، آنرا تأیید می کند.
11- بنابراین موسیقی را باید به « مثبت » و « منفی » تقسیم کرد ، یعنی هنر در خدمت جامعه و مسئول ، که آن مثبت است و غیره حرام .
نوشته شده در جمعه دهم خرداد 1387 و ساعت 11:36
نویسنده : [ محمود مونسي ســـــردرود ]
[ ]
[ لینک ثابت مطلب ]
[ 5 بالاي صفحه ]
عوامل مؤثر در کاهش توانایی و کارایی آوازخوانان :
1- آسیب دیدگی حنجره و تارهاي صوتي و يا بقيه اعضاي بدن حتی اگر این آسیب دیدگیها جزئی باشد:
الف - الزامی بودن شناخت مرزها و محدوديتهاي صدايی برای آوازخوان. خوانندگانی که سعي ميكنند بيش از وسعت و ديناميك صدايشان بخوانند به حنجرهشان آسيب ميرسانند.
ب - صحبت كردن با شدت و ارتفاع بالای صدا در محيط پر سر و صدا.
ج - عوارض بسیار بد آوازخوانی در صورت وجود التهاب در حنجره آوازخوان ( براي ادامه دادن به آواز ، جهت تسكين يك صداي ملتهب وآسيب ديده نباید از هيچ قرص مكيدني - آمپول يا اسپريی كه داراي خواص تسكين دهندگي است ، استفاده كرد. با استفاده از اين روش هاي مصنوعي ، فقط درد تسكين مي یابد در حالی که صدا به استراحت نیاز مبرم دارد.
د - عواقب سوء جیغ زنی به هنگام آوازخوانی خصوصا" در نوجوانی و دوران طی مراحل بلوغ سنی.
ه - پرهيز از مصرف مواد خيلي سرد يا خيلي داغ و يا تند و محرك.
و - آواز خواندن در هواي سرد که با عبور هوای سرد از تارهای صوتی ، سفتی و انقباض آنها را در پی داشته و موجب بوجود آمدن مشکل در امر آوازخوانی و حتی صحبت کردن نیز خواهد شد.
2- داشتن وضعيت روحي نامناسب :
خوانندگان بايد بتوانند بر استرس و هيجان و ترس از صحنه غلبه كنند. اين ترسها و بيماريهايي مانند افسردگي و بسياري از اختلالات رواني ديگر به صداي انسان آسيب ميرساند. برای کاهش استرس، بايستی به طور آرام و شمرده صحبت كرد تا تسلط بر صدا ایجاد شود ، ولی در کل بايد از روانپزشكان و روانشناسان كمك گرفت.3- ناتوانی جسمی و داشتن وضعيت نامناسب بدنی : که در اثر عدم شناخت اصول تغذیه و در کل نداشتن تغذیه قوی و مناسب بوجود می آید.
۴- مصرف سیگار و نوشیدنی های الکلی :
دود سیگار تحریک کننده بافت مخاطی مجرای تنفسی و تارهای صوتی است و باعث ايجاد تاولهاي كوچك مي شود ( با توجه به تفاوت تأثیر پذیری افراد در برابر بوی دخانیات ، لذا بهتر است از توقف در مکانهایی که در آن سیگار کشیده میشود، خودداری شود).
مصرف الكل علاوه بر اينكه بر سيستم عصبي تأثير منفي ميگذارد به غشاي مخاطي دستگاه تنفسي نيز آسيب ميرساند و به مرور زمان توانایی حنجره را کاهش داده و یا از بین می برد.
۵- سرما خوردگی :
اگر چه نگرش ما به این قضیه همیشه سطحی بوده ، لذا این دلیل بر بی اطلاعی ما از عواقب و اثرات سوء سرماخوردگی بر روی تارهای صوتی و مجرای تنفسی است.
روشهای مقابله با سرما خوردگی و افزایش توان دفاعی بدن در برابر این بیماری :
الف - انجام فعاليتهاي ورزشي ( خصوصا" ورزشهای استقامتی ار قبیل : دو - دوچرخهسواري، شنا و كوهنوردي ).
ب - مصرف ویتامین ث ( خطر ابتلا به سرماخوردگي و عفونت مجراي تنفسي را كاهش ميدهد، بهويژه هنگام فعاليت شديد جسماني ).
ج- بخور دائمي هنگامي كه عفونتي در دستگاه تنفسي وجود ندارد نه تنها مفيد نيست بلكه سطح غشاي مخاط بيني را نرم و مستعدِ زخم شدن و آسيبديدگي ميكند.
د- استفاده از آب نمك به همراه قطرههاي بيني مفيد است، اما استفاده طولاني مدت از قطرههاي بيني نيز به بافت مخاط بيني آسيب ميرساند.
ه- برخي از اقدامات متداولي كه افراد هنگام سرماخوردگي انجام ميدهند براي خوانندگان توصيه نميشود، به عنوان مثال بخور جوشانده بابونه و يا عصاره آن غشاي مخاطي دستگاه تنفسي را خشك ميكند.
و- گاهي برخي عادات زيانآور مانند سرفه كردن و يا سينه صاف كردن قبل از شروع آواز به صورت عادت درآمده است كه بايد آنها را برطرف نمود.
6 - اختلال و بی نظمی در خواب و کمبود خواب
7 -انقباض شديد عضلات حنجره، زبان، فك و پشت گردن: که اشتباه رايج خوانندگان است. در مواردي ناهنجاريهاي فك و دندانها نیز موجب گرفتگي عضلات ميشود.
نوشته شده در جمعه سی ام فروردین 1387 و ساعت 22:42
نویسنده : [ محمود مونسي ســـــردرود ]
[ ]
[ لینک ثابت مطلب ]
[ 5 بالاي صفحه ]
تنفس صحیح در آوازخوانی و چگونگی آن : با تنفس صحیح، انعطاف پذیری دیافراگم افزایش می یابد در غیر اینصورت ، با سفت و محکم شدن پرده دیافراگم ، عضلات گردن و بالا تنه خواننده منقبض شده و خستگی مفرط و درد ناشی از آن روی تارهای صوتی و قفسه سینه برای خواننده پیش خواهد آمد. کودکان طبیعتا" نوع تنفسشان شکمی بوده و پرده دیافراگم آنها هنگام تنفس تحرک ندارد. این حالت تنفس در بزرگسالان نیز، در مواقع خواب مشاهده می شود و در حالی که قفسه سینه شان هیچ تحرکی ندارد، شکمشان بالا و پایین می رود در حالیکه اکثر بزرگسالان در حالت ایستاده ، با قفسه سینه نفس می کشند. تنفس عمیق سینه که بیشتر در افراد جوان ( بخصوص پسران ) مشاهده می شود ، تنفس را موقع آواز ، کوتاه و بی نظم کرده طوریکه با وارد شدن جریان هوای بسیار زیاد ، تارهای صوتی نمی توانند به درستی مرتعش شوند، در نتیجه کوک وکیفیت صدای خواننده نامطلوب شده ، پرده دیافراگم سفت شده ،قفسه سینه و شانه ها به بالا کشیده شده ، عضلات گردن و کتف همانطوریکه اشاره شد ، منقبض می شوند. همانطوریکه می دانیم ، تنفس در سه مرحله صورت می گیرد : دم - وقفه - بازدم . بهترین شرایط برای دم فرو دادن ، با عمل بازدم شدید و طولانی، ایجاد می شود. هوای خارج شده هنگام بازدم نیز به ارتفاع و شدت صوت و شکل و طول تارهای صوتی خواننده بستگی دارد. با افزایش شدت صوت ، هوای مصرفی خواننده نیز بیشتر می شود ولی خوانندگان تعلیم دیده در اوج خوانی به هوای کمتری نیاز دارند. هوای مورد نیاز برای خوانندگان گروه باس و باریتون : حدود 90 الی 200 میلی لیتر در ثانیه است ، در حالیکه خوانندگان تنور و سوپرانو تنها به 40 الی 90 میلی لیتر در ثانیه به هوا نیاز دارند.زمان بازدم یک فرد بزرگسال ، به راحتی به 20 الی 25 ثانیه می رسد اما یک خواننده حرفه ای می تواند زمان طولانی تری ، هوا را در ریه هایش نگه دارد. نحوه تنفس هنگام آوازخوانی با تنفس در حالت عادی متفاوت است. با تنفس از راه بینی ، هوا مرطوب شده و گرد و خاک آن گرفته می شود. اما این نوع تنفس معمولا" بیش از یک ثانیه طول می کشد و برای خواننده به زمانی کمتر از این نیاز است. خواننده تنها قبل از شروع کار یا در وقفه های طولانی می تواند از بینی یا همزمان از بینی و دهان نفس بکشد. با وجود اینکه موقع آوازخوانی ، تنفس با دهان انجام می شود اما باید بینی کاملا" باز باشد( ناهنجاریهایی مانند انحراف بینی و وجود پولیپ ، مانعی برای تنفس محسوب شده و بر کیفیت صدا تأثیر نامطلوبی خواهد گذاشت ).
دو روش اساسی برای شناخت نوع تنفس صحیح و انجام آن :
1- به پشت خوابیده و بصورت طبیعی نفس بکشید و در هنگام تنفس تمرکز کنید که چگونه بدن شما بطور خودکار و طبیعی عمل تنفس را انجام می دهد.در این حالت ، دیافراگم نسبتا" کامل بالا و پایین می رود و نفس کشیدن عمیق می باشد.
برای درک این موضوع ، پس از انجام چند دقیقه تمرین ، بصورت ایستاده تنفس نمایید. مشاهده خواهید کرد که وضعیت مانند قبل نخواهد بود.
۲- در حالت ایستاده سعی کنید به گونه ای نفس بکشید که احساس نمایید هوا به انتهایی ترین نقاط شکم شما فرو می رود ( مانند آه کشیدن ).
در این تمرین بایستی ماهیچه های شکم را رها کرده و آزاد بگذارید تا کار خودشان را انجام دهند. احساس خواهید کرد که شکم شما دارد باد می کند یا بیرون می زند( چون در عمل دم ، دیافراگم پایین می رود). سپس برای عمل بازدم ، هوا را به آرامی خارج کنید. متوجه خواهید شد که ماهیچه های شکم به طرف داخل حرکت می کنند. باید اجازه داد این مجموعه حرکات ، بنا به طبیعت بدن انجام شود. میتوانید دست ها را روی شکم قرار دهید تا بهتر این تمرین را درک کنید.
نوشته شده در دوشنبه دوازدهم فروردین 1387 و ساعت 18:24
نویسنده : [ محمود مونسي ســـــردرود ]
[ ]
[ لینک ثابت مطلب ]
[ 5 بالاي صفحه ]
با سلام و تبریک فرارسیدن سال نو و با آرزوی سالی خوش و خرم و توأم با پیشرفت برای شما دوستان و هم میهنان گرامی
قابل توجه اساتید ، هنرمندان و هنردوستان گرامی :
سررسید اختصاصی موسیقی سال 1387 شمسی با تلاش و زحمت بی دریغ دوست ارجمندم آقای حسن طاهر و همکارانش به بازار عرضه شد. در این سررسید موسیقی ، سعی شده است اساتید و هنرمندان موسیقی ( که محل تولد یا سکونتشان ، آذربایجان شرقی _ تبریز بوده ) ، در 12 صفحه ( پشت و رو ) به همراه تصاویر و بیوگرافی مختصری از آنها وتقسیم بندی آنها با توجه به نوع فعالیتشان در موسیقی سنتی ایران - موسیقی سنتی وکلاسیک آذربایجان - موسیقی عاشیقی ؛ به علاقمندان هنر معرفی گردد.
اولین برگ سر رسید به سلطان آواز ایران _ ابوالحسن خان اقبال آذر _ اختصاص یافته که شرح حال ایشان در قالب جمله های ادبی و مختصر و رسا بیان شده است و در پشت این صفحه ، تصویر چهار استاد آواز گنجانده شده که هم عصر با اقبال آذر می زیستند و در پایین صفحه اسامی آوازخوانان آن زمان درج گردیده که هریک به نوبه خود ، آوازخوان قهاری بودند ( بخصوص : سید مهدی چهره پرداز ).
دومبن صفحه : شرح حال استاد علی سلیمی _ آهنگساز و استاد تار آذربایجان _ و پشت این صفحه ، تصویر چهار نوازنده تار آذربایجان ( شاگردان استاد سلیمی ) و در ذیل صفحه ، اسامی نوازندگان تار آذربایجان
سومین صفحه : شرح حال استاد زاون یدیقاریان ( پیشکسوت موسیقی کلاسیک جهان در آذربایجان شرقی - تبریز ) و در پشت همین صفحه تصویر چهار استاد موسیقی کلاسیک جهانی و همچنین در پایین صفحه : اسامی نوازندگان موسیقی کلاسیک جهانی
چهارمین صفحه : شرح حال مختصری از استاد چنگیز مهدی پور _ استاد توانمند موسیقی عاشیقی آذربایجان _ و در پشت همین صفحه تصویر چهار استاد موسیقی عاشیقی آذربایجان و همچنین در پایین صفحه اسامی نوازندگان موسیقی عاشیقی
پنجمین صفحه تصویری سررسید اختصاص دارد به بیوگرافی مختصری از استاد فرهاد فخرالدینی و در پشت همین صفحه تصویر چهار استاد تبریزی موسیقی سنتی ایران و همچنین در پایین صفحه اسامی نوازندگان تبریزی موسیقی سنتی ایران
ششمین صفحه تصویری سررسید اختصاص دارد به بیوگرافی مختصری از استاد توانمند و غول آواز بعد از استاد اقبال آذر، استاد قیطانچیان و در پشت این صفحه تصویر چهار استاد موسیقی سنتی ایران ،1- جواد آذر _ شاعر ترانه سرا و موسیقی شناس تبریزی _ 2- حاج محمد پارس نیا _ معروف به حاج عمو اوغلی سردرودی _ آواز خوان و ردیف دان - 3- استاد کریم صالح عظیمی _ ردیف دان و مدرس آواز ایرانی -4- استاد ودود مظهری _ ردیف دان و مدرس آواز ایرانی و همچنین در پایین صفحه ، اسامی آوازخوانان تبریزی موسیقی سنتی ایران
هفتمین صفحه : بیوگرافی مختصری از استاد غلامحسین بیگجه خانی _ استاد بی بدیل تار ایرانی _ و در پشت همین صفحه تصویر چهار استاد تار ایرانی و همچنین در پایین صفحه ، اسامی نوازندگان تارایرانی در تبریز
هشتمین صفحه : شرح حال استاد آساتور صفریان ( استاد موسیقی کلاسیک آذربایجان ) و در پشت این صفحه تصویر چهار نوازنده موسیقی آذربایجان و همچنین در پایین صفحه : اسامی نوازندگان موسیقی آذربایجان
نهمین صفحه : بیوگرافی مختصری از استاد میرزا حسن خان عذاری_ استاد تار ایرانی _ و در پشت همین صفحه تصویر چهار استاد پیشکسوت تار ایرانی و همچنین در پایین صفحه ، اسامی نوازندگان تارایرانی در تبریز
دهمین صفحه : شرح حال استاد اسفندیار قره باغی ( استاد آواز کلاسیک آذربایجان _ وکال _ ) و در پشت این صفحه تصویر چهار خواننده کلاسیک و مقامی موسیقی آذربایجان و همچنین در پایین صفحه : اسامی خواننده کلاسیک و مقامی موسیقی آذربایجان
یازدهمین صفحه تصویری سررسید اختصاص دارد به بیوگرافی مختصری از استاد بهجت _ نوازنده و مدرس سنتور _ و در پشت همین صفحه تصویر چهار استاد و نوازنده تبریزی سنتور و کمانچه و همچنین در پایین صفحه اسامی نوازندگان تبریزی سنتور و کمانچه
دوازدهمین صفحه تصویری و آخرین برگ سررسید اختصاص دارد به بیوگرافی مختصری از استاد محمود فرنام _ برجسته تریین نوازنده دایره در ایران _ و در پشت همین صفحه تصویر چهار نوازنده تبریزی تمبک و دایره و همچنین در پایین صفحه اسامی نوازندگان تبریزی سه تار و کمانچه
علاوه بر معرفی و شرح حال اساتید موسیقی در تبریز ، در پاورقی سررسید ، به تاریخچه موسیقی _ کلاسیک جهانی ، ایرانی و آذربایجانی و نیز به مفاهیم و دستگاههای موسیقی و ... اجمالا" پرداخته شده است.
نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386 و ساعت 18:3
نویسنده : [ محمود مونسي ســـــردرود ]
[ ]
[ لینک ثابت مطلب ]
[ 5 بالاي صفحه ]
در طول تاریخ هنر ، همیشه هنرمندان بر دو دسته اند:
1- گروه اول که اکثریت نیز همواره با آنهاست ،هنرمندانی هستند که قانونگذار به شمار نمیروند. بدین معنی که آنها غالبا" دارای استعداد متوسط و گاه خوبند که درطول حیات هنری خویش در حد اسعداد ذاتی خویش در عرصه هنر گام برمیدارند، بی آنکه به اوجی دست نیافتنی دست یابند یا نقطه عطفی در زمینه هنری خویش به شمار روند.
2- گروه دوم که در طول تاریخ همواره افرادی انگشت شمارند ، استعدادهای استثنایی یا نوابغ هنر به شمار می روند که ظهور آنها در طول تاریخ تنها یک بار اتفاق می افتد و در واقع اینانند که قانونگذاران و قله های هر رشته هنری محسوب میشوند چه در عرصه شعر و شاعری ( مولانا ، نظامی ، سعدی و حافظ و...) و چه در عرصه های هنر( موسیقی- خطاطی _ نقاشی و...)
بدون تردید اقبال آذر نیز از زمره هنرمندان گروه دوم و به عبارتی از نوابغ وچهره های استثنایی موسیقی ایران به شمار میرود و همین استعداد و پشتکاربی نظیر او باعث شده که وی سلطان موسیقی ایران در روزگار خویش لقب گیرد و میراث جاودانه او نیز گواه بر صدق این مدعاست. حال اگر عده ای چه در زمان حیات او و چه پس از خاموشی اش سعی در به فراموشی سپردن و نادیده گرفتن مقام شامخ وی در این عرصه _ که اوج قله موسیقی ایرانی است _ کرده و می کنند ، تلاشی بی نتیجه و مذبوحانه است که راه به جایی نبرده و نخواهد برد. لازم به ذکر است که این معاندان و مغرضان اگر در تاریخ هنر موسیقی به جایگاه رفیعی دست نیافته اند از استعداد پایین آنهاست و مقایسه اینگونه استعدادها با چهره های استثنایی نظبر اقبال آذر ، قیاسی مع الفارق است .
غلامحسین درویش خان ( نوازنده چیره دست تار ) :
اقبال می میرد و ردیف های موسیقی ایران را به اسارت مرگ می سپارد.

بدون شک، اقبال آذر سرآمد آوازخوانان قرن ماست و شناخت او و آثارش می تواند ما را با شکوه و عظمت موسیقی کهن ایرانی آشنا سازد. اقبال آذر علاوه بر صدای بی نظیرش ، روایتی سنجیده و صحیح و کامل از ردیف آوازی را برای ما به یادگار گذاشت که تدوین ردیف او می تواند به عنوان یک مرجع ارزشمند در رشد و کمال آواز ایرانی نقشی بسزا داشته و بر قدرت و زیبایی آن بیفزاید. امتیاز ردیف آوازی اقبال آذر بر سایر ردیف های آوازی ، در دانش بالای او از موسیقی ، احاطه کامل به ردیف آوازی در طول هشتاد سال زندگی هنری ، قدرت اجرایی بالا ( از نظر قدرت صدایی و ظرافت ) و وجود ویژگیهای بارز آواز ایرانی است.
آواز اقبال آذر ، جمع اضداد بود. آمیزه ای از رقت و لطافت عمیق ، قدرت بی انتها ، وقوف وسیع به گوشه های موسیقی ( ردیف آوازی )، تسلط بر شیوه صحیح اجرا ، تنوع فراوان در اجرای تحریرها ، پرهیز از درآمیختن موسیقی های مختلف با یکدیگر ، ضرب شناسی قومی ، سلیقه عالی و در نهایت شناخت کافی از گنجینه ادبی ایران به گونه ای که کسی را پروای ارائه گوشه ای از جنبه های درخشان بی همتای او نیست.( برگرفته از بروشور انجمن موسیقی ایران ، یادواره اقبال آذر ).
مسلما" درک آوازهای اقبال السلطان برای مردم عادی امکان پذیر نیست و تنها خواص می توانند به ظرایف کار او پی ببرند. آوازهای اقبال آذر به حقیقت سرچشمه موسیقی آوازی بجا مانده از اعصار گذشته است که اساتید بزرگ آواز چه در زمان حیات و چه بعد از حیات ایشان استفاده های شایانی از آوازهای ایشان برده اند و به جایی رسیده اند.
جا دارد خوانندگان جوان ، پژوهشگران و هنرجویانی که با ردیف آوازی آشنایی دارند ، از آثار پربار او درسهای بیشتری بیاموزند و با گوش دادن و تقلید از اجراهای بی نظیر ایشان ، شیوه های آوازی سبک قدیم را یاد گرفته و آواز را از سستی و خمودی که فعلا" بر موسیقی ایران حاکم است و متاسفانه از سوی اساتید مطرح بر شاگردان تجویذ می شود، برهانند. از بزرگ ترین علل ضعف و افت موسیقی آوازی اینست که منابع و سرچشمه های آواز برای هنرجویان آواز ناشناخته است و هنرجویان صرفا" پیرو آواز اساتید امروزی شده اند و جای بسی تأسف است که اساتید امروزی بجز عده انگشت شمار ، با بی تفاوتی کامل نسبت به آثار اساتید قدیمی و خصوصا" منابع و سرچشمه های آواز ، فقط سبک خودشان ( آن هم به روش آواز پیرمردان و خالی از تحریر و به عبارتی فانتزی و کامپیوتری ) را به جوانان هنرجو تجویذ کرده ومی کنند و تا جایی که توانسته اند آواز را بسوی تک قطبی شدن پیش برده اند. ( در پست قبلی به این نکات تا حدودی پرداخته شده است.). امید که روزی بتوانیم اعتلا ـ صلابت و قدرت آوازی پیشینیانمان را دوباره بدست آوریم...برگرفته از کتاب" با زمزمه هزاردستان " نوشته سيد جواد حسيني
با تلخيص و تصرف
نوشته شده در شنبه چهارم اسفند 1386 و ساعت 14:8
نویسنده : [ محمود مونسي ســـــردرود ]
[ ]
[ لینک ثابت مطلب ]
[ 5 بالاي صفحه ]
سوسول زدگي در آواز ايراني يا به عبارتي بهتر،آواز ايراني آوازي كامپيوتري و فانتزي با تبريك خجسته ميلاد منجي عالم بشريت و حامي مظلومان حضرت اباصالح المهدي به همه شيعيان و دوستداران آنحضرت. دوستان ، هدف من از نوشتن اين مطلب ، توهين - تحقير ويا نفي و انكار ارزشهاي كسي نيست ،سعي من در اين راستا اينست كه موسيقي آوازي گذشتگان را با موسيقي آوازيي كه فعلا" درجامعه موسيقي حكمفرماست را مقايسه كرده باشيم ، باشد كه علل ضعف و افت شديد موسيقي ايران نسبت به گذشته را بشناسيم. مسئله قابل توجه كه دانستن آن براي همه الزامي است اينست كه آوازخوانان طراز اول و مطرح كشور در چه سطحي آواز ارائه ميدهند و اينكه در چند سال اخير چه اندازه تازگي و نوآوري در آواز صورت گرفته ...؟ 1- واقعيت امر اينست كه امروزه ديگر از ابداعات _ تكنيك ها و خلاقيت هاي سالهاي دور اساتيد موسيقي ايراني خبري نيست و جالب تر اينكه ما داريم آثار و اجراهاي بزرگان موسيقي ايران را با كيفيتي نازل ارائه ميدهيم و ارزش كار آنها را هم از بين مي بريم و اين خود فاجعه ايست جبران ناپذير و تخريب گر براي موسيقي ايران. آنهمه رياضت ها و تمرين ها و پشتكارها كه هريك از ماها كه از زبان اساتيد قديمي نقل شده را شنيده ايم ديگر معني خود را از دست داده اند و انگيزه ي آنچناني براي آوازخوانان نمانده است( البته با وجود اينهمه بي توجهي ها و ارزش ندادن دولتمردان به موسيقي و كلا" هنر بوجود آمدن اين وضعيت نا بسامان هنر چندان هم به دور از انتظار نيست ) 2- شفافيت تحريرها از بين رفته و تحريرهاي محكم و پيوسته و سلسله وار ( اينگونه تحريرها در آوازهاي اقبال السلطان ، ظلي ، دردشتي بيشتر به چشم مي خورند.)، در اكثر موارد رنگ خود را باخته اند و جاي خود را به تحريرهاي دهني كليشه اي مدل استاد شجريان داده اند. 3- سبك ها و شيوه هاي آوازي ايران تا حدي از بين رفته اند و يا بهتر بگوييم كنار گذاشته شده اند و سبك آوازي تك قطبي ( سبك استاد شجريان ) شده يا به عبارتي موسيقي آوازي بصورت شجريان محوري در آمده است. البته سبك استاد شجريان براي همه قابل احترام است و ايشان همين شيوه را به زيبايي اشباع كرده اند و در حقيقت قلّه اين شيوه به حساب مي آيند ، ولي تقليد كوركورانه از استاد بدان حد كه رنگ صدا نيز در برخي حالات قابل تشخيص نيست ، ديگر قضيه اي لوث شده است. 4- بيان ضعيف شعر و عدم مناسبت شعر انتخاب شده با آواز موردنظر در بيشتر موارد. 5- گذاشتن ملوديهاي ضعيف و فاقد ارزش هنري بر روي غزليات حافظ و سعدي و مولانا و ... و خواندن تصانيف تكراري تا حدي بصورت كليشه اي درآمده حاكي از اين است كه گويي موسيقي ما به بن بست رسيده و اشباع شده ؟ 6- اجراي آوازها به شكل فانتزي و مدل كامپيوتري و يا اصطلاحا" سوسول زدگي آواز ايراني و از بين رفتن صلابت و محكمي آواز كه اين مورد در مقايسه با آوازهاي قديمي ( اقبال السلطان - ظلي - قمرالملوك وزيري - تاج اصفهاني - دردشتي و..) به وضوح ديده مي شود. 7- موضوع مهم ديگر اينكه ما در يك دايره اي تكراري از آواز قرار گرفته ايم و مرتبا" به دور خودمون مي چرخيم كه براي مخاطبان بسياركسل كننده و خستگي آور شده است. اين مطلب در اساتيد بزرگ آواز همچون استاد شجريان هم صدق مي كند كه اجراهاي جديد ايشان حاكي از همين مقوله است، و آقاي شجريان خودشان هم به اين مسئله پي بردند و با تغيير اكيپ نوازندگان سعي كردند كه از اين دايره تكرار خود را بيرون بكشند كه ظاهر" اين امر صورت گرفته و در اصل شيوه همان شيوه و اساس گروه قبلي است، البته براي كساني كه شيفته خود استاد هستند اين تكرارها هميشه تازگي دارد و ...
نوشته شده در چهارشنبه هفتم شهریور 1386 و ساعت 16:1
نویسنده : [ محمود مونسي ســـــردرود ]
[ ]
[ لینک ثابت مطلب ]
[ 5 بالاي صفحه ]
با سلام خدمت دوستان . مطلب ذيل گفتگو ی استاد کيانی نژاد با ماهنامه موسيقي است كه بنده طبق وظيفه و بنا به فرموده دوست گرامي آقاي ابراهيم نويسنده وبلاگ ني هزار آواي عشق، اين مطلب را در اين وبلاگ قرار دادم.
برای آنکه بهتر بدانید استادمحمد علی کیانی نژاد کیست باید بگویم که او در عرصه موسیقی چه در نوازندگی و چه در آهنگسازی کارهای بسیار زیبا و ارزشمندی را خلق کرده است و ضمن ارائه موسیقی ماندگار موفق به کسب درجه دکتری نیز گشته است.تکنیک بالای وی در نوازندگی و صدای زیبای نی او گوش و جان هر شنونده ای را نوازش می دهد.بارها از اساتید مختلف شنیده ام که وی را بهترین معلم ساز نی معرفی کرده اند،هر چند این امر از قدرت و تکنیک نوازندگی شاگردان وی مشهود است.
او در سال ۱۳۸۵ رتبه درجه یک هنری را دریافت کرد،البته این رتبه ها و مانند آنها می تواند پاسخ گوی تنها یک کار او باشد.کیانی نژاد علاوه بر تنظیم ردیف عبداله خان دوامی برای نی و تربیت شاگردان برجسته موجد آثاری است که همواره بر سر زبان هاست مانند آهنگ یا سرود زیبای ((من ایرانی ام آرمانم شهادت)) و آهنگ زیبای ((امروز امیر در میخانه تویی تو))با صدای ملک مسعودی و مهرورزان و سرو سیمین:((پریشان کن سر زلف سیاهت شانه اش با من))،((هله ای صف شکنان))سرود((ای رزمندگان بر شما درود))،آهنگ شهید و آثاری که همه در راستای ارتقاء موسیقی بوده است و از آخرین کارهای او سرود انرژی هسته ای است که به تازگی در تالار وحدت به اجرا درآمد.
حضور کیانی نژاد در هیئت مدیره خانه موسیقی و مسئله استعفای او شایعاتی را بر سر زبان ها رواج داد،گفتگوی زیر به منظور رفع هرگونه سوء تفاهم از زبان خود او انجام گرفته است.بدیهی است همان گونه که ماهنامه هنرموسیقی بر اساس وظیفه مطبوعاتی خود به انجام این گفتگو اقدام نموده است،پیگیر مسائل ذکر شده نیز خواهد بود و حق هرگونه پاسخ را محفوظ می داند.
انگیزه شما از تشکیل گروه جوان چه بود؟
روزی از طرف ارشاد من را دعوت کردند و فرید سلمانیان از من خواست گروه جوانی از نخبه ترین جوانان این مملکت درست کنم.من چهل نفر را در سال ۷۴ به نام گروه جوان دور هم جمع کردم،اولین اجرای این گروه نیز در بزرگداشت مرحوم ناصر فرهنگفر بود که همه دیدند و گریستند، اما من حتی به خاطر چای و شیرینی که می خواستند به این بچه ها بدهند با ایشان مشکل داشتم.در سال ۷۴ چهل جوان را دور هم نشاندم و گفتم شما باید مثل برادر مراقب یکدیگر باشید.موسیقی یعنی این،چون اعتقاد دارم که در کار هنری فرد مطرح نیست و این مجموعه است که اهمیت دارد.آن کسی که پارتیتور می نویسد اگر چهار تا نت را بالا یا پایین بنویسد کل کار را تباه کرده است.تنظیم کننده،ارکستر،رهبر و حتی کسی که نور سالن را تنظیم می کند،همه زحمت می کشند.کار ارکستریک کار جدی است و نمی توان آن را به دست افراد ناشی سپرد.پدرام درخشانی ،پاشا هنجنی،علی تفرشی،صارمی،علی پژوهشگر،این ها همه در گروه جوان بودند،اما از گروه حمایت نشد و امروز نوازنده تار آن گروه خواننده یک گروه پاپ است،کسی که می شد از او نوازنده ای نظیر لطفی ساخت.علی تفرشی می توانست بزرگترین کمانچه نواز این مملکت شود.زمانی که از مسئولین خواستم پول این بچه ها را بدهند،گفتند اول شما باید قرار داد امضا کنید.آن ها فقط می خواستند من را بدست بیاورند.همان بچه ها شاهد هستند که من آن پول را حتی به کسانی که به ما چایی ندادند هم تقسیم کردم.
سیاست دولت در حل این مسائل را چگونه می بینید؟
سیاست تخریبی و سلیقه ای.تا کنون دولت در زمینه موسیقی سیاست تخریبی داشته است.هر دولت جدیدی که جایگزین دولت قبل شد باز با سیاست پیشین جلو رفت.اگر در دولتی صحبت از مهندسی فرهنگی می شود و به حرفشان هم اعتقاد دارند،پس کار را هم باید به دست متخصصین بسپارند و بدانند که متخصصین کارها را از نیاز آن ها هم بهتر انجام می دهند.آقای رئیس جمهور در آغاز کارشان گفتند که ما می خواهیم مهندسی فرهنگی راه بیاندازیم و کابینه ما نیروهای جوان و متخصص خواهند بود.مگر می شود که مهندسی فرهنگی راه بیاندازیم،اما متخصصین درآن نقشی نداشته باشند؟!
آقای رییس جمهور برای آنکه بدانید چه کسی با شما صحبت می کند باید بگویم من همان کسی هستم که در هفته دولت به تالار وحدت آمدید و قطعه انرژی هسته ای من را شنیدید.آهنگساز آن کار بنده هستم.من توقع داشتم که حتی نمایندگان مجلس شما که به قول خودشان یک وانت از ارشاد دولت قبل پرونده داشتند،آن پرونده ها را مطرح کنند.از آن نماینده محترم مجلس بپرسید آقای نماینده جایزه آقایان را دادید؟عزیز من شما در مجلس نماینده مردمتان هستید.اگر آن اجحاف ها شده بود،چرا آنها را رو نکردید؟به این صورت می خواهید مهندسی فرهنگی راه بیاندازید و آیا به این فکر کرده اید که هیچ کدام از کسانی که در راس این امور گذاشته اید و در پایگاه های فرهنگی به آنها شغل داده اید،هیچ کدام متخصص نیستند؟ما حتی در بخش آموزش عالی مان هم افرای را داریم که بیش از بیست سال است که بر کرسی مدیریت نشسته اند و تازه دیدگاه خوبی نسبت به موسیقی مملکت ندارند!
منظور شما این است که سیاست گذاران دولتی در بروز این مشکلات دست دارند؟
بحث در سیاست های کلان و مسئولین رده بالا نیست.همیشه رده های پائین که هیچ تخصصی در زمینه هنر ندارند،مشکلات را بوجود می آورند.در جامعه ما با وجود نیروهایی که در طوفان خروشان و سر سخت انقلاب ضربه ها را خوردند و در روزهایی که در مرکز حفظ و اشاعه را قفل کرده بودند،این اشخاص ماندند و ایستادگی کردند،عده ای که تخصصی ندارند خودشان را به مسئولینی که شناختی از این هنر ندارند نزدیک می کنند و آن ها هم فکر می کنند که این ها چون موسیقی بلد هستند پس بهترینند و این دیواره آهنیین از آن ساحل آرام شروع می شود،اما بدانید که ساحل آرام نا خدای جسور و بی باک تحویل شما نخواهد داد. اگر من امروز این حرفها را می زنم از سر صدق می گویم.
در سال گذشته من دبیر جشنواره جوان بودم و با وجود اینکه وزارت ارشاد حتی اجازه ارائه فراخوان برای شهرستان ها را نداده بود،اما ما توانستیم حدود هزار جوان را جمع کنیم.من بچه ای را از اصفهان دیدم که به گونه ای پیانو می نواخت که من قادر به دیدن انگشتانش نبودم.پسری در هنرستان موسیقی پیانو می نوازد که باخ را با تمام تفکرش به اتمام رسانده است.
صداوسیما در پیشبرد این مشکلات چه نقشی دارد؟
امروزه در صدا و سیما آثار استاد پایور را پخش می کنند اما در پایین آن می نویسند استاد شجریان.من نمی خواهم به مقام هنری استاد شجریان اهانتی بکنم، اما اگرفرامرز پایور نبود معلوم نبود که سرنوشت بعضی ها چه می شد.چطور اجازه می دهند که اثر بزرگواری همچون پایور که به اندازه تمام پیشینیان در مویسقی این مملکت رپرتوار دارد از صداوسیما پخش شود،اما نام او را زیر اثرش نیاورند.آقایان شما در صداوسیما در یک سریال حمل و نقل را می نویسید،اما نام نوازندگان را نمی نویسید.می خواهم از شما این سوال را بپرسم که آیا حقوق نوازنده صداوسیما باید هشتاد هزار تومان باشد؟آن وقت می خواهید این بچه شب به فلان مهمانی و جاهای دیگر کشیده نشود؟ شما به عمد بر سر موسیقی می کوبید.چون تخصصی ندارید.رهبر معظم انقلاب فرمودند بهترین ها را انتخاب کنید تا بهترین کارها را به شما تحویل دهند.این جمله را در سازمان صداوسیما بر روی تابلوی بزرگی نوشته اید،اما این گونه عمل می کنید؟
جایگاه موسیقی در بخش مذهبی را چگونه می بینید؟
چندین بار از زبان آدم های فهیم روحانی شنیدیم که آقایان مداحان این مداحی را که مردم به آن اعتقاد دارند به بیراهه نبرید.می گفتند شعر این آهنگ های کوچه و بازاری را عوض نکنید و در مراسم محرم نخوانید.چرا این اتفاق می افتد؟برای اینکه کارشناسی نمی شود.چون هر کس ته صدایی دارد،یک ته ریشی هم می گذارد و یک تسبیح هم دستش می گیرد و اسم مداح را هم می گذارد روی خودش.مداحی مقام دارد.مداحی کلاس دارد.در تعزیه های قدیم مردم اول وضو می گرفتند و بعدمی رفتند و حتی نقش شمر را بازی می کردند.چرا دیگر آن تعزیه هایی را که ترومپت نواز می آمد و ابوعطا می نواخت را نمی شنویم و نمی بینیم.ما این عشق ها را از یاد برده ایم.این ها همه به این خاطر است که سلیقه ای عمل می کنیم.
مشکل اصلی را چه کسانی می دانید؟
من بدون شک می گویم که مصلحت اندیشان نمی گذارند که متخصصین جلو بیایند.به شما قول شرف می دهم که در سیاست گذاری های کلان،آن ها از این مسائل بی اطلاع هستند.این دیوارهای آهنی در تمام بخشهای فرهنگی به راحتی قابل مشاهده هستند و امروزه در تمام دانشگاه ها،فرهنگسراها،حوزه های شهرداری ها با دو رویی و با اعمال سلیقه های نا بخردانه و غیر تخصصی شان در مراکز تصمیم گیری قرار دارند. خواهش من از وزیر محترم ارشاد و مدیریت محترم صداوسیما این است که به این آقایان مدال افتخار،چهره های ماندگار،نشان لیاقت و یا هر چه می خواهند بدهند تا بروند و بگذارند ما صدای جوانان رنج دیده و تحصیل کرده این هنر را بشنویم. بچه های انقلاب شما امروز ۲۸ ساله هستند.آنان نخبگانی هستند که زیر لگدهای آهنین زنجیره موسیقی خرد می شوند و یا کارشان به سفره خانه ها ،ساز فروشی ها و آموزشگاه های سطح پایین کشیده می شود.اجازه بدهید تا این جوانان بیایند و حرفشان را بزنند و خودشان مسئولینشان را انتخاب کنند.این بچه ها با علم روز بزرگ شده اند و قادرند افراد اصلح را تشخیص بدهند.
منبع سفارشی شدن کراهای جدید را از کجا می بینید؟
در مرکز حفظ و اشاعه سابق زمانی که ما جوان بودیم ما را آزاد گذاشتند و هیچ کس به ما دستور نمی داد و کار دستوری هم نمی کردیم(به دلیل مدیریت تخصصی جناب دکتر صفوت).باور من بر این است،کسی که اثر گذار است در درون خودش رشد می کند.کسانی که در درون خود رشد می کنند کارشان در شما اثر می گذارد.هیچ کس به استاد فرشچیان نگفت که تابلوی ظهر عاشورا را بکش.کسی به میرزا حبیب خراسانی و یا به شهریار هم چنین دستوراتی نداد.هنر مند واقعی با هر دیدگاه و ایدئولوژی از وظیفه اصلی اش که هنر است،نخواهد گذشت.اگر آثار اول انقلاب را بشنوید و آثار جنگ تحمیلی را بشنوید،نام اثر گذاران موسیقی فاخر را خواهید دید.
یعنی مسئولین مسبب بروز خلق اینگونه آثار هستند؟
یک بخش نا آگاهی مسولین است و بخش دیگر موسیقی دانانی هستند که به علت عدم موفقیت های هنری،ناگزیر از زدو بند و بند و بست بوده اند و از این راه می خواهند خودشان را بزرگ کنند.
امروزه موسیقی به نظر من افراطی پیش می رود.اگر می بینید که سرود ((ای ایران)) را با هر عقیده و مذهب می شنوند،لذت می برند و تهییج می شوند،به این دلیل است که در آن سرود عشق جریان دارد.هنرمند واقعی جایگاه خود را می شناسد و همیشه با یک اطمینان خاطر به هنرش می پردازد.
در اخبار خواندیم که شما به علت بیماری جسمی و مشغله کاری زیاد از ادامه همکاری با هیئت مدیره خانه موسیقی باز ماندید.آیا دلیل رفتناتان از این بخش حقیقتا همین بود؟
در مورد خانه موسیقی یا بهتر بگویم شورای دایمی سازمان امنیت خانه... ( که اگر کوچکترین اعتراضی بکنند اسم خواهم برد و خواهم گفت که چه کسانی در انتخابات خانه موسیقی چه کردند)خواهم گفت چرا بعد از اعتراض یکی از همین اعضای دایم،در یک چرخش باز هم مصلحتی که گند رای گیری در آمد،نفر اول جای خود را به معترض موی سپید داد و در رای گیری هیئت مدیره خانه... اعترافات و خطاهای آقایان را هم گوشزد خواهم کرد که رئیس مصلحت خانه دستور داشت کسانی را که پیشنهاد شده بودند انتخاب کند و آن هم با اعمالی که آدمها معمولی هم انجام نمی دهند،چه رسد به هنرمند،و در مورد مشغله زیاد باید بگویم من فقط تدریس می کنم و بس،کدام مشغله؟آن وقت یکی از همین دائمی ها به من می گوید چرا این قدر شلوغ می کنی.اگر فلانی کاسه گدایی به دست نگیرد و این طرف و آن طرف نرود که چرخ این خانه موسیقی نمی چرخد!! به به،چه وضع ارزشمندی دارد خانه موسیقی.اسف بار تر ازاین نمی شود.
به کادر خانه موسیقی نگاه کنید.کسانی که بیست سال در امور مالی و حتی در روزنامه های دولتی و بعد مشاور هنری مدیر سابق موسیقی وزارت ارشاد و اکنون کامپیوتردار خانه... و دوست دیگری که رفیق یکی از مصلحتی ها است و کادر جدید عاملیت،چه شد آمار سازمان بازرسی کشور در انجمن وزارت ارشاد و اختلاس های دولت قبلی. قابل توجه مشاور محترم ریاست جمهوری،آقای مهدی کلهر.
حالا می فهمم که چرا علیزاده و دیگر مدیران لایق استعفا دادند.امروز هم نوبت ما بود.آقایان مسئول در رده های بالا که دم از مهندسی فرهنگی می زنید،بایداین دیوارهای آهنین را در همه جا بشکنید.مصلحت اندیشی دیگر به کار ما نمی آید.این چرخه زنجیره مصلحت اندیش سیاست مداران موسیقی هستند که فقط برای منافع خودشان سینه می زنند و در همه جای این زنجیره اعم از وزارت ارشاد در چند پست،در سازمان فرهنگی یونسکو،در ارزشیابی هنرمندان،در دانشگاه ها،در صداوسیما و حتی در دانشگاه های علمی کاربردی در تهران و شهرستان ها(اعتراض کنید تا بگویم چند پست دارید)مشغولند.در درجه اول از رهبر معظم انقلاب تقاضا دارم هنرمندان را هم مانند ورزشکاران مورد لطف و مرحمت خاص خود قرار داده و اصل ۴۴ را دستور بفرمایید اجرا کنند.موسیقی را به دست موسیقی دانان و به دست جوانان امروز بسپارید و ببینید که این بچه ها به مراتب از دوران جوانی ما از لحاظ تکنولوژی آگاه تر هستند.به ما اجازه بدهید تا صدای این فرزندانمان را بشنویم
.قطعه انرژی هسته ای را در چه زمانی ساختید؟
در سال ۱۳۸۵ و در هفته دولت با شعری از علیرضا قزوه آن را ساختم.زمان خیلی کم بود و آقای روشن روان هم عازم سفر به کانادا بودند.ایشان این کار را به من واگذار کردند(البته از حسن نظرشان ممنونم).
این کار در هفته دولت انجام شد و اقای احمدی نژاد هم برای دیدن و شنیدن آن به تالار وحدت آمدند.من امسال فقط به خاطر جوانان شرکت کرده بودم. می خواستم خانه موسیقی را پر از جوان کنم.به همین دلیل هم مدیر اجرایی خانه موسیقی شدم.اما بعد دیدم که دوستان به میل خودشان و در جهت منافع فامیلی و شخصی خودشان بر خلاف اساسنامه خانه...قدم بر می دارند از جمله اجرای کنسرت هایی با مبالغی گزاف و با ادعای خلاف واقع(در مورد دستمزد هنرمندان)که اگر اعتراض شود جواب دارم و فقط حفظ آبروی دوستان قدیم را می کنم که حتی بازرس خانه... هم در این مورد اعتراض داشت
.آیا فرزندان شما تحصیلات موسیقی دارند؟
خیر.هر دوشان حقوق خوانده اند.به آن ها گفته ام که هرگز اجازه نمی دهم تحصیلات موسیقی داشته باشند.
سخن آخر:
بنده در همین جا به جوانان موسیقی دوست و دلسوز هشدار می دهم،در انتخابات خانه... هشیار باشید.
این جملات صریح و حق طلبانه تنها بخش اول از گفتکوی استاد محمد علی کیانی نژاد با مجله هنر موسیقی که در شماره (۸۱ ،خرداد۸۶) ،که تازگی به چاپ رسیده است می باشد
. بعد از سالها کسی پیدا شد که بغض موسیقی سنتی مارا فریاد بزند.این گفتکو بعد از انقلاب اسلامی اولین گفتگویی است که این چنین مسئولان بی لیاقت که باعث نزول شدید موسیقی سنتی شده اند را زیر سوال برده است!(شاید هم بوده اما من در جایی این چنین صریح و بی پرده نخوانده ام)امیدواريم حالا که شخصی پیدا شده که این چنین با صدایی رسا درد دل ما جوانان را به گوش مسئولان می رساند،ما جوانان و اهالی موسیقی چشمهای خود را به روی این حقایق باز کنیم و با پشتیبانی از این استاد عالیقدر با وی هم صدا شویم،صدایی که بی تردید فراتر از موسیقی است
!!!امیدواریم راه این استاد عالیقدر تا رسیدن به سر منزل مقصود، با حمایت سایر اهالی موسیقی ادامه داشته باشد
.
نوشته شده در چهارشنبه بیستم تیر 1386 و ساعت 15:33
نویسنده : [ محمود مونسي ســـــردرود ]
[ ]
[ لینک ثابت مطلب ]
[ 5 بالاي صفحه ]
با سلام خدمت دوستان گرامي
مطلب جديد اين وبلاگ در رابطه با فانتزي شدن آواز ايراني خواهد بود...
نوشته شده در دوشنبه چهاردهم خرداد 1386 و ساعت 22:47
نویسنده : [ محمود مونسي ســـــردرود ]
[ ]
[ لینک ثابت مطلب ]
[ 5 بالاي صفحه ]
شهر تفليس با آن طبيعت زيبا و خوش منظره اش كه در بلاد قفقاز شهرت پيدا كرده بود ، از اوايل دهه چهل قرن نوزدهم ، در حيات فرهنگي ملل ماوراء قفقاز نقش مهمي ايفا كرده بود. حكومت روس تزاري براي نظارت بر اين شهر تاريخي و باستاني ، اين شهر را مركز قفقاز تعيين كرده بود و قوانين جنگي و منظبط براي اهالي تفليس و كلّ ماوراء قفقاز منظور نموده بود و براي نشان دادن فرهنگ اروپايي و شرقي ،خواه ناخواه در اين منطقه به ايجاد امكانات دست مي زد ، در نتيجه تئاترهايي در سطح عالي فرهنگي خلق مي شد و به زبانهاي روسي ، آذربايجاني ، گرجي و... به تماشا گذاشته مي شد. در اين دوره ، اپراي ايتاليا به دفعات در اين شهر اجرا مي شد و حتي بالت هاي ديدني به نمايش گذاشته مي شد ، علاوه بر اين كه اپراي تفليس اركسترهاي خوبي هم داشت. حتي در سال 1871 ميلادي ، در اين سرزمين ، براي گسترش تحصيل موسيقي و تحقيق در اين باره ، مكاني بنام « جمعيت موسيقي قفقاز » ايجاد شده بود. علاوه بر اين ، در تفليس انجمن هايي نيز وجود داشت كه اين انجمن ها به دفعات ، كنسرت و شبهاي لبريز از موسيقي و گردشگاههاي مردمي تشكيل مي دادند. خوانندگان مشهور آن دوره : ستار ، الله وئردي ، جعفر ، ميرزا علي ، عبدالباقي زلال اف ( بلبل جان ) ، يئوان قول ، لئوون آليكوش ويلي ، يتيم گرجي و نوازندگان مشهور تار : صادق جان ، بالا اوغلو قري كور ، آواك تارخان اف و نوازندگان مشهور كمانچه : چيپري ، باغدا گول اوغلو آتا ، در شادي هاي مردم ، در فواصل تئاترهاي ديدني و در كنسرت هاي شرقي برنامه اجرا مي كردند. در آن دوره ، نوازندگان تفليس در مهمانخانه هاي خوب و راحت ، باغهاي باصفا ، ميدان هاي بزرگ شهر و سالن هاي تجار شهر برنامه اجرا مي كردند. چون تفليس مركز تجارت بود ، اهالي آن ، روزها به تجارت مشغول مي شدند و هنگام غروب در باغها و ميدان ها گرد آمده و به آواز خوش خوانندگان گوش فرا مي داده و نيز رقص مي كردند كه اين برنامه ها تا نيمه هاي شب ادامه مي يافت. مورخ و سياح نامدار روسي « آ.كيشميش اف » مي نويسد : به هنگام ظاهرشدن خوانندگان در كوچه ها ، اهالي شهر كه تا نيمه هاي شب انتظار مي كشيدند به ايوان و پشت بامهاي خانه هايشان و جلوي دروازه ها جمع شده و از نشئه موسيقي لذت مي بردند. موسيقي ساز و آوازي نا صبح ادامه مي يافت و با روشن شدن افق ، همه به خانه هايشان بر مي گشتند. بعضي ها نيز همانجا مي خوابيدند تا عصر روز بعد باز هم شنونده موسيقي باشند. همانند قرن 19، در اوايل قرن بيستم نيز شهر تفليس يكي از مراكز فرهنگي بلاد قفقاز بود و به سرعت پيشرفت مي كرد و در كنار مكاتب متوسطه و عالي ، مدرسه موسيقي نيز تأسيس شده بود. همچنين خانه هاي تئاتر نظير « هنركده اجتماعي »، « تفريح گاه تئاتر » ، « كمدي تئاتر تفليس » ، « كلوب دووريانسكي » و كلوب هاي « كمدي تئاتر اجتماعي » و « خانه مردم » براي اهالي شهر خدمات فرهنگي انجام مي دادند. ضبط آثار هنرمندان قفقاز در صفحات گرامافون ، توسط نماينده كمپاني هاي « گرامافون و ماشين تحرير » ، « برادران پاته » ، « اسپورت - ركورد » ، « كنسرت ركورد » ، « ايكسترافون » ، « پريمور ركورد » ، « مونارخ - ركورد » و « گرامافون - ركورد »از سال 1902 ميلادي در شهرهاي مسكو ، وارشاوا ، ريقا ، پترزبورگ ، كيو ، تفليس و باكو آغاز شد و تا سال 1914 ميلادي كه جنگ جهاني اول به وقوع پيوست ، ادامه داشت. در سال 1913 ميلادي ، كمپاني « مونارخ - ركورد »آلمان ، در تفليس شروع بكار كرده بود و با دعوت از خوانندگان و نوازندگان قفقاز به اين شهر ، صداي ساز و آواز آنان را در صفحات گرامافون ضبط و در ميان اهالي قفقاز منتشر مي كرد.كمپاني مذكور ، كاتالوگ صفحات هنرمندان دعوت شده را بصورت كتابچه اي جداگانه در هزاران تيراژ چاپ كرده و در تمامي اراضي روسيه و حتي در كشورهاي شرقي پخش كرده بود.در اين كتابچه ، تصوير موسيقيدان ، اسم و فاميل ، محل تولد ، رپرتوار و شماره صفحه ها نشان داده شده بود. مدت ها قبل از ورود ابوالحسن خان به تفليس ، در مكانهاي مهم شهر آگهي آويخته بودند و آفيش هاي بزرگ و رنگارنگي بر سردر باشگاهها ، تئاترها و مراكز هنري شهر نصب شده بود. در آن زمان در يكي از خبرهاي درج شده در روزنامه « زاكاوكازس كايارئچ » آمده بود : ابوالحسن خان ، خواننده دربار شاه ايران در سفز خود به اروپا مهمان تفليس خواهد بود.بنا به خواهش بجاي جمعيت مسلمانان تفليس كه آرزوي شنيدن كنسرت ايشان را دارند ، ابوالحسن خان در فكر اجراي چند كنسرت در تفليس مي باشد. لازم به يادآوري است كه ابوالحسن خان تاكنون هيچ وقت در مقابل عده كثيري از تماشاچيان هنرنمايي ننموده است. اين خواننده از صداي پرصلابت و پر ملاحت و انعطاف بسياري برخوردار است.حركات او در حين هنرنمايي بسيار ظزيف و بنا به عادت خود ، سرپا در حالي كه دست ها را به سينه مي گذارد با غرور و عظمت خاصي برنامه خود را اجرا مي كند.اين هنرمند پرآوازه ، ابتكارات و نوآوري هاي ويژه و احساسات خاصي در هنر خوانندگي قديم ايران پديد آورده است ، انچنانكه شنونده احساس مي كند هنرمندي اروپايي در سبك شرقي هنرنمايي مي كند. بنا به اين ويژگيها ، تماشاچيان انتظار كنسرت جالبي را از اين خواننده مسلمان پيش بيني مي كنند. اين كنسرت بدون ترديد بغير از مسلمانان ، ساير دوستداران موسيقي شرقي اهالي قفقاز را نيز به خود جلب خواهد كرد. كنسرت ها به محض ورود خواننده و نوازندگان درباري - درويش خان تارزن و گروه هنري وي - به تفليس ، شروع خواهد شد.


ورود ابوالحسن خان به تفليس :
وقتي اقبال السلطان به اتفاق دوستان هنرمندش وارد تفليس شدند ، مستقيما" به كنسولگري ايران در اين شهر رفتند كه محمد ساعد مراغه اي نيابت كنسولگري تفليس را در آن موقع بر عهده داشت و انجام وظيفه مي كرد. ابوالحسن خان كه نام و شهرت سيد شوشينسكي ( 1889-1965 ميلادي ) را به عنوان - خواننده بزرگ در قفقازكه ساكن تفليس بود- شنيده بود ، به ديدار وي رفت. سيد شوشينسكي در كنسرت هاي ابوالحسن خان از نزديك شركت كرده و براي ميهمانان همه گونه شرايط آسايش فراهم كرده بود.
« مصطفي مردانف » آرتيست خلق ، درآذربايجان كه از نزذيك شاهد ديدار اين دو استاد بزرگ آواز با يكديگر بوده ، در خاطرات خود چنين نقل مي كند :
ابوالحسن خان كه از خوانندگان مشهور شرق به شمار مي رود ، با ورود به تفليس به همراه گروه خود به منظور اجراي كنسرت ، در اولين نوبت به ديدار سيد شوشينسكي رفت. اين دو هنرمند با اشتياق و صميميت بسيار همديگر را در آغوش كشيدند. سيد شوشينسكي به خرج خود براي ميهمانان هنرمندش لباس فراك تهيه نمود و به صحنه راهنمايي كرد. ابوالحسن خان با صداي زيبا و دلنشين خود ، دستگاه بيات شيراز و راست را خواند وهمه تماشاچيان را در حيرت فرو برد. در اين كنسرت ، وانوساراجا شويلي - بنيانگذار هنر اپراي گرجستان - هم شركت كرده بود. وي ضمن ستايش بسيار از هنرنمايي ابوالحسن خان ، گفت : چه چيز ابوالحسن خان ار كاروزو ( 1873-1921 ميلادي ) كمتر است. وي سپس راهي صحنه شده ، ابوالحسن خان را در آغوش گرفت و بوسيد.
مصطفي مردانف در ادامه مي نويسد :
در تشكيل كنسرت هاي ابوالحسن خان ، ما نيز با سيد شوشينسكي همكاري داشتيم و سعي مي كرديم آنان بعد از سياحت هنري ، با خاطرات خوشي به وطنشان باز گردند.
نخستين كنسرت ابوالحسن خان در تفليس ، در 26 مارس 1914 ميلادي ( 28 ربيع الآخر 1332 قمري - پنجشنبه 1293/1/4 شمسي ) در « كازيونّع تئاتر » كه اينك بنام اپراتئاتر « پاليا شويلي 3 » ناميده مي شود ، با اشتراك هنرمندان مشهور شرق : سيد حسين طاهرزاده ( خواننده ) ،درويش خان ( نوازنده تار ) ، باقرخان رامشگر ( نوازنده كمانچه ) ، عبدالله دوامي ( تصنيف خان و نوازنده ضرب ) اجرا شده بود. اين كنسرت كنسرت شرق نام داشت ( در كنسرت هاي شرقي ، خوانندگان و نوازندگان بزرگي شركت مي كردند ). اين كنسرت با موفقيت و استقبال پرشوري برگزار شد و تماشاچيان بويژه هنرمندان موسيقي تفليس را به تحسين وا داشت.

عينعلي سلطان اف ( 1862-1935 ميلادي ) روزنامه نگار مشهور آن زمان در مقاله معروف خود تحت عنوان « كنسرت شرق » نوشته بود :
جمعيت انبوهي در كنسرت شرق كه با شركت هنرمندان ايراني : ابوالحسن خان ، طاهرزاده ، درويش خان ، باقرخان و عبدالله خان دوامي برگزار شده بود ، آمده بودند و موسيقي شناسان و هنرمندان موسيقي شرق نيز شركت داشتند. استقبال شايان و تجليل هاي با ارزشي كه از اين هنرنمايي بعمل آمد ، حاكي از موفقيت يزرگ آن مي باشد.
ابوالحسن خان در اين كنسرت ، چنان با صلابت و زيبا برنامه خود را اجرا نمود كه تماشاچيان او را چندين با به روي صحنه باز گرداندند و وي را غرق پول و گل كردند.
ابوالحسن خان هرچقدر هم تحريرهاي پيچيده اي بزند ، صدايش در همه مراحل ، تميز و آهنگ دار مي باشد و همچنين به هنگام خواندن ، هيچگونه تغييري در چهره او حس نمي شد.
بعد از پايان كنسرت ، اقبال السلطان به قصد كمك به مدرسه اتفاق ايرانيان در تفليس ، سهم خود از درآمد كنسرت ها را كه مبلغ هفت هزارتومان بود، به انجمن خيريه ايرانيان تقديم نمود.

سيد شوشينسكي در خاطرات خود نقل مي كند :
جليل محمد قليزاده - نويسنده و متفكر معروف شرق - ابوالحسن خان را به عنوان يك ميهمان هنرمند به اداره « مجله ملا نصرالدين » دعوت نمود. ضيافت افتخارآميزي برگزار شد. در اين ضيافت بنا به خواهش ابوالحسن خان ، من هم آواز خواندم. در پايان ، ابوالحسن خان چنان « كردي بياتي » خواند كه همان شب تا صبح ، از هيجان آن خواب از سرم پريد. ( صفحه هايي كه از ابوالحسن خان به يادگار مانده - بخصوص آواز كردي بيات - مؤيد اين مطلب است ).
نا گفته نماند كه : خواننده مشهور آذربايجان ، خان شوشينسكي ( 1901-1979 ميلادي ) در دوران جواني با تقليد از ابوالحسن خان ، كردي بيات را چنان اجرا نمود كه وي را نظير ابوالحسن خان مورد تمجيد و تحسين قرار داده و لقب خان به اقتباس از نام ابوالحسن خان به وي دادند.
ابوالحسن خان و گروه همراه وي ، در مدت اقامت خود در تفليس چندين بار شاهد هنرنمايي سيد شوشينسكي در خانه مردمي زوبالوف بودند. اين سيد جوان ، در حضور اساتيد معروف موسيقي دستگاهي شرق ،با صداي پرقدرت خود با تحريرهاي چهچهه دار ، دستگاههاي چهارگاه و ماهور را بطور كامل اجرا نمود. در ضيافتي كه بعد از كنسرت برگزار گرديد ، ابوالحسن خان از هنرنمايي سيد شوشينسكي تمجيد فراواني نمود . درويش خان نيز ضمن دعوت سيد شوشينسكي به تهران ، به وي گفت : جاي شما تهران است ، شما نه تنها در آنجا ، بلكه در تمام شرق مي تواني خواننده درجه اول به شمار آيي.
در مدت اقامت هنرمندان ايراني در تفليس ، سيد شوشينسكي در مورد موسيقي شرق اطلاعات فراواني از آنان اخذ نمود. ابوالحسن خان نيزتا آخر عمر خود ، نام سيد شوشينسكي را به عنوان خواننده معروف قفقاز ، بعد از جبار قارياغدي اوغلو ( 1861 - 1944 ميلادي ) با احترام ياد مي نمود.
ابوالحسن خان و گروه همراه وي ، در مدت اقامتشان در تفليس ، دستگاهها و تصانيف زيادي را در استريو شركت صفحه پركني « مونارخ - ركورد آلمان » اجرا و در صفحات گرامافون ضبط كردند. ابوالحسن خان يكي از اين صفحات را كه در دستگاه همايون اجرا كرده بود ، به عنوان هديه و به پاس دوستي و قدرداني از سيد شوشينسكي ، تقديم وي نمود و روي صفحه به يادگار نوشت : « هديه اي از طرف ابوالحسن خان به سيد شوشينسكي ».
ابوالحسن خان و دوستان هنرمندش ، بعد از پر كردن چندين صفحه گرامافون و اجراي چند كنسرت موفقيت آميز و بياد ماندني براي اهالي قفقاز ، تفليس را به قصد ايران ترك كردند.
منبع : با زمزمه هزاردستان - نوشته سيد جواد حسيني
با اندكي تلخيص و تصرف
نوشته شده در شنبه یازدهم فروردین 1386 و ساعت 23:40
نویسنده : [ محمود مونسي ســـــردرود ]
[ ]
[ لینک ثابت مطلب ]
[ 5 بالاي صفحه ]
روستاي الوند كه اكنون به « كهنه الوند »معروف است ، در كنار شهر صنعتي جديد البرز و در 6/5 كيلومتري جنوب شرقي شهر قزوين واقع شده است.زبان رايج در اين روستا ، زبان تركي با ته لهجه قزويني مي باشد. سال 1290 هجري قمري ( مصادف با 1252 شمسي- 1872 ميلادي ) ، نقطه عطفي مهم براي الوند و كلا" تاريخ موسيقي ايران است.چنين مقدّر بود كه با ظهور نابغه اي بزرگ از اين روستا ، بار ديگر بنا بفرموده حضرت مولانا :« بانگ گردشهاي چرخ » به اوج آسمان برسد.در اين سال ابوالحسن اقبال آذر ، از پدر و مادري با ايمان ( ملّا موسي-عزّت خانم ) در الوند متولد شد. ملّا موسي از مجتهدين پارسا و داراي رساله علميه بود و در روستاي الوند و آبادي هاي مجاور ، تعداد زيادي مقلد و پيرو داشت. وي بيست و هشت سال در عتبات عاليات به تحصيل علوم ديني مشغول بوده و بعد از مراجعت به قزوين در مدرسه معروف به ملا محمد صالح برغاني (برادر ملا محمد تقي برغاني ، معروف به شهيد ثالث ) تدريس مي كرده است. ملا موسي بعد از تدريس علوم ديني ، در مختصر ملكي كه در الوند داشت مشغول زراعت مي شد و از اين طريق زندگي عائله خود را مي گذراند. او چون از متّقيان زمان خويش بود به خود اجازه نمي داد كه از محل وجوه شرعي كسب درآمد كند ، حتي اين نوع كسب درآمد را صحيح ندانسته و به فرزندان خود نيز توصيه مي كرد كه سربار ديگران نشده و بجز از راه دسترنج خود ، به طريق ديگري امرار معاش نكنند. ابوالحسن هنوز خردسال بود كه پدرش - ملا موسي - در گذشت .ابوالحسن كه از صداي خوب و بي مانندي برخوردار بود بعد از فوت پدر به علت تنگي معيشت ، ناگزير شد در پاي منبر مسجد الوند به نوحه خواني بپردازد. طبيعت زيبا و دلپذير روستاي الوند و زمزمه پرندگان خوش آواز ، تأثير فوق العاده اي در ابوالحسن مي گذاشت.وي در زير درختان غرق شنيدن آواز لطيف و دلنشين بلبل مي شد و در دل خويش با يك دنيا آرزو ، سرود دلپذير بلبل را در دل باغها تكرار مي كرد. ابوالحسن خود در اين باره مي گويد : وقتي خردسال بودم در باغها گردش مي كردم و به شنيدن آواز پرندگان خوش الحان بخصوص آواز بلبل كه هميشه شيواترين و سوزنده ترين آوازها را سر مي داد ، علاقه خاصي داشتم و نغمه هاي نشاط انگيز و دلنواز پرندگان را از دل و جان گوش مي دادم و آرزو مي كردم كه مثل آنها بتوانم چهچهه بزنم و تا مي توانستم از آواز پرندگان تقليد مي كردم.اين تقليد بجايي رسيده بود كه گاهي با هزاردستان ، هم داستان مي شدم.من در زير درختان آواز سر مي دادم و بلبل روي شاخه ها به جست و خيز مي پرداخت. تا اينكه خداوند اراده فرمود كه نواي بلبل را در حنجره من تعبيه كند و شهري را از آن با خبر سازد. حال ديگر مردم قزوين مي دانستند كه يك كودك مانند كبك قهقهه مي زند و همچون قناري چهچهه مي زند. نعمت صداي خوش و رسايي كه خداوند به ابوالحسن نوجوان ارزاني داشته بود ، منشأ سعادت او شد و او را به آينده اميدوار ساخت.در اين ايام ، دوستان و نزديكان ابوالحسن ، او را به همكاري با دسته اي از شبيه خوانان قزوين تشويق مي كردند زيرا شبيه خواني يكي از راههاي امرار معاش آن زمان به شمار مي رفت. آن زمان يكي از مجهزترين و ماهرترين گروههاي شبيه خواني در قزوين ، گروه ميرزا حسن ثقفي يزدي بود كه در تكيه هاي دولتي و ملي ، به شبيه خواني مي پرداخت. ( ميرزا حسن ثقفي ، يكي از بزرگترين تعزيه گردانان زمان خود بود و در قزوين به تعليم و تربيت شبيه خوانان مي پرداخت.) ميرزا حسن ، از دوستان بسيارنزديك مرحوم ملا موسي بود و وقتي كه شهرت صداي ابوالحسن را شنيد به ديدار او رفت و از ابوالحسن خواست تا با او به قزوين رفته و با دسته شبيه خوانان وي همكاري داشته باشد. ميرزا حسن ثقفي با گرفتن رضايت خانواده ابوالحسن و كدخداهاي الوند ( كدخدا محمدعلي - كدخدا مسلم ) ، وي را با خود به قزوين مي برد و ابوالحسن كه در اين زمان بيش از ده سال نداشت ، الوند زيبا را با تمام خاطرات شيرينش ترك مي گويد و در خانه بزرگ ميرزا حسن ثقفي يزدي زندگي تازه اي آغاز مي نمايد. اقامت ابوالحسن در خانه ميرزا حسن ثقفي ، باعث ارتياط نزديك هر دو خانواده شده بود.در اين ايام ابوالحسن ، تحت تعليم ميرزا حسن ثقفي و فرزندش ميرزا هدايت الله ثقفي ( ناظم البكاء ) قرار گرفت و جهت ارتقائ سطح سواد ابوالحسن ، وي را با خواندن قرآن و گلستان و بوستان سعدي آشنا كردند و سپس طريق حفظ و خواندن نسخه هاي تعزيه را به وي آموزش دادند. آن زمان، دهها تكيه و حسينيه در قزوين وجود داشت كه ميتوان از تكيه مولا وئردي خان ، تكيه حسن نايب و مسجد محمد خان بك نام برد.در ماه محرم ، دسته شبيه خوانان ميرزا حسن ثقفي با سلام و صلوات از تكيه اي به تكيه ديگر مي رفتند و مراسم تعزيه و شبيه خواني برپا مي كردند.ابوالحسن در نتيجه چند ماه همكاري با شبيه خوانان شهرت فراواني يافت و رفته رفته معروف گرديد.استعداد ابوالحسن نوجوان مورد توجه اهالي قزوين واقع شده بود و نامش دهان به دهان مي گشت.وي در تكيه هاي دولتي و ملي كه نوحه را با لحن كودكانه سر مي داد ، تماشاگران را سخت تحت تأثير قرار مي داد. ابوالحسن در پانزده سالگي ، ناگهان صدايش تغيير يافت و غير قابل استفاده شد. خود در اين باره مي گويد : تقريبا" دو سال صداي من غير قابل استفاده شد و نيروي آتشزايي در عروقم موج مي زد كه صداي آسماني مرا در لهيب خود خاكستر مي كرد و اين پيشامد به قدري برايم ناگوار شده بود كه بارها اشك تحسّر از ديدگانم فرو مي باريدم. براي از بين بردن اين عارضه به خدا توسل نمودم و نيز مجبور شدم مدت زيادي از داروهاي عطاري استفاده كنم.خوشبختانه ، تلاش وممارست از طرفي ، و سبك شدن بار اعصاب از طرف ديگر موجب شد كه آب رفته به جوي بازآيد و صداي دو سال قبل من با وسعت و قدرت بيشتري عودت يابد و بار ديگر مشتاقان پيشين را بسوي من سرازير و از اين برگشت، اجر زحماتي را كه در راه بازستاندن نعمت از دست رفته كشيده بودم و روزها و ماهها در كوهها و باغها جيغ زده بودم ، باز يافتم. همانطوري كه قمر الملوك وزيري در يكي از صفحات خود گفته بود : زنده باد ابوالحسن خان قزويني كه از صفحات او مشق كرده ام. جا داشت من هم بگويم كه زنده باد طبيعت كه در دامان او اين صدا را آموخته ام. ميرزا حسن ثقفي براي آشنايي ابوالحسن با دستگاههاي موسيقي ايراني ، او را نزد استاد موسيقي عصر، حاج ملا كريم جناب قزويني برد. جناب قزويني چون به قابليت و استعداد نهفته ابوالحسن پي برد، به تربيت صداي او پرداخت و تكنيك هاي استفاده از صدا در درون دهان را از طريق كلماتي نظير : اسحاق ، مجير و منير به ابوالحسن آموخت و از او خواست تا كلماتي اين چنين را كه داراي پژواك صدا هستند را در جاهايي كه انعكاس صوت در آنها بيشتر است ، بارها و بارها با صداي بلند تكرار كند.بعد از اين مرحله ، جناب قزويني انواع تحرير و همه دستگاههاي موسيقي را در طي چند سال به ابوالحسن آموخت. ابوالحسن در كنار آموزش دستگاههاي موسيقي ايراني نزد حاج ملا كريم جناب ، از ميرزا حسن ثقفي نيز نحوه اجراي تعزيه در شبيه خواني و خواندن نسخه هاي مربوطه را آموزش مي ديد.علاوه بر اين ، ابوالحسن در خانه بزرگ ميرزا حسن ثقفي ( كه در واقع محل تمرين شبيه خوانان نيز بود ) به بچه خوانها ، آواز و ترتيبات تعزيه را آموزش مي داد. ابوالحسن با فرارسيدن ماههاي محرم و صفر ، در مجالس مختلف تعزيه به شبيه خواني مي پرداخت و هيچ وقت حاضر نشد در شبيه مخالف خوان ( نقش دشمنان اهل بيت ) ظاهر شده و به تعزيه بپردازد. در سال 1309 هجري قمري ( 1271 شمسي - 1893 ميلادي ) ابوالحسن كه به ابوالحسن ميرزا شهرت يافته بود ، با دختر ميرزا حسن ثقفي پيمان زناشويي بست و با اينكار احترام و اعتبار بيشتري در قزوين و مجالس تعزيه يافت.اگر چه ابوالحسن ميرزا در كار خود به موفقيت هاي روزافزون بزرگي دست مي يافت ، اما سرنوشت روزهاي سياهي را نيز براي وي رقم زده بود ، زيرا در سال 1315 هجري قمري ( شش سال بعد از ازدواج ) همسرش در حين زايمان دخترش (دومين فرزند ابوالحسن خان ) در گذشت. يك سال پيش از اين واقعه ، مصادف بود با قتل ناصر الدين شاه بدست ميرزا رضاي كرماني.





در همين راستا ، ابوالحسن ميرزا چند روز قبل از فرارسيدن ماه محرم 1316 هجري قمري ( 1277/2/28 شمسي ) همراه دسته شبيه خوانان ميرزا حسن ثقفي كه همه ساله در ماههاي محرم و صفر از سوي دربار ولايتعهدي تبريز براي اجراي مراسم شبيه خواني در تكاياي ملي و دولتي آذربايجان دعوت مي شدند ، به تبريز مي رود. اين گروه بعد از رسيدن به تبريز ، وارد عمارت عالي قاپوي اين شهر شدند و به مدت ده روز مراسم تعزيه خواني مخصوص به هر روز ، با تشريفات فراوان به رهبري ميرزا حسن ثقفي در تكيه دولتي آذربايجان با حضور محمدعلي ميرزا وليعهد برپا گرديد و مورد استقبال اهالي تبريز و محمدعلي ميرزا قرار گرفت. ابوالحسن ميرزا در اين مراسم چنان خوش درخشيد كه تحسين همگان را بر انگيخت ؛ حتي محمدعلي ميرزا با شنيدن صداي پرشكوه ابوالحسن ميرزا ، شيفته و مسحور نبوغ وي گرديد و به وي توصيه كرد كه در تقويت اين موهبت الهي همت گمارد و دستور داد در دربار ولايتعهدي مانده و خانواده اش را از قزوين به تبريز بياورد.
پس از پايان مراسم تعزيه خواني و شبيه گرداني ، ميرزا حسن ثقفي از سوي محمدعلي ميرزا به « معين البكاء » ملقب گرديد.
ابوالحسن ميرزا بنا به دستور محمدعلي ميرزا ، به همراه شبيه خوانان به قزوين باز گشت و دختر كوچكش را همسر ميرزا حسن ثقفي سپرد تا از او نگهداري كند و خود به همراه مادرش و پسرش به تبريز آمده و در محله راسته كوچه اقامت گزيد.
در ماه رجب همين سال ، محمد علي ميرزا طي حكمي ، ابوالحسن ميرزا را جزو فراش خلوت مخصوص خود گردانيد.

ابوالحسن ميرزا در جامعه آنروز به ميرزا ابوالحسن خان قزويني ، آوازخوان وليعهد معروف گرديد. يكسال بعد ابوالحسن خان در اثر صداقت و درستكاري و حسن خدمت در انجام وظايف محوله ، بر اقران خود برتري يافت و با صدور حكمي از سوي وليعهد جزو پيشخدمت هاي مخصوص او گرديد. محمدعلي ميرزا ضمن افزودن به مقرري هاي ابوالحسن خان ، همه گونه انعام نيز در حق وي مبذول مي داشت و ابوالحسن خان در سايه حمايت وليعهد ، در كمال عزت و دولت زندگي مي كرد.
در اين سالها بر اثر بي عدالتي ها و خشونت هاي دولت قاجار ، جنبش مشروطه خواهي در ايران برپا گرديده بود كه سرانجام بر اثر پافشاري آزاديخواهان ، مظفرالدين شاه به ناچار تقاضاي مشروطه طلبان را پذيرفته و در 14 جمادي الثاني 1324 هجري قمري ( 13 مرداد 1285 شمسي ) فرمان مشروطيت را صادر و اعلان نمود.
اما در تبريز ، محمدعلي ميرزا با آزادي و نظام مشروطه مخالفت كرده و آزاديخواهان را به قتل رساند كه با اقدامات خودسرانه و خائنانه او دامنه جنبش مشروطه خواهي به تبريز هم رسيد. در اين سال مظفرالدين شاه به بستر بيماري افتاد و محمدعلي ميرزا بنا به درخواست دربار تهران در 14 شوال 1324 هجري قمري ( 1285/9/9 شمسي ) با چهارهزار سواره و شش عراده توپ عازم تهران شده و ابوالحسن خان را نيز در ركاب خود به تهران برد.
در روز 2 ذيقعده هجري قمري ( 1285/9/27 شمسي ) محمدعلي ميرزا همراه ياران خود وارد تهران شد. شب چهاردهم ذيقعده مظفرالدين شاه دارفاني را وداع گفت و فرزندش محمدعلي ميرزا در 4 ذي الحجه تاجگذاري كرد و زمام امور مملكت را بدست گرفت ودر جمعه دهم ذي الحجه فرزندش احمد ميرزا خلعت وليعهدي پوشيد.
ابوالحسن خان با آمدنش به تهران ، در عين حال كه بزم درباريان قاجاري را رونق مي بخشيد ، با فرارسيدن ماه محرم نيز در تكيه دولت و طاق نماهاي دور تكيه دولت كه از طرف صاحبان طاق نماها دعوت مي گرديد، به شبيه خواني مي پرداخت.
اوج صدا ، قدرت تحرير و نهيب سينه ابوالحسن خان طوري بود كه مانند توپ فضا را مي شكافت و با قهرماني هاي خود همه شبيه خوانان تكيه دولت را كه از بهترين آوازخوانان تعزيه بودند ، تحت الشعاع قرار مي داد.
در اين ايام ابوالحسن خان با حفظ سمت رسمي درباري ، شبيه خوان شاخص تكيه دولت گرديد. بتدريج ابوالحسن خان با اساتيد مقيم تهران آشنا شد و از دانش و هنر آنها بهره ها برد. درنتيجه با انجمن اخوت كه در قسمتي از خانه بزرگ ميرزا عليخان ظهيرالدوله ( داماد ناصرالدين شاه و قطب درويشان صفايي )برپا شده بود ، آشنا شد.
انجمن اخوت كه در سال 1317 هجري قمري ( 1278 شمسي ) توسط ظهيرالدوله تأسيس يافت ، براي تبليغ آزادي و تربيت مردم خدمات ارزنده اي انجام مي داد. در اين انجمن ، پول اعانه براي وراث مقتولين و مجاهدين جمع مي كردند و براي اين كار جشن نصرت ملي مي گرفتند.در اين مكان ، از بيرق ها و فانوسها يك اتاق زيبايي مثل صحنه تئاتر درست كرده بودند كه در آن اركستر ايراني به اجراي موسيقي مي پرداخت. ابوالحسن خان برحسب دعوت انجمن اخوت و راهيابي به انجمن ، با اعضاي اركستر اين انجمن كه تحت نظارت آقاي مجلل الدوله اداره مي گرديد ، آشنا شد.غلامحسين خان درويش رهبر اركستر بود وعده اي از اساتيد وقت كه با همديگر همكاري داشتند عبارت بودند از :
دكتر مهدي صلحي ، منتظم الحكما ، حسين خان هنگ آفرين ، مشيرهمايون شهردار ، غلامرضا سالار معزز ، يوسف فروتن ، ارفع الملك ، يوسف خان صفايي ، يحيي خان قوام الدوله ، علينقي وزيري ، فخام الدوله ، اسماعيل قهرماني ، حاج غلامرضا گاوي ، حسين خان اسماعيل زاده ، باقرخان رامشگر ، تقي دانشور ، ركن الدين خان مختاري ، حسام السلطنه ، حشمت دفتر ، حاجي خان ، رضا قليخان ، نائب اسدالله ، شاهيدي ، سيد احمد خان ، ناصر سيف ، ميرزا حسين ساعتساز ، سيد حسين طاهرزاده.
ابوالحسن خان به دعوت درويش خان ، براي اولين بار با اركستر انجمن اخوت كنسرت داد و به موفقيت بزرگي دست يافت.
محمد علي شاه چند ماه پس از دستيابي به حكومت ، مخالفت خود را با انقلاب مشروطه و آزاديخواهان علني ساخت تا جايي كه بسياري از آزاديخواهان دچار حبس ، تبعيد ويا قتل شدند. پس از اوج گيري حركات مستبدانه محمدعلي شاه ، آزاديخواهان آذربايجان ، گيلان وساير نقاط كشور بر حكومت مركزي شوريدند كه با ورود قواي سردار اسعد بختياري و سپهدار اعظم به تهران ، محمدعلي شاه روز جمعه 27 جمادي الثاني 1327 هجري قمري ( 1288/4/25 شمسي ) به سفارت روس پناهنده شد و ابوالحسن خان را نيز با خود برد. زماني كه محمدعلي شاه مخلوع مي خواهد از سفارت روس خارج شده و راه روسيه را در پيش بگيرد ، مصمم مي شود كه ابوالحسن خان را نيز همراه خود ببرد ، اما ابوالحسن خان كه تمايلي براي خروج از ايران نداشت ، به طريقي خواسته خود را به اطلاع ميرزا علي ثقةالاسلام ( نماينده ملت آذربايجان و آزاديخواهان ) ميرساند و ثقةالاسلام به كمك ستارخان ( سردار ملي ) تلگرافي به محمدعلي شاه مخلوع مخابره كرده واز او مي خواهد كه از بردن ابوالحسن خان صرفنظر كند. او نيز چنين كرده وابوالحسن خان را مرخص مي كند وابوالحسن خان پس از مدتي درنگ در تهران به تبريز بر مي گردد.

ابوالحسن خان بعد از مراجعت به تبريز ، به آزاديخواهان پيوست و در ايام محاصره ، در كنار ميرزا علي ثقةالاسلام و ياران او ، خدمات ارزنده اي نسبت به مشروطه بجا آورد.
در روز هفتم محرم 1330 هجري قمري ( پنجشنبه 1290/10/7 شمسي ) ژنرال وردان اف با نيروهاي خود وارد باغ شمال تبريز شدند و به جستجوي آزاديخواهان پرداختند.
روس ها براي اينكه بتوانند ريشه آزاديخواهي را در آذربايجان براندازند ، صمدخان شجاع الدوله را كه مردي خون آشام و از ايادي محمدعلي شاه بود به حكمراني آذربايجان گماردند. دراين ايام ، شجاع الدوله با فراهم كردن مجالس عيش و طرب ، ابوالحسن خان رابه اين مجالس دعوت مي كند تا آنگونه كه براي محمدعلي شاه آواز مي خوانده براي وي نيز بخواند. ابوالحسن خان كه اين كار را كسر شأن خود مي دانست ، لذا اين درخواست را رد مي كند.ولي از آنجائيكه شجاع الدوله فردي ديكتاتور بود ، لذا ابوالحسن خان را سخت تهديد مي نمايد. ابوالحسن خان نيز با اجبار و اكراه تن در مي دهد و در نهايت با خواندن شعري از حافظ ، عدم تمايل خويش را بدينگونه هويدا مي كند :
من ملك بودم و فردوس برين جايم بود آدم آورد دراين دير خراب آبادم
اين مضمون از نظر تيزبين حاكم مقتدر دور نمانه و با رنجش خاطر عكس العمل شديدي از طرف او بعمل مي آيد.ناگفته نماند كه بي لطفي حاكم بعدا" جبران شده و ابوالحسن خان رد دستگاه حاكم مزبور با سمت فراش خلوتي مشغول بكار مي شود و شجاع الدوله با صدور حكمي در مورخه جمادي الاول 1330 هجري قمري (30فروردين / 29 ارديبهشت 1291 شمسي ) او را به لقب « اقبال السلطان » ملقب مي كند
.بعد از شهادت ثقةالاسلام توسط روسها ، شجاع الدوله ميرزا حسن خان مشكوةالممالك (داماد خانواده ثقةالاسلام ) را به تفليس تبعيد مي كند كه ابوالحسن خان نيز با وي به تفليس مي رود. هنر ابوالحسن خان اقبال السلطان در آن ديار مورد توجه و استقبال هنرمندان موسيقي مقامي ساكن تفليس قرار گرفت وار ابوالحسن خان براي دادن كنسرت در تفليس دعوت بعمل آوردند. بعد از بركناري شجاع الدوله از حكومت آذربايجان ، ايشان دوباره به تبريز باز مي گردند.
به هنگام تاجگذاري احمدشاه قاجار در مورخه 17 ربيع الاول 1332 هجري قمري ( جمعه 1292/11/24 شمسي ) ابوالحسن خان به تهران رفت و با درويش خان و ديگر بزرگان ديدار نمود و دعوت نماينده كمپاني صفحه پركني مونارخ-ركورد آلمان را براي ضبط صفحه ، با درويش خان در ميان گذاشت.


منبع : با زمزمه هزاردستان - نوشته سيد جواد حسيني
با اندكي تلخيص و تصرف
نوشته شده در جمعه هشتم دی 1385 و ساعت 22:32
نویسنده : [ محمود مونسي ســـــردرود ]
[ ]
[ لینک ثابت مطلب ]
[ 5 بالاي صفحه ]
زرياب بصري
اين هنرمند دانشمند پس از مدت كوتاهي بر كليه اقران و امثال خود تفوق يافت زيرا در كليه شعب و علوم و ادب كه به وجهي با موسيقي ارتباط دارد احاطه داشت. علاوه بر اين داراي حافظه فوق العاده اي بود و قريب يك هزار آواز در حفظ داشت. مثل اسحق دامنه اطلاعاتش در شعر و ادبيات بسيار وسيع بود و از همه اينها گذشته در علوم جغرافيا و نجوم هم بصيرت داشت و بنا به همين جهات مورد علاقه و احترام عموم مردم بود.
از جمله ابتكارات او :1- زخمه بربط از ناخن عقاب بود كه تا آنموقع با چوب ساخته مي شد.
2- چهار سيم بربط را به پنج سيم افزايش داد و به اين ترتيب دامنه و حالات صداي آنرا بيشتر كرد.
3-بربطي ابتكار كرد كه از حيث شكل و اندازه و نوع چوب با بربط معمولي تفاوتي نداشت ولي وزنش يك سوم بيشتر و سيمهاي ابريشمي اش با بربط معمولي متفاوت بود، سيم دوم و سوم و چهارم ساز وي از روده بچه شير ساخته شده بود و زرياب عقيده داشت كه عمق صدا و پاكي و زلالي و همچنين استحكام آن به مراتب بيشتر از روده حيوانات ديگر است و در مقابل تغييرات هوا نيز صداي آن ثابت باقي مي ماند.
4- مهمتر از همه اينها تأسيس مكتب موسيقي قرطبه بود كه در حقيقت كنسرواتور آندلس محسوب ميشد و پسران و دخترانش سالها بعد از او مكتب مزبور را اداره ميكردند. با اينكه مكتب موسيقي ابراهيم موصلي در بغداد شهرت فراوان داشت ولي مهمترين و پر دوامترين مكتب موسيقي را زرياب بصري در اسپانيا تأسيس كرد. قبل از افتتاح مكتب موسيقي زرياب هنر آموزان موسيقي هيچ نوع اصل و قاعده اي براي تعليم موسيقي نداشتند و اينقدر تمرين ميكردند تا در كارنواختن ساز مسلط مي شدند. زرياب اين وضع را اصلاح كرد باين ترتيب كه برنامه درسهاي هنر آموزان را به سه مرحله تقسيم نمود. در مرحله اول اوزان را فرا مي گرفتند و در مرحله دوم بحور را و در مرحله سوم كلام را با همراهي ساز به شاگرد مي آموخت و در اين مورد نيز هنر جويان ابتدا لحن اصلي را تمرين مي كردند و پس از اينكه در اين كار مسلط مي شدند به اضافه كردن نغمه هاي تزئيني يا « زائده» مي پرداختند. به اين ترتيب بود كه خواننده در كار خود ورزيدگي كامل مي يافت.
5- ابتكار شيوه و طريقه معين و منظمي است براي تعليم آواز.
شايد ما امروز در ايران به اهميت اين موضوع آگاهي و توجه نداشته باشيم كه معلم آواز بايد خود هنرمند آواز باشد. اكنون قريب نيم قرن است كه اغلب خوانندگان ما نزد استادان نوازنده تعليم آواز مي گيرند و ظاهراً متوجه نيستند كه معلم آواز بايد در موسيقي از لحاظ صوتي بصيرت داشته باشند. توجه به راه و رسم ايجاد صوت و بكار بردن فنون مختلف در آواز براي هنر جوي آواز به همان اندازه داراي اهميت است كه فنون مختلف نواختن براي هنر جوي ساز.شايد به همين دليل است كه مشاهده مي كنيم كه صوت مطبوع در كشور ما بتدريج رو به زوار مي رود و جاي آن را آواز هاي بي قواره اي كه هيچ نام و عنوان مشخص به آنها نمي توان داد ميگيرد.
نقل شده است كه زرياب وقتي مي خواست استعداد نو آموز آواز را بيازمايد به اين كيفيت عمل مي كرد كه او را روي يك بالش گرد كه آن را « مسواره» مي ناميدند مي نشانيد و از او مي خواست كه با قوت تمام آواز بخواند. اگر صدايش ضعيف بود به او توصيه مي كرد عمامه خود را باز كند و به دور كمر بپيچد زيرا با اين عمل قوت صداي او افزايش مييافت. اگر جوان مزبور زبانش ميگرفت و يا دهانش را به قدر كافي باز نميكرد و يا در حين خواندن و صحبت كردن دندانهايش را قفل مينمود او را مكلف ميساخت كه قطعه چوبي به اندازه تقريبي شش يا هفت سانتي متر در دهان خود بگذارد و شبانه روز آن را در دهان نگاه بدارد تا فكهايش از هم باز بماند. وقتي اين مرحله طي ميشد به او امر ميكرد كه با صداي بلند عباراتي از قبيل « يا حجام » و يا « آه » ادا كند و تا حد امكان صداي خود را بكشد. اگر صداي شاگرد در اداي اين صوت روشن وبا قدرت و در حقيقت زنگدار بود او را در رديف شاگردان خود در مي آورد و به تعليم او همت مي گماشت و از هر كوشش و مجاهدتي در راه پيشرفت او دريغ نمي نمود و در غير اين صورت زحمت تعليم او را به خود هموار نميساخت. با توجه به آنچه بيان شد ملاحظه مي كنيم كه اين اصول در كنسرواتورها و آموزشگاههاي عالي موسيقي مغرب زمين هنوز هم متداول است. براي كسانيكه دهان خود را هنگام تكلم يا هنگام آواز خواندن به قدر كافي باز نميكنند قطعه استخواني كوچكي تعبيه شده به طول دو تا دو سانتيمتر و نيم كه در بالا و پائين آن شيارهائي است كه شخص ميتواند بوسيله آن شيارها استخوان مزبور را بطور عمودي بين دندانهاي خود قرار دهد و ضمن تمرينهاي بيان يا آواز قطعه استخوان دائم بين دندانها باقي خواهد ماند. (اين قطعات استخوان را به زبان انگليسي Aikin,s bone props مينامند و يكي از هنر جويان كلاس فن بيان در هنرستان هنرهاي دراماتيك نمونههائي از آنرا باندازه هاي مختلف با پلاستيك ساخته كه علاقهمندان ميتوان از آن استفاده كنند.) بنابراين ملاحظه ميشود كه يكي از اصولي كه زرياب بصري در دروازه قرن پيش براي تعليم آواز معمول ميداشته هنوز در هنرستانهاي عالي موسيقي جهان مورد استفاده قرار مي گيرد.
نوشته شده در شنبه هجدهم آذر 1385 و ساعت 7:58
نویسنده : [ محمود مونسي ســـــردرود ]
[ ]
[ لینک ثابت مطلب ]
[ 5 بالاي صفحه ]
اشاره شد كه اوان دوران عباسيان، امپراتوري اسلام از هر سو بسط يافت و بغداد زيباترين و غنيترين شهر جهان گرديد. ثروت خليفه و مال و منال اميران و بزرگان و بازرگانان به ميزاني مي رسيد كه صورت افسانه داشت. مساجد و مدارس و كاخهاي زيبا و پر جلال و شكوه بنا شد. مجالس جشن و سرور با تشريفات مجلل ترتيب داده مي شد. اين همه نعمت و فراواني فقط به بغداد يا منطقه عراق كه در واقع حريم آن شهر محسوب مي شد منحصر نبود بلكه در سرتاسر دولت وسيع اسلامي از قرطبه گرفته تا سمرقند همه جا ديده ميشد. در اين دوره رفاه و آسايش كه آن را دوره طلايي خلافت عباسيان مي نامند، علم و هنر رو به ترقي گذاشت.
بديهي است ترقي فرهنگ و معرفت در هر دوره بر استقرار وضع سياسي و ثبات مباني اقتصادي استوار است و اين دو امر كه پايه اساسي براي پيشرفت فرهنگ هر ملت است در اين دوره حاصل بود. بدين جهت در اين دوره علم و ادب و فلسفه رو به ترقي گذاشت و مدارس متعدد تأسيس شد. كتابخانه و بيمارستان و رصدخانه و آزمايشگاه و خلاصه براي افزايش ميزان معرفت عامه مردم آنچه لازم به نظر مي رسيد فراهم آمد.
تحت چنين شرايط موافقي موسيقي نيز رو به ترقي نهاد. در دربار خليفه صدها نفر استاد موسيقي و خواننده و نوازنده به سر مي بردند كه مورد تعظيم و تكريم فراوان بودند. صلهها و هديههايي كه به اين ارباب فن تقديم ميشد به ميزاني بود كه هنوز هم در افواه ضربالمثل است. بعد از هارونالرشيد دو پسرش امين و مأمون به ترتيب بر امپراطوري عظيم اسلامي حكومت كردند. هارون قبل از مرگ امين را جانشين خويش تعيين كرد و مأمون را كه مادرش ايراني بود وليعهد امين قرار داد. امين به موسيقي علاقه زياد داشت و عظمت و جلال مجالس جشن و سروري كه در دربار وي ترتيب داده مي شد در كتابهاي تاريخ نقل شده است و گفته اند كه تعداد خوانندگان دسته جمعي در دربار وي گاهي به يكصد تن بالغ ميگرديد.مأمون هنگام لشكركشي هارونالرشيد به خراسان با سپاهي كه در اختيار داشت در شهر مرو مستقر بود و بعد از مرگ پدر نيز در همان شهر باقي ماند . پس از چند سال بين دو برادر تيرگي ايجاد شد زيرا امين مأمون را از وليعهدي معزول كرد و پسر خود را بدين مقام نامزد ساخت و برادر را به بغداد احضار نمود.
مأمون نيز از اجراي فرمان امين سر پيچي و خود را خليفه مسلمين اعلام كرد. اين دو برادر كه يكي مقر حكومتش بغداد و ديگري مرو بود مدتي به اين صورت گذراندند بالاخره آتش جنگ بين ايشان درگير شد. اين جنگ در واقع جنگي بود بين ايرانيان و اعراب كه به شكست اعراب و مرگ امين منتهي گرديد. ايرانيان در همه جا به مأمون ياري دادند و دو سپاه در نزديكي شهر ري مقابل يكديگر قرار گرفتند و سپاه امين شكست خورد و طاهر ذواليمينين سردار سپاه مأمون به بغداد رفت و امين را نيز به قتل رسانيد و خلافت مأمون را مسلم ساخت و مأمون پس از چند سالي كه در نواحي خراسان گذرانيد عازم بغداد گرديد.
از روزي كه مأمون با فتح و پيروزي وارد بغداد شد تا مدتي قريب چهار سال توجهي به موسيقي ننمود و علاقهاي به آن نشان نداد. اين عدم تمايل مأمون را به موسيقي، شايدبتوان اينگونه تفسير كرد كه چون رقيب و معارض خود را در امر خلافت شكست داده بود نميخواست راه و رسم خليفه سابق يعني برادرش امين كه بيشتر اوقات وي صرف ملاهي ميشد دنبال كند و سعي داشت كه ابتدا موقع خطير خود را با جلب كردن نظر عامه مستحكم سازد. به هر حال مأمون در اين مدت چهار سال حتي اجازه نداد كه يكي از ارباب فن موسيقي به وي نزديك بشود. شايد هم به سبب خيانتي كه عمويش ابراهيم به وي كرده و در صدد غصب مقام خلافت برآمده بود از نوازندگان و موسيقيدانها تنفر داشت. ولي بالاخره اين وضع عوض شد و بنا به گفته مؤلف اغاني نخستين كسي كه اين سد را شكست محمد بن الحارث و عقدالفريد ابوعيسي پسر با قريحهي هارونالرشيد بود . به هر حال به محض عوض شدن اوضاع طولي نكشيد كه كاخ مأمون مركز اجتماع موسيقيدانها شد و صداي ساز و آواز از همه سو بلند گرديد و اسحق موصلي مقام خود را كه قيادت و پيشوائي استادان موسيقي بود، دوباره بدست آورد و علماي ديگر موسيقي چون محمد بن حارث و مخارق و احمد بن صدقه و ديگران در دربار خليفه گرد اين استاد بزرگ جمع شدند.
مأمون علاقه زيادي به ترويج علوم و فنون يونان داشت و اصول استدلالي و عقلي را در مسائل ديني محترم مي شمرد و به همين جهت طريقه معتزلي را مذهب رسمي ممالك اسلامي قرار داد زيرا در اين مذهب راه تعقل و تحقق باز است. همچنين در بغداد مؤسسة علمي معتبري بنام بيت الحكمه تأسيس كرد و علماي شايستهاي مأمور شدند كه فلسفه يونان قديم را ترجمه و در اين مدرسه تدريس كنند و از جمله مباحث، يكي هم تدريس موسيقي بود .(ناگفته نماند که بربط ايراني در اين دوره رواج فراوان داشت و تا زماني كه « منصور زلزل» نوع جديدي از اين ساز بنام « عود الشبوط » ابتكار كرد بربط فارسي تنها ساز معمول و متداول در محافل هنري اسلامي محسوب مي شد.)اسحق موصلي :
در اين دوره اسحق موصلي مقدم بر همه موسيقي دانهاي معاصرش بود. اسحق اصول و قواعدي را كه از زمان يونس كاتب باقي مانده بود و به تدريج به دست فراموشي سپرده مي شد جمع آوري كرد و با نظرات جديدي كه به دست آمده بود مخلوط ساخت و اصول جديدي ترتيب داد كه از آن پس اساس موسيقي اسلامي گرديد. بنابر آنچه مؤلف كتاب اغاني در اين باره مي نويسد اسحق نخستين كسي است كه براي الحان موسيقي « اجناس» قائل شد و آنها را مرتب ساخت و اجناس را به « اصابع» يعني لحنها و همچنين به « طرائق» يعني انواع مختلف و به « ايقاعات » به معني اوزان گوناگون تقسيم و تنظيم كرد. درباره تنظيم و ترتيب اين اصول به جز اشاره محدود و ناقصي كه در رسالات يونس كاتب سابقاً شده بود تا اين تاريخ اقدام علمي و منظم و جامعي به عمل نيامده بود. البته علمايي مانند خليل بن احمد عروضي كه تنظيم و ترتيب اصول علم عروض و تعبيه دواير عروضي از ابتكارات اوست. دو رساله يكي به نام النغم و ديگري موسوم به « كتاب الايقاع» نوشته و علماي ديگري، نظير الكندي فيلسوف مشهور اسلامي كه هفت رساله در موسيقي بدو نسبت داده اند نيز در اين تحقيق بيكار نبوده اند ولي رشته كار به دست اسحق بود و نفوذ علمي او در تعليم خط مشي هنري كاملاً مسلم است. اسحق موصلي در موسيقي اسلامي در حقيقت همان كاري را كرده كه سنت گريگوري بزرگ در سده هفتم ميلادي درباره موسيقي غربي كرده است، يعني آوازها را جمع كرده و آنها را مدون ساخت.
مؤلف كتاب اغاني ميگويد : اسحق آوازي تصنيف كرد كه مورد توجه و علاقه ابراهيم پسر مهدي ( خليفه سوم ) قرار گرفت. ابراهيم نامه اي به او فرستاد و درخواست كرد كه آن آواز را بنويسد و براي وي بفرستد. اسحق در پاسخ به تفصيل درباره « شعر» و « ايقاع » و « مجري » و « بسيط » و « اصباع » و « تجزيه » و « اقسام » و « مقاطع » و « ادوار» و « اوزان » آن آواز مطالبي نوشت و براي درخواست كننده فرستاد. اين روايت كاملاً مدلل مي سازد كه نفوذ عملي و فني موسيقي دانهاي ايراني در موسيقي اسلام به چه كيفيت و تا چه حد بوده است. طبقه يا طبقات كه به معني انتقال لحني از مقامي به مقام ديگر است به قدري در هم و مشكل بود كه اسحق نقل مي كند براي فرا گرفتن آن به طور كامل ده سال تحمل رنج كرده است. اين « طبقات » در واقع كار علايم تركيبي را در موسيقي غربي انجام مي داده است.
نوشته شده در پنجشنبه دوم آذر 1385 و ساعت 18:35
نویسنده : [ محمود مونسي ســـــردرود ]
[ ]
[ لینک ثابت مطلب ]
[ 5 بالاي صفحه ]
ابراهيم موصلي
ابراهيم در دربار هارون الرشيد رقيبي داشت به نام ابن جامع و كشمكشها و رقابتهاي بين ايشان در آن ايام در هر مجلس و هر محفل مورد بحث بود. هر يك از اين دو مرد بزرگ چند نفر پيرو و حامي داشتند. از جمله پيروان ابراهيم يكي اسحق پسرش و يكي هم زلزل برادر زنش بود كه هر دو از معاريف موسيقيدانهاي عالم اسلام به شمار ميآيند. نقل شده است كه روزي در دربار خليفه عدهاي مركب از سي نفر دختر خواننده از شاگردان ابراهيم مشغول خواندن و نواختن عود بودند. ابن جامع كه در آن مجلس حضور داشت گفت يكي از نوازندگان خارج ميزند. ابراهيم نام كسي را كه خارج مي زد گفت و حتي سيمي را هم كه كوك نبود مشخص كرد. حضار همه از احاطه ابراهيم در شگفتي فرو رفتند و ابن جامع از اينكه رقيب را در كار موسيقي مسلط تر از خود يافت شرمگين گرديد.
ابراهيم در نيمه آخر زندگي خود بسيار ثروتمند شد زيرا ماهي ده هزار سكه نقره از دربار مقرري داشت و خليفه در هر موقع و هر مقامي كه لازم ميدانست نيز مبالغي به وي انعام ميداد .علاوه بر اين از عوائد املاكش نيز درآمد قابل توجهي داشت و از راه تعليم و تدريس هم مبالغي تحصيل ميكرد. چنين استنباط مي شود كه درآمد ابراهيم در هر سال در حدود بيست و چهار ميليون سكه نقره بوده است. خانهاش در بغداد به قدري مجلل و با شكوه بود كه در كتاب عقدالفريد از قول شخصي نقل شده كه خانه اي به زيبايي و عظمت خانه ابراهيم موصلي نديده بوده است .
ابراهيم موصلي در يك مورد مبلغ 150000 سكه طلا از الهادي به عنوان صله دريافت داشت. پرداختن چنين مبلغ عظيمي به اين هنرمند بزرگ نه تنها معرف مقام علمي و هنري اوست بلكه نشان مي دهد كه سمت پيشوايي اين هنرمند عالي قدر ايراني در عرصه هنر موسيقي به چه پايه و تا چه مايه بوده است بايد در نظر داشت كه اين عنايت و محبت به موسيقي و موسيقي دان در دوره اي بود كه عموم علماي دين با آن مخالفت مي ورزيدند. ابراهيم و اسحق هر دو از نديمان خاص خليفه بودند و در حدود پانزده نفر از نوازندگان معروف هميشه در دربار به سر مي بردند و از خرمن علم و ذوق اين استادان خوشه چيني ميكردند.
علاوه بر استادان فن دو طبقه ديگر نيز بودند كه در درجه دوم اهميت قرار داشتند. يكي نوازندگان بودند كه ايشان را آلاتي مي گفتند و ديگر دختران خواننده كه آنها را « قينه» مي ناميدند و عموماً از بين اسيران جنگي انتخاب ميشدند.
دختران خواننده فن موسيقي و راه و رسم آواز خواندن را نزد استادان فرا ميگرفتند و در دوره طلايي عباسيان ابراهيم موصلي، پيشواي موسيقيدانهاي عهد، اين دختران خواننده را در مكتب خود تعليم ميداد. اين دختران خواننده مقام و منزلت عالي داشتند و با اينكه اغلب صورت اسير و كنيز را داشتند ايشان را به قيمت گران خريد و فروش مي كردند زيرا هنر و اطلاعات آنها درباره مسائل ذوقي و ادبي بسيار زياد بود. در شعر و ادبيات علم قضا و فلسفه و رياضي و هندسه و طب و قرآن و حديث و منطق و خطابه و غيره وارد بودند و بعلاوه علم موسيقي عملي و نظري را خوب مي دانستند و بر بط هم مي نواختند. در كتاب عقدالفريد نقل شده است كه ابراهيم موصلي دختر خواننده اي را به جعفر برمكي به قيمت گزاف فروخت. جعفر پرسيد فضيلت اين دختر خواننده چيست كه قيمتش باين اندازه زياد است. ابراهيم جواب داد كه فضيلت وي اين است كه لحني را كه از تصنيفات من است به خوبي ميخواند بدين سبب ارزش اين قيمت را دارد و حتي بيش از اين هم مي ارزد.

عموم نويسندگان و مورخان معاصر وي متفق القولند كه ابراهيم در خواندن و نواختن قدرت و كفايت تام داشته است . از لحاظ تصنيف موسيقي نيز او را مردي بي نظير دانستهاند و نقل كردهاند كه ابراهيم 900 نغمه موسيقي ساخته بود و همه را از حفظ بوده و حتي گفته شده كه چندين لحن جديد ابتكار كرده است.. پسرش اسحق بين اين الحان 300 نغمه را شاهكار پدر خود دانسته و 300نغمه را متوسط و 300نغمه ديگر را مبتذل و نغمات عادي تشخيص داده است. در كتاب اغاني گفته شده است كه لحن ضربي ماهور از ابتكارات اوست. مقام و منزلت ابراهيم به قدري بود كه در پايان عمر هنگامي كه در بستر بيماري مرگ بود خليفه از وي عيادت كرد و چون جهان را به درود گفت مأمون بر وي نماز خواند. علاوه بر پسرش اسحق تعداد زيادي شاگرد نزد وي تلمذ كرده اند كه معروفترين آنها منصور زلزل و محارق و ابوصدقه و محمد بن حارث بودهاند
نوشته شده در جمعه بیست و هشتم مهر 1385 و ساعت 19:42
نویسنده : [ محمود مونسي ســـــردرود ]
[ ]
[ لینک ثابت مطلب ]
[ 5 بالاي صفحه ]

بنا به گزارشات ،علت تأخير در برگزاري كنسرت قاسماف، نبود وقت اعلام شد كه مدير برنامههاي قاسماف در گفتگويي گفته بود كه به دليل نبود زمان براي تبليغات كنسرت را سه هفته ديرتر اجرا ميكنيم
.در این کنسرت عالیم قاسم اف به همراه 5 موسیقیدان و نوازنده دیگر از کشور آذربایجان قطعاتی از موسیقی سنتی و مقامی آذربایجان را اجرا کرد . « فرغانه قاسیموا » دختر عالیم قاسماف به همراه « رئوف اسلام اف »، « ناتیگ شیرین اف »، « رافائل عسگراف » و « علیاصغر محمداف » 5 نوازنده گروه عالیم قاسماف را تشکیل میدهند.
عاليم قاسم اف در سال 1957 ميلادي در شهر شماخي آذربايجان و در خانوادهاي متوسط بهدنيا آمد. از دوران نوجواني به موسيقي علاقهمند شد و با تمام مرارتهايي كه در اين راه وجود داشت راه موفقيت خود را پيدا كرد. صداي استثنايي عاليم او را به محضر بزرگان موسيقي اصيل آذربايجان كشاند.
او در جواني از آموزش موسيقيداناني همچون « حاجي بابا حسيناف »، « نريمان علياف » و « آقا عبداللهاف » سودجست و در 25 سالگي بهعنوان بهترين خوانندهي کلاسيک نسل خود، « جايزهي بزرگ آواز » را از آن خود کرد. عاليم قاسم اف در سال 1999 به جایزه ارزشمند موسيقي يونسکو که موسيقیدانان بزرگي چون « شوستاکوويچ »، « برنشتاين »، « راوي شانکار » و « نصرت فاتحعليخان » صاحب آن شده بودند به آن دست يافت. عاليم قاسم اف تاکنون چند بار به ايران آمده است. يک بار در جشنوارهي موسيقي فجر در سال 1371 و يکبار هم در سال 1381 در تبريز،که این بار حضورش با استقبال باورنکردني مردم روبرو شد. به طوري که 5 شب کنسرت از قبل برنامهريزي شده به 10 شب برنامه افزايش پيدا کرد و سالن 700 نفري هرشب ميزبان 1000 نفر بود.

قاسماف دو سال قبل نيز در تالار وحدت به اجراي برنامه پرداخت كه با استقبال علاقهمندان و نيز چهرههاي صاحب نام موسيقي سنتي، از جمله حسين عليزاده و شهرام ناظري روبهرو شدهبود
حضور چهره هاى مطرح موسيقى ايران، همانند حسين عليزاده و فرهاد فخرالدينى و كيهان كلهر نشان مى داد كه صداى اين خواننده نامى مورد توجه و اعتناى نخبگان موسيقى نيز قرار دارد.
قاسم اف در دنياى موسيقى شهرتى بسيار دارد به نحوى كه برخى از كارشناسان صداى وى را جزء برترين صداهاى موسيقى شرق در صد سال اخير مى دانند. اين خواننده ۴۶ ساله كه چندين عنوان معتبر بين المللى را در كارنامه خود دارد، در سن ۲۷ سالگى و با بازى در نقش مجنون در اپراى ليلى و مجنون چشم ها را متوجه خود كرد و به اسطوره آواز آذربايجان تبديل شد و در چند سال اخير هم با اجراى « مقامات » و موسيقى كلاسيك آذربايجانى در غرب شهرت و محبوبيت خاصى پيدا كرده است. او كه بيشتر آلبوم هايش در فرانسه عرضه شده، به خاطر درخشش هنرى اش در اين كشور برنده جايزه GRAND Prix Dis Que شده است.
از وى به عنوان شايسته ترين جانشين خوانندگان صاحب نامى چون جبار قارياغدى، سيد شوشينسكى و خان شوشينسكى ياد مى شود.اجراى هماهنگ و تسلط نوازندگان بر تكنيك هاى نوازندگى از تمرينات مداوم و پيوسته آنها حكايت مى كند. آوازعاليم قاسم اف با پختگى كامل، صلابت و از همه مهمتر اوج خواني كم نظير وى، جنس زنگدار صدايش كه با انعطافى حيرت انگيز در اوج و فرودها غلت مى خوردشنونده را به حظى روحانى از اين صداى اساطيرى فرو مي برد. از جمله نكات جالب توجه در كنسرت گروه عاليم قاسم اف ، حركات دست اين اسطوره آواز و خواندن اشعارى كه عمدتاً در فضاى تغزلى و عاشقانه سير مى كند و استفاده از ريتم هاى لنگ در برخى قطعات است كه حداقل در گروه هاى موسيقي كمتر سابقه داشته است. اين ريتم ها در موسيقى ايران از سال هاى اوليه پس از انقلاب در كارهاى حسين عليزاده به چشم مي خورد.

مصاحبه با عاليم قاسم اف خواننده شهير موسيقي آذربايجان :
به نظر شما موسيقى آذربايجان در شرايط حاضر چه وضعيتى دارد؟
عاليم قاسم اف :
اجازه بدهيد اين سئوال را مالك منصور اف، (نوازنده تار گروه) جواب دهد چون ايشان حضور ذهن بهترى نسبت به من دارند.مالك منصور اف: نمى شود گفت وضعيت عمومى موسيقى خراب است اما نرمال هم نيست و در تمام دنيا هم همين است. ما در سفر هاى زيادى كه به كشور هاى مختلف از جمله فرانسه داشته ايم، مى بينيم كه موسيقى اصيل در سايه است اما انواع ديگر موسيقى رونق دارد، در آذربايجان هم همين است. البته اين شامل عاليم نمى شود چون ايشان براى خودشان سبكى دارند. ما در تاريخ آذربايجان موسيقيدان هايى داريم كه همواره اسمشان در تاريخ مانده است. در دوره هاى قديم براى موسيقى اصيل و اهالى آن حرمت زيادى قائل بودند اما امروز با پيدا شدن انواع سبك ها اين حرمت ها كم رنگ شده است.
آقاى مالك منصور اف به نظر شما چرا موسيقى اصيل در سايه قرار گرفته است؟
مالك منصور اف :
من فكر مى كنم كه يكى از دلايل اصلى آن تلويزيون است. شما مايكل جكسون را در نظر بگيريد كه راديو و تلويزيون تا چه اندازه براى او تبليغ مى كند و آگهى پخش مى كند. براى اينكه مايكل به تنهايى درآمد ندارد تمام دوروبرى هاى او سود مى برند و برايش اينگونه تبليغ مى كنند در حالى كه نمى توان از اثر او هيچ الهامى گرفت چرا كه شعرى كه او مى خواند اشعارى نيست كه مثل حافظ و فضولى به آدم الهام دهند.آقاى عاليم قاسم اف نظر شما چيست؟
عاليم قاسم اف : از دوره قديم هنر اصيل يا بهتر بگويم هنرى كه روح اهورايى دارد در ميان مردم مقبول بوده است. در دوره قديم در روستا ها سه مرد وجود داشتند كه اين مردان مشهور بودند به اينكه روح اهورايى دارند، حرف اين مرد ها براى مردم حجت بود يعنى مى خواهم بگويم جامعه اگر يكدست نباشد اين مشكلات پيش مى آيد و بايد بدانيد كه هميشه هنرمند و آنكه هنر را دقيق متوجه مى شود كم است.
خب در اين ميان هنرمندان چه نقشى مى توانند ايفا كنند تا موسيقى اصيل از جايگاه خوبى برخوردار باشد؟
عاليم قاسم اف :
من تاكيد مى كنم كه اين امر در شكل كلى نمى تواند ايجاد شود. اما انسان هاى توانمند متعهد، روشنفكران و نخبگان و نيز انسان هايى كه امكانات مالى مناسبى دارند مى توانند دست به دست هم دهند تا هنر اصيل به آن حرمت واقعى خود برسد. انسان هايى هم كه در كنار و گوشه زندگى مى كنند بالاخره روزى مى فهمند كه هنر اصيل يعنى چه و چه كسانى در واقع داعيه دار اين هنر هستند. من علت ديگرى هم براى اين كار متصور مى بينم و آن خود آنهايى هستند كه صاحب اين هنر هستند، اين هنر خيلى سخت است و كار هر كسى نيست كه آن را به انجام رساند. اما يك عده خيلى راحت وارد تلويزيون مى شوند و مى گويند من خواننده مقام هستم. او ديگر نمى داند كه دارد مقام را تخريب مى كند و مخاطب را از اين هنر فرارى مى دهد.به نظر شما هنرمند در قبال وضعيت اجتماعى جامعه خود وظيفه اى بر عهده دارد تا بتواند ادعا كند كه هنرمند متعهدى است. مثلاً در آذربايجان مى شود فقر را تا گوشت و استخوان لمس كرد من مى خواهم ببينم يك هنرمند آذربايجانى در قبال اينگونه مشكلات اجتماعى چه مى كند؟
عاليم قاسم اف :
اين فقر از اول بوده و تازه زندگى ما حالا خيلى بهتر از گذشته است. من از زندگى خودم مى گويم؛ خب اول زندگى رنج و سختى است اما به تدريج زندگى زيبا مى شود، بايد تلاش كرد و زحمت كشيد.يعنى شما معتقديد وضعيت زندگى مردم آذربايجان بهتر از دورانى است كه هنوز فروپاشى صورت نگرفته بود؟
عاليم قاسم اف :
به نظر من زندگى نه در آن زمان بد بود و نه الان. انسان ها اگر ناشكر باشند هميشه وضع زندگى خراب است، اما اگر خدا را شكر كنند زندگى هميشه زيباست.خب به بحث موسيقى برگرديم و اينكه شما چه جايگاهى را براى موسيقى آذربايجان در سطح دنيا متصور هستيد؟
عاليم قاسم اف :
مسلم است هر كس كه به اين موسيقى گوش دهد اين موسيقى برايش جايگاه خوبى دارد. من موسيقى آذرى را در جايگاه خوبى مى بينم و با شرايطى هم كه براى جوان ها مهيا شده است و در ها به روى همه باز شده است، اين موسيقى جايگاه خوبى را پيدا كرده است.شما در كشور هاى زيادى به اجراى كنسرت پرداخته ايد، استقبال مردم دنيا از موسيقى آذربايجان چگونه بوده است و فكر مى كنيد چه عاملى موجب مى شود در كشورهاى غير هم زبان از موسيقى كشور ديگر استقبال مى شود؟
عاليم قاسم اف :
استقبال خوب بوده است. به نظر من اينها كه غير هم زبانند به موسيقى گوش مى دهند تا از آن انرژى بگيرند. براى آنها فرقى نمى كند كه من چه غزلى يا چه مقامى مى خوانم آنها مى آيند تا از آن موسيقى الهام بگيرند. ما از خلق و هنر آنها الهام مى گيريم، مردم هم اين الهام را در نظر مى گيرند.طى اين سال ها چگونه صداى خود را حفظ كرده ايد؟
عاليم قاسم اف :
اگر من قدر اين نعمت را نمى دانستم و شب و روز تمرين نمى كردم اين صدا خيلى وقت پيش مرا ترك مى كرد. من تا زمانى كه لازم نشده اين حنجره را نفروخته ام حتى شده با دوستانم به خاطر يك دهن آواز خواندن دشمن شده ام، اما حنجره ام را نفروخته ام. خب حنجره ام هم اگر مرد باشد مرا نمى فروشد.آيا تاكنون به خاطر پول نوار به بازار عرضه كرده ايد؟
عاليم قاسم اف :
بله، براى اينكه به خواسته شركت جامه عمل پوشانيم گاهى مجبوريم كار را با عجله ارائه دهيم.براى فروش حنجره تان به چه قيمتى راضى هستيد؟
عاليم قاسم اف :
هيچ قيمتى ندارد يعنى چنان قيمتى دارد كه بايد خودش را براى خودش خرج كرد.اما يك عده از هنرمندان به موسيقى فقط با يك ديد اقتصادى نگاه مى كنند
عاليم قاسم اف :
اين يك قانون است. همه بايد گذران زندگى كنند اما حدى دارد. اگر زياد اقتصادى فكر كنند هم خودشان از بين مى روند هم هنرشان و هم اينكه بايكوت مى شوند. نمى شود كه من به بهانه گذران زندگى امروز كنسرت دهم، فردا در مترو بخوانم و پس فردا كلاهم را دستم بگيرم و سر چهارراه ها بخوانم.خب از موسيقى ايران برايمان بگوييد و اينكه چه كسانى را مى شناسيد؟
عاليم قاسم اف :
من به آوازهاي اقبال آذر _ طاهرزاده _ ظلي _ قمر الملوك _ قيطانچيان خيلى گوش داده ام، هنگامه اخوان چند آهنگ بسيار زيبا در دوران جوانى اش دارد. الان هم شجريان يك استاد به تمام معنا در موسيقى است و شهرام ناظرى را هم دوست دارم. من صدا ها را خيلى زيبا گوش مى دهم و هضم مى كنم.شما چه نگاهى به موسيقى ايران داريد؟
عاليم قاسم اف :
اين درست نيست كه به يك موسيقى بزرگ با نگاه من نگاه كنيد. اما در هر عصر و دوره اى و در هر كشورى مى شود ديد كه موسيقى فراز و فرود دارد. هيچ وقت موسيقى نابود نمى شود چون كه غذاى روح خلق است. موسيقى مثل جزر و مد دريا است، گاه در آن اوج است و گاه در پايين و اين در هر مورد صادق است حتى در مورد خود انسان.موسيقى ايران الآن در جزر است يا در مد؟
عاليم قاسم اف :
من ترازو ندارم. اما به موسيقى همه خلق جهان حرمت بزرگى قائل هستم. اين اهالى موسيقى هستند كه مى توانند موسيقى را به اوج برسانند يا آن را نابود كنند. اگر موسيقى امروز ايران جايگاه مناسبى ندارد مقصر موسيقى نيست بلكه مقصر هنرمندان هستند.
سه تصنيف با صداي عاليم قاسم اف ـ دانلود كنيد و بشنويد :
تصنيف سه گاه - آپاردي تاتار مني ( تصنيفي كه اقبال آذر اجرا كرده است )
تصنيف شور - يوز قيزدان بيريني سوريم
نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم مهر 1385 و ساعت 8:29
نویسنده : [ محمود مونسي ســـــردرود ]
[ ]
[ لینک ثابت مطلب ]
[ 5 بالاي صفحه ]
با تبریک میلاد خجسته حضرت ولی عصر(عج) به شما دوستان گرامی
دوره خلافت المهدي خليفه سوم عباسي :
مهدي خليفه سوم عباسي هنرهاي زيبا از جمله موسيقي را دوست مي داشت.اهل صنعت چون خليفه سوم را بي ترغيب نمي ديدند در تغزل و وصف مي و معشوق و تحريض مردم به خوش گذراني كوشش كردند.
در اين موقع اشعار بشاربن برد ـ شاعر غزل سراي ايراني ـ انتشار زياد يافت و او بدون پروا مردم را به عيش و نوش و باده گساري دعوت مي كرد ، تا آنجا كه مردم از عفت كسان خود به هراس افتادند و مهدي امر كرد كه بشار حق غزل سرائي ندارد . ولي او در خفا اشعاري مي سرود و شيوه خود را ترك نكرد . عاقبت طرفداري بشار از افكار و عقايد ايراني و علاقه او به طريقه شعوبيه و افراط او در فن تغزل و سوء استفاده از ذوق لطيف شعري خود و بدگويي زياد از عربها كه شيوه او و ساير طرفداران شعوبيه بود به ضرر او تمام شد و در 168 هجري به دست مهدي خليفه عباسي كشته شد .
بنا به روايت ابن خلكان، خليفه سوم لحني دلكش و مطبوع داشت وبا اينكه شخصاً به موسيقي علاقهاي وافر داشت ولي اجازه نمي داد كه پسرانش به اين هنر توجه كنند و با نوازندگان محشور باشند و دستور داده بود كه خوانندگان از ورود به كاخ ايشان خودداري كنند و خود نيز نغمه نوازندگان و خوانندگان را از پشت پرده گوش مي داد.
لازم به ذكر است كه علاوه بر بسياري از پيشوايان دين كه به حكم شريعت اسلام با ترويج موسيقي مخالفت مي ورزيدند بسياري از امراي قبيله قريش و رجال و بزرگان عرب اشتغال به موسيقي را كاري مذموم مي شناختند و آن را برخلاف شأن خانوادگي خود مي دانستند. روايت شده است كه چون المهدي خليفه سوم عباسي مشاهده كرد كه پسرانش هارون و هادي علاقه مفرطي به موسيقي دارند ترسيد كه اين علاقه موجب تزلزل ايمان مردم به ايشان شود و از ابراهيم موصلي (موسيقيدان بزرگ ايراني ) و ابن جامع التزام گرفت كه از رفتن به دربار و آميزش با ايشان خودداري كنند. ولي اين دو موسيقيدان به دستور خليفه اعتنا نكردند. خليفه سخت خشمگين شد و ايشان را به سختترين وجهي تنبيه كرد. ابراهيم موصلي به سيصد ضربه تازيانه محكوم شد ولي ابن جامع كه از نژاد عرب بود به همين لحاظ از اين مجازات معاف شد و خليفه فرياد كشيد كه تو يكي از افراد خاندان قريش هستي بكار موسيقي پرداخته اي؟! از نزد من دور شو و از بغداد بيرون برو! و به اين ترتيب ابن جامع از بغداد تبعيد شد ولي به اعتبار عرب بودنش از مجازات شديد تازيانه معاف گرديد.
با اين همه منظور المهدي عملي نشد چون بعد از او هم الهادي و هم هارون الرشيد توجه خاصي به ترويج موسيقي داشتند و پسر المهدي ( الهادي ) هنگامي كه به خلافت رسيد ابراهيم موصلي را به دربار خود فراخواند و به جبران گذشته از او نوازش و دلجويي نمود و براي رنجي كه متحمل شده بود يكصد و پنجاه هزار سكه نقره به وي عطا كرد .
نا گفته نماند كه : الهادي پسري داشت به نام عبدالله كه آواز خوش مي خواند و عود نيكو مي نواخت.
دوره خلافت هارون الرشيد پنجمين خليفه عباسي :
بين خلفاي عباسي هارون الرشيد اعتبار و جلالش از همه افزون تر و شهرتش نه تنها در بلاد اسلام بلكه در سرزمينهاي اروپا نيزپيچيده بوده است.
هارون الرشيد از يك طرف در زهد و تقوي افراط مي كرد و از طرف ديگر در عيش و نوش و خوشگذراني و باده نوشي هم زياده روي مي نمود و هر دو جنبه را دارا بود.
دربار خلافتش در بغداد و همچنين در الانبار مركز اجتماع شاعران و مورخان و قضات و پزشكان و هنرمندان و موسيقيدانها بود.هر كس در فني تبحر و مهارت داشت در دربار خليفه مقامي رفيع مييافت. 
ابراهيم موصلی و پسرش اسحق كه هر دو سرآمد اقران خود بودند در كمال آسايش و جلال در دربار وي مي زيستند. ابو عيسي پسر هارون الرشيد نيز كه موسيقيدان مبرزي بود در جشنهاي دربار اغلب با اين نوازندگان همكاري مي كرد.
نوشته شده در شنبه هجدهم شهریور 1385 و ساعت 16:1
نویسنده : [ محمود مونسي ســـــردرود ]
[ ]
[ لینک ثابت مطلب ]
[ 5 بالاي صفحه ]
با ظهور خلفاي بنيعباس كه به همت و پايمردي ايرانيان صورت گرفت جهان اسلام وارد يك مرحله جديدي از لحاظ هنر و فرهنگ و تحقيق و تتبع گرديد . اين نهضت بزرگ فرهنگي بيش از هر چيز در نتيجه نفوذ اميران و سرداران خراسان كه در تقويت بنيان خلافت عباسي مؤثر بوده اند به وقوع پيوست . زيرا با وجود اينكه مردم ايران تا ظهور عباسيان متجاوز از يك صد سال تحت استيلاي حكومت عرب بودند ولي فكر و ذوق ايراني خود را همچنان محفوظ داشته بودند و همين طرز تفكر و تصور موجب پيدايش تحول و تطور بزرگي در سير تحقيقات فلسفي و علمي و هنري حكومت اسلامي در دوران خلافت عباسي گرديد. در دوره بني اميه اساس حكومت بر مدار امور نظامي و اداري گذاشته شده بود ولي در آغاز خلافت عباسيان دوره جنگ و تسخير اراضي سپري شده و دوران فراغ بال و آسايش و آرامش رسيده بود و امور اداري به نظر مردم خوار و خفيف مي نمود. ايرانياني كه تا اين تاريخ عموماً به چشم بنده و زرخريد با ايشان رفتار ميشد از اين تاريخ شأن و منزلت فراوان يافتند و در امور كشوري و لشكري دخالت جستند و در بسياري از مواقع ايشان را بر اعراب هم ترجيح ميدادند . با ضعيف شدن نفوذ سياسي اعراب در امر حكومت ، در ادبيات و هنر عربي نيز فتور و سستي محسوسي پديدار گشت و بسياري از موسيقيدانان و شاعران ايراني صاحب جاه و مقام گرديدند . ساير هنرهاي زيبا نيز از اين تحول متأثر گرديد. لباسها و تزئينات معمول ايران در دربار خليفه و در بين اعراب رايج شده و فيلسوفان و محققان ايراني به دربار خليفه را ه يافتند . به طور كلي مي توان گفت كه با اين تحول ،ايرانيان تسلط صوري و معنوي زيادي بر اعراب يافتند.
ولي اين تحول در موسيقي كمي ديرتر پديدار شد و نفوذ ايرانيان در تغيير موسيقي در دوره بعد محسوس گرديد. علت اين تأخير شايد اين بوده است كه موسيقيدانها يك طبقه بخصوص و متمايزي را از ساير مردم تشكيل مي دادند و چون از جريان امور كشور دور بودند تحولي كه در بدو ظهور نهضت عباسيان در امور سياسي و اجتماعي پيش آمد در اين طبقه تأثير فوري نيافت ، بدين جهت پس از اين تغيير سياسي ، وضع موسيقي تا مدتي به همان صورت قديم باقي ماند.
ايرانيان پس از حمله عرب همواره در صدد بودند كه كشور خود را از زير بار تسلط اعراب بيرون آورند . در دوره خلفاي اموي بسياري از سرداران محلي ايران با تهور و جرأت فراوان در مواقع مختلف شورش كردند و از هر فرصتي براي نجات كشور خويش استفاده نمودند.
با ظهور نهضت عباسي در خراسان به همت ابومسلم خراساني ، عموم ايرانيان كه پيوسته در جستجوي فرصت بودند در تمام نقاط خراسان و ماوراءالنهر دست به شورش زدند.
بني اميه به كساني كه از قوم عرب نبودند عموماً اهانت و خواري بسيار روا مي داشتند و آنها را موالي يعني بندگان ميخواندند و ايشان را در كارهاي دولتي دخالت نميدادند. در زمان خلافت عباسيان ايرانيان كه داراي سوابق درخشان تاريخي بودند در صدد بر آمدند كه برتري خود را بر اعراب نشان دهند.
ابو مسلم شهر كوفه را در سال 132 فتح كرد و عبدالله سفاح را به خلافت نشانيد و خود به سوي دمشق رهسپار شد و با پيروزي وارد آن شهر گرديد. طولي نكشيد كه سراسر دولت اموي به استثناي اندلس به عباسيان تعلق گرفت. 
عباسيان ابتدا مركز خلافت خود را در شهر «انبار» واقع در كنار شط فرات قرار دادند ولي منصور دوانيقي خليفه دوم عباسي دستور بناي بغداد را در شمال مداين پايتخت ساسانيان صادر كرد و به توصيه او شهر مداين را ويران و از مصالح آن در بناي شهر بغداد استفاده كردند.
عباسيان نمي خواستند مركز خلافت را در شهر دمشق تعيين كنند زيرا از ايران و خراسان كه مردمش تخت و تاج سلطنت را براي ايشان تحصيل كرده بودند دور مي افتادند.
شك نيست كه خلفاي عباسي نخست به خوشگذراني اشتياقي نداشتند ، زيرا تازه روي كار آمده بودند و دشمنان زياد داشتند و بواسطه جنگهاي پي در پي فرصت عيش و نوش نمي كردند . چنانكه عبدالله سفاح اول خليفه عباسي و برادرش منصور ( خليفه دوم ) با باده نوشي و عيش و نوش مخالف بودند و گويند يك روز منصور دوانيقي غوغايي شنيد ؛ پرسيد : چه خبر است ؟ گفتند : يكي از بندگان در ميان كنيزان مشغول طنبور زدن است . منصور بر سر آن جمع رفت و همه از ترس او پراكنده شدند . آنگاه منصور طنبور را از دست خادم گرفت و چنان بر سر او كوفت كه شكست و خادم را بواسطه ارتكاب به اين عمل فروخت تا ديگر روي اورا نبيند.
نوشته شده در سه شنبه هفتم شهریور 1385 و ساعت 21:47
نویسنده : [ محمود مونسي ســـــردرود ]
[ ]
[ لینک ثابت مطلب ]
[ 5 بالاي صفحه ]
گفته شد كه : دربار اغلب خلفاي بنی امیه مركز اجتماع خوانندگان و نوازندگان بوده و از هنرمندان تجليل بسيار ميشده است. خلفاي بني اميه از موسيقي و آواز به عنوان يك وسيله تبليغاتي هم استفاده ميكرده اند زيرا خوانندگان و شاعران در حقيقت وظيفه روزنامه هاي امروز را انجام مي دادند يعني مدح و ثناي خلفا و اخبار و احكام را به صورت شعر و آواز در نقاط مختلف منتشر مي ساختند. شعري كه در لحن خوانده مي شد مسلماً موثرتر از اين بود كه توسط راوي قرائت شود . از اينرو خوانندگان شهر به شهر و دهكده به دهكده مي رفتند و اخبار را به اطلاع عموم مي رسانيدند و باين ترتيب هم از هنر تا حدي تجليل ميشد و هم رشته ارتباط سياسي در قلمرو حكومت بني اميه استحكام مي يافت. در نتيجه موسيقي و موسيقيدان در نزد مردم مقامي رفيع يافت و شغل محترم و قابل اعتنايي گرديد و مردم آزاده كه موالي ناميده ميشدند و كساني كه در اجتماع شأن و منزلتي داشتند به آموختن اين هنر تن در دادند. مثلاً يونس الكاتب كه يكي از صاحب منصبان شهرداري مدينه بود به شغل نوازندگي پرداخت و با وجود اينكه هنوز هم اكثر خوانندگان و نوازندگان از نژاد ايراني بودند اعيان و اشراف عرب بر خلاف گذشته به اين فن علاقه زياد نشان ميدادند. ابن نديم در كتاب الفهرست مي نويسد كه يونس الكاتب كتابهايي راجع به موسيقي نوشته و از آن جمله اسم كتاب النغم را به نام وي ذكر مي كند كه فعلا اثري از آن باقي نيست. ابوالفرج اصفهاني نيز در اغاني از كتاب موسيقي يونس نام مي برد و چنين به نظر مي رسد كه اين اول كتابي است كه بعد از اسلام راجع به موسيقي و نمونه وسرمشق كتاب اغاني ابوالفرج بوده است.
موسيقي دانها طبقه خاص و مشخصي در اجتماع عرب براي خود تشكيل دادند البته مقصود از بيان اين مطلب اين نيست كه از يك امتياز طبقاتي و اجتماعي نظير آنچه در دربار ساسانيان معمول بود برخوردار بودند بلكه به سبب حرمت موسيقي در اسلام شاغلان به اين فن به منظور حفظ وضع اجتماعي و منافع صنفي خود به يكديگر پيوستند و طبقه بخصوصي را تشكيل دادند و رابطه اتفاق و برادري بين ايشان محكم گرديد و بعضي از ايشان شهرت و عنوان يافتند و در جشنها و اعياد به مجالس اعيان و بزرگان دعوت مي شدند و انعام و صله شايسته دريافت ميكردند و در رفاه و آسايش كامل به سر مي بردند. به تدريج به نسبت علاقه عمومي، نياز به تعليم و تدريس اين فن احساس شد و بعضي از اساتيد موسيقي در خانه خود به تعليم و تدريس اين هنر پرداختند . بزرگ زادگان عرب اغلب ساعات فراغت خود را در خانه اين نوازندگان صرف مي كردند و يا دختران خواننده دربار و يا افراد خاندان خود را براي تعليم به نزد استادان مي فرستادند .
خلفاي بني اميه بسياري از آداب و سنن دربار ساساني را در دربار خود معمول داشتند مثلاً شاهنشاهان اين سلسله، جاي نوازندگان را با پرده نازكي از جاي خود جدا مي ساختند مخصوصاً موقعي كه زنان حرم با خليفه بودند. ولي گاهي اتفاق مي افتاد كه اين پرده به عقب مي رفت و نوازنده و مستمع روبروي يكديگر قرار مي گرفتند و حتي خليفه نوازنده را براي تجليل و تكريم، پهلوي خود مينشانيد.پسر معاويه يزيد اول از مادري شاعر متولد شده بود و بي سبب نبود كه عشق و علاقه وافري به شعر و موسيقي داشت. يزيد خود شاعري توانا بود و مسعودي مي نويسد كه تمايل زيادي به طرب نشان ميداد و نخستين كسي بود كه به قول مولف كتاب اغاني اجازه داد آلات لهو و ارباب طرب به دربار وي راه يابند.
دوره خلافت يزيد سه سال بيش طول نكشيد و جانشينان او يعني معاويه دوم و مروان نيز هر يك بيش از يكسال حكومت نكردند و بدين سبب نتوانستند تأثير فراواني در فرهنگ اسلامي داشته باشند. ولي مروان در زماني كه حاكم مدينه بود بر آن شد كه همهي خوانندگان و نوازندگان و حتي «طويس» موسيقيدان معروف را كه مثل بقيه همكارانش « محنث » خوانده ميشد، از مدينه بيرون كند.
روايت است كه طويس (طاووس كوچك) نخستين كسي بوده كه كلمات عربي را به همراه دف در آوازهاي خارجي ميخوانده است و ظاهراً اين نخستين مردي بوده است در عالم اسلام كه به اين شغل تن در داده است. از اين بيان چنين استنباط مي شود كه تا پيش از طويس، خوانندگان، آواز خود را به زبان خارجي ميخواندهاند. در تاريخ موسيقي ابتكارات زيادي به طويس نسبت داده شده كه يكي اختراع « غناء الرقيق » در مقابل « غناءالمتقن » و ديگر، اختراع و بكار بردن ايقاع است.
نام كامل طويس، ابوعبدالمنعم عيسي بن عبدالله الذائب (88 – 10 هجري) و از مواليان و بندگان آزاد شده طايفه « بنومخزوم » و ساكن مدينه بوده است. طويس در خاندان مادر عثمان بن عفان تربيت يافت و در ايام كودكي تحت تأثير الهامي كه اسيران ايراني ميخواندند قرارگرفت. اين اسيران در مدينه به كارهاي سخت و سنگين اشتغال داشتند و طويس راه و رسم آوازهاي ايراني را از ايشان فرا گرفت و در سالهاي آخر خلافت عثمان شهرت طويس زياد شد و مورخان عرب براي او و ابتكاراتش در پيريزي اساس موسيقي عرب اهميت زياد قائل هستند . شاگردي داشت بنام « ابن سريج » كه استاد خود را خوش لحنترين و تواناترين خوانندگان عصر خود معرفي كرده است. طويس دف خود را در كيسهاي هميشه همراه داشت و در موقع حاجت از آن استفاده ميكرد. با وجود اينكه بخاطر شغلش مردم به چشم پستي به او مينگريستهاند ولي بزرگان دولت و اعيان مملكت براي او شأن و احترامي قائل بودند وقتي معاويه به خلافت رسيد مروان بن الحكم كه سخت مخالف موسيقي بود حاكم مدينه شد و حكم كرد هر كس خواننده و نوازندهاي را بدست مأموران او بدهد جايزه بزرگ خواهد گرفت. به دستور مروان خوانندهاي را به نام النقاشي به جرم اشتغال به كار موسيقي اعدام كردند . طويس از ترس به شهر سويدا واقع در جاده بين مدينه و دمشق رفت و در آنجا پنهان شد و تا پايان عمر در اين شهر در گمنامي به سر برد.عبدالملك مشوق موسيقي و شعر بود و خود نيز به تصنيف موسيقي رغبتي تمام داشت و عموم نوازندگان و خوانندگان مثل« ابن مسجع » و « بديح المليح » كه از معاريف خوانندگان زمان خود بودند تحت حمايت وي قرار داشتند و از عنايت وي برخوردار بودند. برادر خليفه « بشر » نيز از حاميان بزرگ موسيقي بود
.يكي ديگر از جمله خوانندگان معروف كه لازم به ذكر است از مردم كشور تحت الحمايه الحيره بوده « حنين » نام داشته است. نام كامل اين شخص ابوكعب حنين بلوع الحيري است و وفات او را در حدود سالهاي 96 هجري ذكر كردهاند. اين شخص ظاهراً مسيحي باقيمانده و همين امر دليل بر اين است كه با وجود اينكه از نژاد عرب بوده به كار موسيقي كه نزد مسلمانان حرام بوده پرداخته است. دوران جواني به گلفروشي اشتغال داشته و براي فروختن گل مجبور بوده به خانه بزرگان و اعيان رفت و آمد كند و در نتيجه اين رفت و آمدها شيفتگي خاصي به دختران خواننده كه خانه اعيان بودهاند پيدا ميكند و بالاخره يك روز مصمم ميشود خود در اين زمره داخل شود. فوري به تعليم و تحصيل موسيقي ميپردازد و در خواندن آواز و در نواختن بربط مهارت تام مييابد و در تصنيف موسيقي نيز بسيار توانا ميشود.
در اين ايام سه نوع آواز در بين اعراب معمول بوده است يكي « نصب » و دوم « هزج » (كه احتمالاً از ابتكارات طويس بوده) و يكي هم « سناد » كه از ابتكارات همين «حنين الحيري» در منطقه عراق بودهاست. محتمل است كه حنين شغل خوانندگي را از زمان عثمان شروع كرده باشد. به هر حال در زمان خلافت عبدالملك وقتي خالد بن عبدالله حاكم عراق ميشود از موسيقي جلوگيري بعمل ميآورد ولي حنين به سبب شهرتي كه داشته مجاز ميشود كار خوانندگي و نوازندگي خود را ادامه دهد به شرط اينكه عمل خلاف قاعده اي در محضر او واقع نشود و اشخاص ناباب حضور نداشته باشند. ولي پس از اينكه بشر بن مروان برادر خليفه حاكم عراق ميشود اين ممانعت تخفيف مييابد و حنين به دربار كوفه دعوت ميشود و در آنجا بقيه عمر را در حمايت بشر بسر ميبرد. در سال 96 هجري همكاران معروفش در حجاز به ملاقات او شايق ميشوند و او را به مكه دعوت ميكنند و عده اي از موسيقيدانها و شاعران و هنر دوستان معروف آن شهر او را با تشريفات و احترامات خاصي پذيرا ميشوند. حنين از نظر اهميت مقام هنري يكي از چهار موسيقي دان معروف دوران اول اسلام شناخته شده است. يكي ديگر از موسيقي دانهاي منطقه عراق احمد النصيبي است كه وي نيز كار خود را از زمان خلفاي راشدين شروع كرده و در سال 80 هجري وفات يافته است. احمد در خواندن آواز « نصب » و نواختن تنبور تسلط و مهارت تام داشته و ظاهراً نخستين كسي است كه در نواختن تنبور شهرت يافته است و از ندما و مصاحبان عبدالله بن زياد حاكم كوفه بودهاست.در زمان وليد اول قلمرو حكومت اسلامي بيش از پيش وسعت يافت. جنگجويان اسلامي از يكسو تا حدود اراضي چنين از مشرق، تا سواحل درياي اطلس از سمت مغرب پيش رفتند،. از درياي مديترانه گذشتند و پايه خلافت اسلامي را در اسپانيا مستقر ساختند. در زمان اين خليفه فرهنگ و ادب رو به ترقي گذاشت و با وجود مخالفت بسياري از حكمرانان در مناطق مختلف حكومت اسلامي در كار موسيقي تر قي فراوان حاصل گرديد. در زمان خلافت وليد اول مقام موسيقيدانها حتي از شاعران هم رفيع تر گشت و جاه و مقام ايشان بيشتر شد.
بعد از وليد سليمان به خلافت رسيد كه مردي هوسباز و عياش بود و موسيقي را نه از لحاظ تأثير معنوي آن بلكه بيشتر به لحاظ تأثيري كه در تحريك احساسات شهواني دارد مي ستود. ولي در زماني كه به عنوان وليعهد در مكه حكومت مي كرد به تشويق نوازندگان توجه خاصي داشت و اغلب ايشان را به دريافت هدايا و صلههاي بزرگ مفتخر و خرسند ميساخت. در مسابقه كه بين خوانندگان و نوازندگان و معروف معمول گرديد مبلغ ده هزار سكه سيمين به «ابن سُريج» جايزه داد و مبلغي در همين حدود بين خوانندگان ديگر كه در مسابقه شركت كرده بودند تقسيم كرد.
بعد از سليمان عمر ثاني به خلافت رسيد. وي مردي متظاهر به تقوي و پرهيزكاري بود و طولي نكشيد كه شاعران و خوانندگان و هنرمندان دربار او را ترك گفتند. از عجايب زمان يكي اينكه عمر پيش از اينكه به خلافت رسد از طرفداران و مشوقان جدي موسيقي بود و حتي خود گاهي به تصنيف موسيقي ميپرداخت ولي بعد از نشستن به مسند خلافت روش خود را به كلي تغيير داد و نه تنها رغبتي به موسيقي نشان نمي داد بلكه با ترويج آن جداً مخالفت ميورزيد. در كتاب اغاني روايت شده كه عمر در زماني كه در حجاز حكومت مي كرد گاهي شعر ميسرود و آهنگ ميساخت و محضر او را ارباب صنايع ظريف تشكيل ميدادند ولي به محض اينكه به خلافت رسيد موسيقي و شعر را تحريم كرد. نقل كردند كه روزي كردهاند كه روزي به وي اطلاع رسيد كه قاضي مدينه فريفته و مسحور دختر خواننده حرمسراي خود شده است. عمر مصمم شد او را از مسند قضا معزول كند ولي صلاح ديد كه دو نفر يعني قاضي و دختر خواننده را به حضور خويش بخواند. وقتي اين دو به خدمت وي رسيدند دستور داد كه دختر خواننده آواز بخواند. عمر به قدري تحت تأثير لحن خوش و كلمات دلكش وي قرار گرفت كه قاضي را معذور داشت و به وي گفت : به مقام خود باز گرد خدا ترا راهنمايت كند.
بعد از عمر ثاني يزيد دوم به خلافت رسيد. وي نيز مقام موسيقي و شعر را در دربار بالا برد به قسمي كه مردم نيز بتدريج با آن دو هنر علاقه و توجه زيادي پيدا كردند و ميتوان گفت كه يزيد در اين جهت تا حد افراط پيش رفت. خوانندگان و نوازندگان معروف همه در دربار خلافت مقام و منزلتي رفيع داشتند و از عنايت خليفه برخوردار بودند و حتي بعضي از ايشان در امور اداري و سياسي مملكت نيز دخالت داشتند.
در باره « هشام » و توجهش به عالم ادب و موسيقي اطلاع دقيقي نداريم ولي نكته مسلم اين است كه موسيقيدانها در دربار وي نيز ارجمند بودند و پيش از رسيدن به مقام خلافت ،هنگامي كه حكومت عراق را به عهده او بود، «حنين الحيري» خواننده معروف كه شرح احوالش بيان شده در خدمت وي به سر ميبرد و ساير ارباب ذوق نيز در كنف حمايت او بودند.
پس از هشام مقام خلافت به وليد دوم تفويض شد مردي بي تدبير در كار سياست و مملكت داري بود و سقوط حكومت اموري واقعاً از زمان خلافت وي شروع گرديد . وي همچون يزيد اول و دوم و وليد اول علاقه فراوان به هنر نشان مي داد و نخستين خليفه اي بود كه موسيقيدانهاي غير عرب و خارجي را معزز و محترم ميداشت. ولي موسيقي و هنر را با عيش و طرب افراط مخلوط ميكرد و آشكارا شراب مينوشيد و در لهو و لعب مبالغه ميكرد. در زمان اين خليفه موسيقي نه تنها در خانوادههاي متمكن بلكه در بين عموم مردم رواج فراوان يافت و موسيقيدانان خارجي دربار بسيار گرامي بودند. از جمله ايشان بايد به نام معبد، مالك، ابن عايشه، حكم الوادي، يونس الكاتب را ذكر كرد.
خود خليفه ذاتاً هنرمند بود و در شعر و موسيقي دست داشت. مؤلف كتاب اغاني يك فصل كامل كتاب خود را به شرح كارهاي وليد دوم در زمينه هاي هنري اختصاص داده است. ميگويد علاوه بر اينكه بربط و طبل را بسيار خوب مي نواخت ذوق سرشاري نيز در تصنيف موسيقي داشته است. اين افراط زياد در عيش و عشرت موجب شد كه از كار سياست و رسيدگي به امور حكومت باز بماند و به خاندان عباسي كه دشمن خاندان اموي بود فرصت داد كه بر انداختن حكومت اموي كوشش بيشتري به كار برند. دوره خلافت وليد دوم بسيار كوتاه بود ولي در همين دورهي كوتاه مساعدت هاي مالي بسيار زياد به شعرا و نوازندگان شد.پس از وليد دوم يزيد سوم مدت شش ماه بر كرسي خلافت تكيه زد. اين خليفه نيز به موسيقي و ترويج آن علاقه زياد داشت و به والي خراسان « نصر بن سيار » دستور داد كه تمام آلات موسيقي متداول در خراسان به همراهي عدهاي دختران خوانند ي خراساني براي وي بفرستد.
مروان دوم آخرين خليفه اموي در مشرق زمين بود. در زمان خلافت اين خليفه رشته امور مملكت از هم پاشيد و انقلاب و اعتصاب رو به فزوني گذاشت و به تدريج قدرت عباسيان كه مركز نفوذشان خراساني بود زياد شد و بالاخره به سقوط خلافت بني اميه شكست خوردند و به اين ترتيب موسيقي نيز كه تا پايان اين دوره بيشتر رنگ و حالت ملي عرب داشت از اين محدوديت در آمد و راه براي نفوذ بيشتر موسيقي ايران در بين اعراب كاملاً باز شد. در دوره ي بني اميه با وجود اينكه ايرانيان نفوذ فراواني در موسيقي عرب داشتند ولي بسبب غرور احساسات ملي اعراب اين نفوذ هميشه رنگ عرب به خود ميگرفت ولي با روي كار آمدن دولت بني العباس و زياد شدن نفوذ ايرانيان در دربار، اين مانع از ميان رفت.
نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم مرداد 1385 و ساعت 9:22
نویسنده : [ محمود مونسي ســـــردرود ]
[ ]
[ لینک ثابت مطلب ]
[ 5 بالاي صفحه ]
پس از حمله اعراب به ايران و سقوط دولت ساساني ، موسيقي ايران دركشورهاي عرب زبان متداول شد و عربها موسيقي را نيز مانند ساير علوم و آداب و صنايع از ايران اقتباس كردند . عرب دوره جاهليت از موسيقي بهره اي نداشت و تنها شاعر عرب كه قبل از اسلام به اشعار خود تغني كرده اعشي بن قيس است كه از شاعران معروف دوره جاهليت است . اين شاعر در مجلس ملوك حيره و ايران رفت و آمد داشته و معروف است كه در عهد انوشيروان به مدائن رفته و موسيقي ايراني را فرا گرفته و كمي هم به زبان فارسي آشنا شده بطوريكه كلمات فارسي و اسامي آلات موسيقي از قبيل ناي و سنج و بربط را در اشعار خود در آورده است .
در كتاب تاريخ موسيقي خاور زمين ( نوشته هنري جورج فارمز) اشاره شده كه حمزه بن يتيم همراه با بلال حبشي در حضور پيغمبر اسلام حضرت محمد (ص) آواز مي خوانده است. مي گويند وي كمر بسته حضرت علي (ع) بود. همچنين نقل است كه وي در مراسم ازدواج حضرت علي (ع) و حضرت فاطمه (ع) آواز خواني كرد. او پير تمامي آوازخوانهاي عرب است و قبرش در طائف است.
چون اسلام بعللي موسيقي را ممنوع كرد ، اين صنعت در صدر اسلام بخصوص در دوره خلفاي راشدين كه قوانين شرع را با كمال شدت اجرا مي كردند ، تقريبا متروك شد ولي پس از آنكه خلفاي اموي مسند خلافت را به مقام سلطنت تبديل كردند و از شدت احكام شرع كاسته شد ، موسيقي نيز در مجلس آنها وارد شد و موسيقيدانهاي ايراني قرب و منزلتي تمام يافتند و پس از آشنائي به زبان عربي اشعار عرب را با الحان فارسي خواندند و بيشتر مورد توجه قرار گرفتند . البته ميان خلفاي اموي همه نسبت به موسيقي يك عقيده نداشتند چنانكه سليمان بن عبدالملك با موسيقي مخالف بود و اهل اين فن را به دمشق برد و به اين وسيله موسيقي ايران قدم از حجاز بيرون نهاد و در شهر هاي ديگر اسلامي نيز منتشر شد.
نفوذ موسيقي ايراني و تأثير آن در موسيقي اعراب :
امراي عرب عموماً اشتغال به شغل موسيقي را دون مقام خود ميدانستند . از اين جهت اين طبقه عموماً از بين اسيران جنگي و غلامان كه اغلب ايراني بودند برميخاستند و موالي ناميده ميشدند. البته خلفا و حكمرانان عرب عموماً از تشويق و تجليل موسيقيدانها كوتاهي نداشتند ولي خود ايشان بندرت بدين كار تن در ميدادند زيرا خود را قوم برگزيده الهي بشمار ميآوردند.
نقل شده كه عبدالله ابن زبير كه مشغول مرمت خانه كعبه بود كارگران و اسيران ايراني را براي ساختن خانه كعبه استخدام كرد و ايشان در ضمن انجام كار آواز مي خواندند و عرب را آواز آنها خوش آمد و بين اين كارگران بعضي از موسيقي اطلاع داشتند و آوازهاي ايراني را به اعراب آموختند .ابن سريج، بربط (عودالفارسي) را نزد ايشان ديد و راه و رسم نواختن آن را از ايشان فراگرفت و موسيقي عرب را با اين ساز مي نواخت. اين بربط تا يك قرن بعد از شروع خلافت عباسيان در عالم عرب معمول بود. خود كلمه بربط مكرر در آثار مورخان عرب به كار برده شده است. با رواج يافت بربط بين اعراب تنبور ميزاني كه داراي پرده بندي در هم و مشكلي بود تحتالشعاع قرار گرفت و بجز در بين قبايل دور افتاده بدوي بكلي متروك شد. درباره نفوذ موسيقي ايران در موسيقي عرب مخصوصاً در زمان خلافت بني اميه عموم مورخان روايات مشابه و موافقي دارند. ابن خلدون ميگويد نوازندگان ايراني كه از حجاز مي گذشتند و عود و تنبور و معرف و مزمار مينواختند اعراب آوازهاي ايشان را اقتباس كردند و وزن ايشان را در شعر و موسيقي خود بكار بردنددر زمان خلافت معاويه بيشتر اسيران ايراني را براي بناي ساختمان هاي كعبه به مكه مي بردند و به همان ترتيبي كه آواز اين ايرانيان در مدينه تاثير كرده بود در مكه نيز اثر فراوان باقي گذاشت .
سعيد بن مسجع اولين استاد موسيقي كه آواز را از ايرانيان فرا گرفت :
در كتاب اغاني ( كتابي است در علم موسيقي از ابوالفرج اصفهاني كه به زبان عربي است) نوشته شده :
نخستين كس از اعراب كه آوازهاي ايراني را ياد گرفته و اشعار عربي را با الحان ايراني خوانده « ابوعثمان سعيد بن مسجع » است .وي نخستين استاد معروف موسيقي دوران خلافت بني اميه بود كه در مكه متولد شد و در خدمت يكي از قبايل عرب بود روزي ولي نعمت او لحن خوشي از او شنيد كه در موسيقي عرب بي سابقه بود . در باره آن لحن از وي سئوال كرد معلوم شد كه كلمات عرب را در الحان ايراني مي خواند و همين موجب شد كه آزاد شود. پس از آن ابن مسجع به فكر افتاد به ايران سفر كند و اطلاعات خود را درباره موسيقي تكميل نمايد . وي ابتدا موسيقي آسياي صغير را فرا گرفت و در نواختن بربط مهارت تمام يافت و بعد به تحصيل موسيقي ايران پرداخت و آواز خواندن و همراهي كردن آواز را با ساز نزد ايشان آموخت پس از بازگشت به حجاز ، تغيير فاحشي در موسيقي عرب پديد آورد و شهرتش به سرعت سرتاسر جزيرهالعرب را گرفت بحدي كه موجب تحريك حسد علماي متعصب گرديد و متهم شد كه مسلمانان را منحرف مي سازد. حاكم مكه مجبور شد او را به دمشق اعزام كند. وي با احساس لزوم موسيقي و اهميت آن در جامعه عرب نخستين مدرسه موسيقي را در مكه بنا نهاد.
درباره شاگردش ابن محرز نيز نقل مي كنند كه وي نيز براي تحصيل و تعليم موسيقي مثل استادش به ايران سفر كرده و الحان فارسي را آموخته و كلمات عرب را در الحان ايراني مي خوانده است.
ايرانيان نه تنها در خواندن آواز اعراب را تحت نفوذ گرفتند بلكه در معرفي و نواختن سازها نيز در ايشان نفوذ كرده اند. بعضي از تعبيرات و كلمات فارسي كه نظير آن در زبان عرب وجود نداشت از اين موقع وارد زبان عرب شد. كلمه فارسي«دستان» كه به معني پردهي ساز است از همين ايام در زبان عرب داخل شده است. مهمتر از اينها اين بود كه از همين ايام اعراب عود را به شيوه ايرانيان كوك كردند. از طرز كوك عود در روزگارهاي پيشين، در بين اعراب اطلاع دقيقي در دست نيست ولي ظاهراً به اين ترتيب بوده كه فاصله بين سيمهاي اول و سوم، يك پنجم و فاصله بين سيمهاي دوم و چهارم ، هم يك پنجم و فاصله بين سيمهاي اول و دوم يك دوم بوده و بنابراين دامنه صداي ساز بيك اوكتاو هم نميرسيده است.
با تقليد از ايرانيان و اقتباس طرز كوك ساز از ايشان ، اين نقص بزرگ مرتفع شد يعني كوك عود از Do - Re - Sol - la به LA - RE - Sol - do تغيير داده شد ملاحظه ميكنيم كه با اين تغيير دامنه صداي ساز به بيش از دو برابر افزايش يافته است، در نتيجه اين تغييرات كلماتي نظير «زير» و «بم» داخل زبان عرب شده و به سيمهاي اول و چهارم اطلاق گرديد درصورتي كه دوسيم وسط همان اسامي عربي را كه «مثني» و «مثلث» باشد همچنان حفظ كرد.

« سائب خاثر » يكي ديگر از خوانندگان و نوازندگان معروف اين زمان در عربستان بود كه پسر يكي از اسيران ايراني بوده و در آوازهايي كه تصنيف مي كرده گوشه هاي موسيقي ايراني را به كار مي برده است. سائب آواز خود را با قضيب (كه چوب بلند و نسبتاً قطوري بوده و براي حفظ وزن در آواز به زمين مي كوبيدند) همراهي ميكرده ولي بعداً كه نواختن عود را آموخته براي اين منظور از ساز مزبور استفاده مي كرده است و گويند در اسلام وي نخستين كسي بوده كه براي همراهي با آواز خود عود بكار برده است.
عود قبل از اين تاريخ سازي بوده كه فقط به تنهايي آن را مينواختهاند و شايد هم بتوان گفت كه در اوايل ظهور اسلام از رواج افتاده و سائب آن را با اين كيفيت دوباره رواج داده است.
تاريخ تولد سائب به يقين معلوم نيست ولي ميدانيم كه در سال 61 هجري شمسي از جهان رفته است. نام كامل او ابوجعفر سائب يسار بوده و در خاندان ليث در مدينه زندگي ميكرده است. پس از اينكه آزاد ميشود به كار تجارت ميپردازد ولي ساعات بيكاري خود را در مجالس نوحه خواني زنان صرف ميكرده است و بتدريج به موسيقي و خواندن آواز عشق و علاقه پيدا ميكند. بقدري در موسيقي پيشرفت مي كند كه روزي عبدالله بن جعفر كه يكي از بزرگان قبيله قريش بوده آواز او را مي شنود و او را به خدمت خويش ميخواند.
موقعي كه نشيط خواننده معروف ايراني با آوازهاي ملي خود به شهرت فراوان ميرسد و مورد توجه و عنايت عامه مردم واقع ميشود سائب نيز براي رقابت با او اشعار عربي را در آن الحان ميخوانده است.
گويند از وزنهاي معروف موسيقي وزني كه به «ثقيل» معروف است از ابتكارات اوست و نقل كردهاند كه نخستين تصنيف او آوازي بوده كه به اعتبار ظرافت و ابتكارات دقيقي كه در آن بكار برده بوده اولين لحن هنري عرب محسوب گرديده است.
وقتي عبدالله بن جعفر به ملاقات معاويه به دمشق ميرود سائب را به همراه خود ميبرد و چون از نواختن موسيقي به سختي جلوگيري ميشده عبدالله، سائب را به عنوان شاعري كه تصنيفات خود را به لحن خوش مي خواند معرفي ميكند در صورتيكه سائب اصلاً شاعر نبوده است. ولي به محض اينكه سائب قطعه اي مي خواند معاويه او را مورد محبت قرار ميدهد و هدايايي به او اعطا ميكند.
بعد از معاويه در زمان خلافت يزيد اول مردم مدينه شورش ميكنند و لشكري براي سركوبي ايشان اعزام ميشود سائب از جمله كساني بوده كه در اين جنگ كشته ميشود. از شاگردان معروف سائب پنج نفر را مي توان نام برد كه عبارتند از: نشیط الفارسی ـ عز الميلاء ـ ابن سريج ـ جميله و معبد.
نشيط مهمترين خواننده ايراني مقيم عربستان :
مهمترين خواننده ايراني مقيم عربستان نشيط الفارسي نام داشته كه از جمله كساني است كه نزد سائب رموز موسيقي عرب را آموخته تا از رقباي خود عقب نماند و بتواند تقاضاهاي ارباب خود را بر آورد. نشيط هم يكي ديگر از اسيران ايراني بوده كه در خدمت عبدالله بن جعفر به سر ميبرده و پس از مدتي آزاد شده است. نشيط با آوازهاي ايراني كه مي خوانده شور و ولوله فوق العاده اي در مدينه به پا ميكرده و بدين جهت آوازخوانهاي عرب براي اينكه از او عقب نمانند آوازهاي او را تقليد ميكردند.« عز الميلاء » و « معبد » كه هر دو ازخوانندگان معروف اين عصر هستند از شاگردان نشيط بودهاند.
در صد ساله اول حكومت اسلامي خوانندگان و نوازندگان معروف همه يا اسيران آزاد شده ايراني بوده اند مثل نشيط الفارسي و يا از اولاد اسيران ايراني بوده و در عربستان به دنيا آمدهاند و يا از كشورهايي بوده اند كه تحت نفوذ تمدن و فرهنگ ايران قرار داشته اند مثل منطقه الحيران. در بين ايشان نه تنها از نژاد عرب بلكه از نژادهاي ديگر يعني رومي و يوناني و ترك نيز بندرت كسي را ميتوان يافت.
اكثر خلفاي بني اميه علاقه خاصي به موسيقي نشان مي دادند. نقل مي كنند كه معاويهي اول در ادب و هنر ذوقي سرشار داشت و حتي نقل شده كه معاويه اول، خود تنبور مينواخته است. وي در دوره ي 19 سال خلافت خود عدهي زيادي از عالمان و شاعران و صاحبان ذوق را در دربار خود گرد آورد و در موارد مقتضي ايشان را مورد عنايت خويش قرار ميداد. چنانكه نقل كردهاند كه در آخر زندگاني خود موقعي كه آواز خوش و نواي ساز سائب خاثر را در مدينه شنيد او را به خلعت و هداياي زيادي مفتخر ساخت.
نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم تیر 1385 و ساعت 23:31
نویسنده : [ محمود مونسي ســـــردرود ]
[ ]
[ لینک ثابت مطلب ]
[ 5 بالاي صفحه ]
قابل توجه دوستان بزرگوار و هنردوستم صرفا" جهت تنوع و خارج شدن از حالت يكنواختي ، سعي كردم با جمع آوري مطالب درباره تاريخ موسيقي ايران قبل و بعد از اسلام در اين پست و دوپست آينده شناخت بيشتر و بهتري درباره موسيقي باستاني ايران داشته باشيم . تاريخ موسيقي ايران قبل از اسلام :
داستان موسيقي ايران، داستاني است پر از فراز و نشيب و در اين ميان آنچه ما را به مبدأ پيدايش اين هنر نزديك ميكند كشف نيهاي استخواني مربوط به هزارههاي قبل از ميلاد است كه در نوع خود ابتداييترين و اولين نمونههاي سازهاي موسيقي محسوب شود، شادروان حسن مشحون معتقد است، از زماني كه بشر توانست انفعالات دروني خود را به وسيله صدا نمايش دهد و وزن را از صداهاي منظم و مختلف طبيعت به دست آورد، موسيقي را به وجود آورد زيرا جهان پر از اصوات است و عالم خلقت بر توازن و انتظام استوار است.
چون تشخيص موزون از غير موزون در طبيعت بشر است ، و هر چيز موزون مطابق طبع انسان است . آواز ، رقص ، شعر كه هر سه موزونند و مورد پسند بشر ؛ از همان دوران قديم به صورت آداب و رسوم جزو زندگي ملل دنيا درآمدند ؛ با پيشرفت تمدن و با اختراع آلات و ادوات موسيقي بشر از نواهايي كه در ذهنش حالت دلپذير ايجاد مي كرد تقليد نمود و با سرودهاي مذهبي به نيايش رب النوع ها پرداخت و موسيقي را ركن اصلي دين قرار داد و از رقص و آوازهاي ضربي و غير ضربي در جشن و سرور و مراسم مذهبي خود استفاده نمود. پس ريشه موسيقي به عهد كهن ارتباط دارد، موسيقي صوتي با سخن به وجود آمده است و در واقع همان روزي كه انسان توانست براي نخستين بار خوشيها و رنجهاي خود را با صدا نمايش دهد، مبدا موسيقي است.
سرگذشت هنر ايران از جمله موسيقي آن را مي توان به دو بخش تقسيم كرد :
دوره نخست : قبل از طلوع اسلام
دوره دوم : از طلوع اسلام تا عصر حاضردر مورد دوره نخست ، آنچه درباره انديشه ، عواطف و احساسات هنر ايرانيان گفته مي شود به سبب فقدان آثار مدون و اسناد معتبر به ناگزير مبني بر حدس و گمان خواهد بود ، اكنون بيشتر اطلاعات ما از ايران قديم غير از روايات دانشمندان و مورخين شرقي و ادباي دوره اسلامي و اندكي از كتب ايران پيش از اسلام كه از اواخر عهد ساساني باقي مانده ، از منابع خارجي و تحقيق و تتبع شرق شناسان است.
هيچ ملتي بدون اقتباس و استفاده و ياري جستن از ديگران نتوانسته به درجات عالي از تمدن دست يابد و هر ملتي بنابر نيازها و شرايط محيطي خويش و با انديشه و ذوق و توانائي هاي خود چيزهائي بوجود آورده كه در طول زمان در نتيجه برخورد و ارتباط و در آميختن با ملت هاي ديگر ، به ديگران منتقل شده است. ايرانيان از ملت هائي هستند كه در اين اقتباس و تصرف در آن توانائي و ذوق و پسند خود را در طول تاريخ به ثبوت رسانيده و آن چه را اخذ كرده اند به صورتي بهتر و خوشايندتر در آورده و بدان رنگ ملي داده اند.
ابن خلدون نيز پيرامون اهميت دادن سلسلههاي تاريخي ايران به موسيقي مينويسد: موسيقي نزد ايرانيان پيش از اسلام مطلوب و محبوب بود و رواج بسيار داشت. پادشاهان توجه و علاقهي زيادي به اهل موسيقي مبذول مينمودند و خنياگران و موسيقيدانان را در دربار سلاطين ايران منزلت و مقامي بس ارجمند بوده است.
ابتدا در مورد تمدن هائي صحبت خواهيم كرد كه از لحاظ هنر موسيقي داراي غناي فرهنگي بوده اند:
تمدن سومري : سومري ها داراي تمدن كهن بودند ؛ و اسباب و آلات موسيقي كه در حفاري هاي سرزمين كلده و شهر اور كشف شده تا حدودي سابقه و ريشه موسيقي آسيا به ويژه مردم آسياي غربي را روشن كرده است. در داخل آرامگاه يكي از پادشاهان سومري نقش برجسته اي است كه يك نوازنده چنگ و زني را در حال رقص نشان مي دهد ، نيز در كاوشهاي انجام شده در اور دو ستون كشف شده كه بر آن آهنگ موسيقي نقش شده است. از وسايل مرسوم در اين تمدن مي توان طبل و چنگ و ني را نام برد.
تمدن كلده (بابل جديد) : اين تمدن نسبت به ملل همسايه سمت مربي داشته و ملل قديم از علوم و صنايع و هنر آنان برخوردار بوده اند ، از آثار بدست آمده در حفاري ها و تحقيقات دانشمندان معلوم گرديده كه اسباب و آلات موسيقي اين دوره عبارت بودند از ني ، فلوت ، شيپور ، عود ، طبل و قانون.
در مورد ادوات موسيقي دورانهاي هخامنشي و پيش از اسلام نيز ، از سازهايي چون نقاره، شيپور، ني، بربط، تنبك، كوس، كرناي، سرنا، دمامه، خم، جلجل و گاودمن نام برده شده است.
به عنوان نمونه در شاهنامه ميخوانيم :
خروش آمد و ناله كرناي برفتند گردان لشكر ز جاي
يا منوچهري ميگويد :
ز فرياد خرمهره و گام دم الاله بر امد ز رويينه خم
در يك تجزيه و تحليلي كلي ،اطلاعاتي كه شاهنامه از ابزارهاي موسيقي دورانهاي تاريخي و اسلامي به ما منتقل ميكند به مراتب بيشتر از ساير منابع تاريخي است چرا كه فردوسي با توجه به سرايش شاهنامه در وزن حماسي در پيروزي ايرانيان سازهاي شاد و مناسب و در جنگها موسيقي عزا و سوگها را به كار ميبرد.
كهن ترين آثار شعر و موسيقي ایرانیان :
۱ - وداها يا كتابهاي مقدس هندي ها
۲ - اوستا : كتاب مذهبي زرتشتيان و از كهن ترين آثار ادبي و مذهبي ايرانيان است ، در زمان هخامنشيان دو نسخه رسمي از اوستا موجود بوده كه يكي را اسكندر ضمن آتش زدن كاخ هاي سلطنتي پارس سوزاند و نسخه ديگر به دست يوناني ها افتاد و آنان پس از استفاده از قسمت هاي علمي آن كه به نجوم و پزشكي و موسيقي و امثال اين ها مربوط مي شد ، آن را سوزاندند. كهن ترين قسمت اوستا گاتها است كه از خود زرتشت است ، و هنگام نيايش اهورامزدا آن را به آهنگ و آواز مي خواندند و اين قديمي ترين ميراث مدون ما ، در شعر و موسيقي است.
همچنين در زمينه اجراي موسيقي و آواز مي توان به اين نكته اشاره نمود كه در ايران باستان هر يك از روزهاي ماه نامي خاص داشت كه به اسامي فرشتگان بود و روز شانزدهم ماه هفتم سال به نام (مهر) بود و دراين روز جشن بزرگي برپا مي داشتند ، كه پس از نوروز بزرگترين جشن ايرانيان بود ، اين جشن شش روز طول مي كشيد و به روز بيست و يك كه آن را ( رام روز) مي ناميدند ختم مي شد. آغاز مهرگان را مهرگان عام مي گفتند و روز انجام آنرا مهرگان خاص مي ناميدند. مراسم جشن مهرگان در دوره ساسانيان كه سخت پايبند مذهب و دستورات كتاب مقدس زرتشت (اوستا) بودند به بهترين وجه و با شكوه تمام انجام مي شد. در اين دوره سرايندگان موظف بودند كه براي هر روز آهنگي نو بسازند و با سرودن شاعران در آميزند و بنوازند و بخوانند و هر يك از اين نغمه ها به نام همان روز ناميده مي شد. « مهرگان بزرگ » و « مهرگان خردك » كه نام دو لحن از موسيقي قديمي و اصيل ايراني است از يادگارهاي آن دوره است.بعيد نسيت كه "مقام مهرگاني" بعد ها به "مهرباني" تغيير نام داده باشد و اكنون لحني به نام "مهرباني" در دستگاه ماهور و همان آهنگ با مختصر تغيير حالتي به نام هاي "چهارپاره" و "چهارباغ" در ابوعطاي شور متداول است.
حكيم نظامي گنجوي در خسرو و شيرين ميان سي و يك لحن باربد ، لحن دوازدهم را "مهرگاني" نام برده است و گويد:
چو نو كردي نواي "مهرگاني"
ببردي هوش خلق از مهرباني
ساسانيان و شعر و موسيقي در دوره آنان :
دوره ساساني را مي توان دوران شكوفايي موسيقي در ايران باستان دانست. زيرا اغلب شهرياران ساساني، نه تنها دوستدار موسيقي بودند بلكه بسياري از آنها، خود با موسيقي كاملا آشنايي داشتند. در زمان شهرياري خسرو پرويز با زمينه اي كه از گذشته فراهم شده بود و استادان ماهري كه در زمينه موسيقي به وجود آمده بودند؛ عصر طلايي موسيقي ايران است.
بنابر مدارك موجود جشن هاي علمي و فرهنگي و هنري عهد ساسانيان به مراتب بيش از ادوار قبل بود ، از جمله جنبش علمي هنري كه از زمان انوشيروان به منتهاي درجه خود رسيد و هنر موسيقي كه از زمان اردشير بابكان مورد حمايت و توجه قرار گرفته بود و در زمان بهرام گور و خسروپرويز رو به پيشرفت و ترقي نهاد.
براي اطلاع از چگونگي موسيقي در اين دوره بايد به ادبيات و ركن اساسي آن يعني شعر پرداخت كه در قديم شعر و موسيقي توام بوده است.
ازجمله آثار برجسته ادبي ساسانيان ، سرود (كركوي) با مزمون زير بوده :
شاها ، خدا يگانا – به آفرين شاهي
افــروخـتـــه بادا روشنـــايي
عالمگير باد هوش گرشاسب
همي پــــر است ازجـــــوش
نـــــوش كـــن ، مـــــي نوش
هميشه نيكي كن نيكوكارباش
كه ديـروز و ديشب گـــذشت
شاها ، خدا يگانا – به آفرين شاهي
از ديگر دلايلي كه مي تواند غناي فرهنگ و موسيقي دوره ساسانيان را به اثبات رساند گوشه هايي از دستگاه هاي موسيقي بوده كه اكنون نيز نواخته مي شود از جمله "خسرواني" ، "اورامن" و پهلوي.
و همچنين ماني دانشمند ايراني را ازموسيقي دانان نوشته اند ؛ اعتبار و اهميت موسيقي در عهد ساساني از آئين مزدك نيز نمودار است.
مزدك در اصول دين خود چنين آورده است كه : خداوند آسمان ها مانند پادشاهي بر تخت نشسته و چهار قوه يعني ( شعور – عقل – حافظه – شادي ) در پيش او ايستاده اند. قراردادن يكي از نيروهاي معنوي چهارگانه ، كه قوه شادي و نماينده موسيقي است در رديف سه قوه ديگر دليل بر اهميت موسيقي نزد ايرانيان آن دوره است.
هنر موسيقي در روزگار ساساني تا آنجا رشد يافت كه علاوه بر آوازها كه داراي اسمي ويژه بودند ؛ ترانه هاي ضربي كه براي آنها شعر ساخته نشده بود نيز نامي داشتند، مانند پيش درآمد هاي امروزي.
موسيقي دانان عصر ساسانيان :
از موسيقي دان هاي معروف خسرو پرويزعلاوه بر باربد كه همه ما كمابيش داستان هايي درباره وي شنيده ايم مي توان به زني به نام نكيسا نيز اشاره كرد كه چنگ مي نواخته و به او لقب "چنگي خسرو پرويز " داده بودند. موسيقي دان هاي ديگر ساساني عبارتند از: سركش، بامشاد، رامتين، آزاد وار چنگي، كوسان نواگر، آفرين، خاركش، خسرواني و كاسه گر.
باربد : يكي از اين موسيقي دان هاي معروف خسرو پرويز، باربُد(بَربُد) بوده كه بسياري از الحان و نواهاي موسيقي را كه هنوز بعضي ار آن ها با همان نام در رديف دستگاه هاي موسيقي كنوني ما باقي مانده است از ساخته ها و پرداخته هاي او مي دانند و برخي اختراع "مقامات" را به او نسبت مي دهند ؛ او براي هر روز از سي روز ماه، لحني ساخته بود كه آن را "سي لحن باربد" نام نهادند و براي سيصد و شصت روز از سال، سيصد و شصت لحن ساخته بود.هم چنين براي هفت روز هفته نيز، هفت آهنگ به نام "خسرواني" ساخت كه هر روز، يكي را اجرا مي كرده است. او بربت(عود) مي نواخته و زادگاهش را جهرم فارس ذكر كرده اند. داستان هايي كه به باربد نسبت داده اند اغلب جالب اند. از آن جمله اين كه: باربد بسيار تلاش مي كرد كه به ديدار خسرو پرويز برسد ولي بر اثر حسادت فردي به نام سركش(سرکيس) كه رييس موسيقي دان هاي دربار بوده، نمي توانسته با خسرو پرويز ديدار كند تا اينكه با موافقت مَردويِه باغبان اختصاصي شهريار ساساني، موفق مي شود در بالاي درختي،مشرف بر تخت گاه شهريار پنهان شود و با هنر نمايي خود، مورد توجه شهريار ساسانی قرار گيرد. يا داستان ديگري در رابطه با مرگ شبديز، اسب محبوب خسرو پرويز، كه هيچ كسي جرات نمي كرده است مرگ شبديز را به خسرو پرويز اطلاع دهد ولي باربد با خواندن شعري آهنگين و نواختن آهنگي غم انگيز به آن اشاره مي كند. يا داستان ديگری در رابطه با زنداني شدن خسرو پرويز به وسيله پسرش شيرويه است كه وقتي باربد از اين كار مطلع شد و حال زار خسرو را در زندان ديد، چهار انگشت دست چپ خود را بريد تا نتواند پرده هاي ساز را بگيرد و ساز خود را نيز سوزاند.
سي لحن باربُد :
آرايش خورشيد، آيين جمشيد، اورنگي، باغ شيرين، تخت تاقديس، حقه كاووسي، راح و روح، رامش جان، سبز در سبز، سروستان، سرو سهي، شادان مرواريد، شبديز، شب فرخ، قفل رومي، گنج ساخته(گنج سوخته)، گنج بادآورد، كين ايرج، كين سياوش، ماه بركوهان، مشك دانه، مرواي نيك، مشك مالي، مهرگاني، ناقوسي، نوبهاري، نوشين، باده، نيم روز، نخجيره گان، گنج كاروان.

داستان آشنايي خسروپرويز با باربد :
خسرو نوای شيرين بيت الغزل را شنيد. جام را به كنار نهاد و گفت: سبز در سبز؟
باز ندا آمد. بيتی ديگر سروده شد. نوا از بالای درختی می آمد. خسرو نزديكتر شد. گفت كيستی؟ جواب آمد: باربد!
و دوباره نواخت. صدای ترانه هايش چقدر دلنشين بود! خسرو بار ديگر جام گرفت. به بالای درخت نگاه كرد. هيچ نديد.
نوازنده می خواند و بربط می نواخت. ترانه به پايان رسيد. خسرو بانگ برآورد: بيرون آی!
باربد از درخت به زير آمد. جامه پرنيان سبز رنگی پوشيده بود. همچون بلبل ِ مست می خراميد. نزديك آمد. در مقابل شاه به خاك افتاد.
خسرو پرسيد: نامت چه بود؟
گفت: باربد.
خسرو باز گفت: بار ديگر سبز در سبز را بنواز...
باربد عود به دست گرفت و نواخت.
***
خسرو غمگين بود. در مداين بود ولی دلش هر لحظه می خواست به جانب ارمنستان پرواز كند. آنجا كه دلبرش خانه داشت. خيال شيرين يك دم خسرو را راحت نمی گذاشت. باربد را فراخواند. باربد به حضور رسيد. سی ترانه از ميان آوازهايش گزين كرد. سرود و نواخت.
چو باد از گنج باداورد راندی
ز هر بادی لبش كنجی فشاندی
...
چو تخت طاقديسی ساز كردی
بهشت از طاقها در باز كردی
...
و گر سرو سهی را ساز دادی
سهی سروش به خون خط باز دادی
...
چو كردی باغ شيرين را شكربار
درخت تلخ را شيرين شدی بار
خسرو نام شيرين شنيد. غمش تازه شد. باربد نواخت. خسرو جرعه ای نوشيد و با ياد شيرين به خواب رفت.
***
ای باربد! برای امروز چه نوايی داری؟
باربد برای هر روز سال نغمه ای داشت. يكی از دستان هايش را اجرا كرد. روز ها كه می گذرد باربد نغمه ای تازه ساز می كند. هر روز از پس روز ديگر با ترانه های باربد طی می شود. خورشيد گويی تا نغمه ای از باربد نشنود غروب نمی كند. خسرو گويا تا نوايی از دست بربط نواز به گوش جان نگيرد به خواب نخواهد رفت. در اين شب باربد نوايی می سازد و خسرو و شيرين را به هم می رساند...
شيرين به پشت پرده خزيد. خسرو به تخت شاهی نشست. باربد از زبان خسرو تصنيفی خواند. از غم فراق يار ناليد. دل شيرين از پس پرده لرزيد. نوبت به نكيسا رسيد. او سرودی از زبان شيرين خواند. چنگ نواخت. شيرين وصف حال خود را می شنيد. نوبت به باربد رسيد. از زبان خسرو سرود خواند و نكيسا در جوابش از قول شيرين ترانه سرود. مجلس اوج گرفت. باربد با نوايی دل انگيز پرده را پس راند. روی بربطش مضراب ريز زد. شيرين بيرون آمد. خسرو به چهره شيرين نگاه كرد. هيچ نگفت. نوای بربط باربد و چنگ نكيسا گويای احوال بود. خسرو قدمی به جلو برداشت. نوای بربط و چنگ يك دم قطع نمی شد. شيرين گامی به جلو آمد. به هم رسيدند. خسرو شيرين را در آغوش گرفت. باربد از نواختن باز ایستاد. عود را به دست گرفت و از مجلس بيرون رفت. به زير درخت سدر رسيد. دلش شادمان بود. بربط را بر كناره درخت سدر ايستاند. به زمين نشست. دراز كشيد. چشمش را بست. خوابيد... صبح شد. سپيده دميد. باربد بيدار شد. بوی رياحين به مشام می رسيد. باربد بو كشيد. چرخيد. به خودش نگاهی كرد. لباس گرانقدر خسرو رويش بود.
***
خسرو ناله دردناكی كرد. به ياد آورد كه چگونه با اسب تيزگامش شبديز، چهار ركن ِ هفت اقليم را در نورديده بود. اسبی كه می تاخت و زمين را چاك چاك می كرد اكنون در بستر بيماری بود. خسرو افسوس خورد. از غم شبديز دلش به درد آمد. به سمت در نگاه كرد. باربد داخل شد. بربط به دست داشت. خسرو لبخند كمرنگی زد. باربد بی مقدمه نواخت. تصنيف غمگينی خواند. در تصنيفش وصف شبديز می كرد. از بلند پروازيهايش می گفت. می گريست و می نواخت و می خواند. خسرو دانست كه شبديز ديگر زنده نيست. ترانه غمناك باربد كمی از اندوه خسرو كاست. روزهای بدی بود برای باربد و خسرو و شيرين و...
همه چيز چون جنبيدن پلك چشم زير و رو شد. خسرو پرويز در دخمه ای محبوس شد. اين نيرنگ پسرش شيرويه بود كه به حيله، تاج و تخت را از پدر ستاند. خسرو اسير شد. شيرين در غمی جانگاه سوخت و فنا شد. باربد گريخت. خسرو به گذشته انديشيد. ياد شبديز و شيرين و شاپور و فرهاد و باربد و نكيسا و شكر و گلگون و مريم و مهين بانو و دیگران در ذهنش متجلی شد. اين همه چگونه به طرفه العين از ميان رفت؟ نه... يكی هنوز پا برجا بود: باربد!
باربد خودش را به پشت ديوار زندان رساند. رنگش پريده بود. نشست. به ديوار تكيه داد. او نبايد به سادگی فنا می شد. مضراب گرفت و برای پادشاهی كه تاج و تختش را از دست داده بود نغمه غمگين ديگری سرود. خسرو از داخل زندان تصنیف غم انگیزی شنید. صدای آشنای بربط بود. دلش لرزيد. شادمان شد. يادگارهايش هنوز به كام فنا كشيده نشده بود. باربد همچنان نواخت. اين غزل خداحافظی بود. ديدار نخستين را به ياد آورد. برای خسرو نواخت . غمگينانه گفت: بدرود...
خسرو تاب نياورد. به خود پيچيد و بغضش را فرو داد. باربد، بربط را به كناری نهاد. خنجر بركشيد و به ناگاه چهار انگشت دستش را بريد. سپس با دست ديگرش بربط را برداشت و رهسپار خانه شد. آتشی برافروخت. سازهايش را به كام آتش داد. باربد سوخت. جسمش تمام شد. ياد بربط نوازی اش اما هميشه جاويدان ماند.
نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم خرداد 1385 و ساعت 18:51
نویسنده : [ محمود مونسي ســـــردرود ]
[ ]
[ لینک ثابت مطلب ]
[ 5 بالاي صفحه ]
درآمد : مقام اصلی موجود در یک دستگاه که سایر مقامات زیرمجموعه آن دستگاه ، حول محور آن گردش نموده و پس از فراز و نشیب های مکرر به آن رجوع می نمایند. به عبارتی ساده تر : 1- مقدمه و برداشت و ابتدای سخن در یک مجلس برای جلب توجه حاضراندر مجلس. 2- مدخل آواز- مقدمه در سازو آوازها - ابتدای آواز (منظور از درآمد شروع ارائه دستگاه یا آوازیست. بهتر است بدانیم که در ردیف موسیقی در ابتدای هر دستگاهی که می گویند : درآمد اول ، درآمد دوم یا سوم و.. ممکن است برای اجرای دستگاه یا آوازی ، یکی از آن درآمدها خوانده شود. لازم است یادآوری کنم که همه دستگاهها و آوازها و حتی اکثر گوشه ها دارای درآمد هستند.). فرود یا فروز در مقابل اوج یا فراز: جابجایی هرپدیده فیزیکی از یک سطح بالا به سطح پایین را فرود گویند. به عبارتی : مایل شدن هر پدیده ای از مدارج و سطوح بالا به درجات پایین را فرود گویند و قاعدتا" به مایل شدن هر پدیده را بطرف زمین و تکیه گاه اولیه اش فرود آن پدیده گویند، خواه آن پدیده از اجسام باشد ویا هر چیز دیگر. تعریف موسیقایی فرود : تغییر فرکانس صدا از سطوح بالا بطرف پایین در چهارچوب قوانین آواز را فرود گویند. بعضی از اساتید از جمله ابوالحسن خان اقبال آذر ( آوازخوان مکتب تبریز ) کلمه فرود را فروز نیز گفته اند که اگر کلمه فروز را به معنی پایین آمدن و فرود بدانیم ، نقطه مخالف آن فراز به معنی اوج و بلندی خواهد بود. در ردیف موسیقی ایران انواع و اقسام فرودها را داریم که هریک به طریقه های خاص و متفاوت اجرا میشوند. زیبایی و پختگی فرودها بستگی به درصد مهارت و تخصص و تسلط آوازخوان دارد. نکته مهم : در امر آوازخوانی اگر خواننده فرود را ناقص بگذارد میتوان گفت که حق آواز را ادا نکرده است و آواز را نیمه تمام و ناقص گذاشته است. رنگ (
اصولا" در بافت ردیف موسیقی سنتی ایران وجود رنگ مکمل زیبایی های کلّــی نهفته در زنجیره ردیف است ، به بیان ساده : رنگ تزئینی نهایی است برای نشان دادن خاتمه نوازندگی.
علت اساسی قرارگرفتن رنگ در خاتمه ردیف دستگاههای موسیقی ، ایجاد تحرک ، نشاط و وجد است در شنونده ؛ چرا که بافت مقاطعی از ردیف موسیقی چه بسا یرای شنونده ( بخصوص شنونده هایی که بی اطلاع از علم موسیقی هستند ) کسل کننده و خمودگی آور باشد.
همه طبقات مردم اعم از خواص ( آنهایی که از علم موسیقی و مسائل فنی آن تا حدودی اطلاع دارند ) و عوام ( آنهایی که موسیقی را صرفا" بخاطر لذت شنیداری خواهانند ) رنگ را دوست داشته و این قسمت از موسیقی ردیفی را بیشتر می پسندند.
رنگها در زنجیره ردیف انواع و اقسام دارند که معروفترین آنها عبارتند از :
1- رنگ دلگشا ( در دستگاه سه گاه )
2- رنگ اصول ( در دستگاه شور )
3- رنگ کور اوغلی ( در دستگاه ماهور )
4 - رنگ فرح ( در دستگاه همایون )
5 - رنگ فرح انگیز ( در آواز بیات اصفهان )
6 - رنگ تاجری ( در آواز بیات ترک )
7 - رنگ لزگی ( در دستگاه چهارگاه )
8 - رنگ نستاری ( در دستگاه نوا
)و
...که بر اساس رنگ های ثبت شده مذکور
, نوازندگان به خلق ملودیهای نو مبادرت می ورزند.چهار مضراب
:قطعه ایست که صرفا
" برای نوازندگی ساخته و پرداخته میشود و غالبا" نوازنده آنرا به تنهایی اجرا می نماید.چهارمضراب اصولا
" برای ایجاد تنوع و تحول روحی وخارج شدن از یکنواختی و خمودگی در طول اجرای زنجیره ردیف اجرا میشود. در قدیم نوازندگان آنرا قبل از درآمد دستگاه یا آواز نیز می نواختند ، برای مثال : ردیف آوازی زنده یاد استاد مرتضی نی داوود که غالبا" در شروع هر یک از دستگاهها یک چهارمضراب نیز موجود است.در پنجاه سال اخیر چهارمضرابهایی با ساختارهای جدید بوسیله نوازندگاه و هنرمندان ساخته شده است ،
برای مثال اساتیدی همچون : علینقی خان وزیری، مرتضی نی داوود ، رضا و مرتضی محجوبی ، ابوالحسن خان صبا ، فرامرز پایور ، جلیل شهناز ، فرهنگ شریف ، پرویز یاحقی ، حبیب ا... بدیعی ، اسدا... ملک و... چهار مضرابهای زیبا و جاودانه ای را بوجود آورده اند.چهارمضرابها از لحاظ ساختاری بر دو نوع کوتاه و بلند می باشند
:1 - چهارمضرابهایی که در بین اجرای ردیف آوازی بصورت مقطعی اجرا می شود مانند : چهارمضراب بیات راجه ، چهارمضراب عشاق ،چهارمضراب عراق و...که غالبا" زیاد بسط و گسترش ندارد و زود خاتمه می یابد.
2 - چهارمضرابهایی که در آغاز ردیف و یا قطعه آوازی باشد که در اینصورت چهارمضراب طولانی شده و در طول چهارمضراب به هریک از گوشه های دستگاه موسیقی ویا آواز اشاراتی میشود.
ضربهای معمول و مرسوم در ساختار چهارمضرابها ،
ریتمهایی از قبیل : 8/6 , 4/3 ,8/3 , 16/6 و... می باشند.وجه تسمیه چهارمضراب
:اصطلاح چهارمضراب از روی نوعی آهنگ ضربی که نوازندگان قدیم موسیقی با ساز تار می نواخته اند بوجود آمده است
.این نوع ضربیها ابتدا با چهارنواخت(مضراب)شروع می شده است که نواخت اول و دوم به سیمهای سفید تار و نواخت سوم به سیمهای زرد و نواخت چهارم به سیمهای چهارم
(سیمهایی که به واخوان معروفند ) تار اصابت می کرده است و به عنوان پایه ملودی محسوب می شده است.بهترین نمونه آن چهارمضراب بیات اصفهان است که در ردیف اول ویولون زنده یاد استاد ابوالحسن صبا موجود است.چهارمضراب معمولا
" با یک پایه شروع می شود بدین ترتیب که یک یا دو میزان وزن مخصوصی برای قطعه در نظر گرفته میشود و کلیه جملات بعدی به این پایه اولیه منتهی میگردند.در فرم چهارمضراب ممکن است ملودی آن، بسط همان پایه اولیه باشد یا ملودی متنوع دیگری متناسب با پایه اصلی که با مهارت به پایه اول متصل میشود ،
در نظر گرفته شود.بدون شک کلیه جملات چهارمضراب بایستی نشانگر گوشه های ردیف موسیقی ایران باشند و البته رعایت تکنیک صحیح ساز در هنگام نوازندگی از نکات مهم در ساختمان یک چهارمضراب است
(مقدمه سی قطعه چهارمضراب برای سنتور ـ فرامرز پایور ).ناگفته نماند که فرم چهارمضراب از قدیم تاکنون دستخوش تحولات و تغییراتی شده است ولی آنچه مسلم است اساس و بنیان و دستمایه ،
همان مطالب قدیم بوده و هست.
نوشته شده در چهارشنبه دهم خرداد 1385 و ساعت 21:35
نویسنده : [ محمود مونسي ســـــردرود ]
[ ]
[ لینک ثابت مطلب ]
[ 5 بالاي صفحه ]
گوشه يا تيكه : گوشه ، قطعه و قسمتي است از مجموع ملوديها كه با روندي خاص و خصوصيات منحصر به خود ، تشكيل زنجيره رديف را داده اند. تعريف ديگر : آهنگي كه در فاصله يك دانگ ( چهار نت ) ادا شود و گستره آن از چند نت تجاوز نكند. جابجايي اين چند نت با كشش هاي زماني مختلف ، ملودي آن گوشه را تشكيل مي دهد. فراموش نكنيم كه هر گوشه داراي دو نت شاهد و ايست مخصوص به خود خواهد بود. گوشه بر اساس روند ملودي ممكن است كوتاه يا بلند باشد.بسياري از آنها به لحاظ اينكه تمايل به وصل شدن به گوشه بعدي را دارند ، در گام و دستگاه مربوط به خودشان فرودي ندارند مانند : حزين در گوشه عراق - گوشه عشاق - گوشه بيات راجه - گوشه هاي محيّــر و نهيب در عراق- گوشه دلكش - گوشه شكسته و ... فرود گوشه در واقع بايستي همان مراجعه به نت شروع گام يا دستگاه در بر گيرنده آن گوشه باشد که اکثر گوشه ها دارای این خاصیت می باشند.
ساختار گوشه :
ساختار هر گوشه بر اساس چهار ركن اساسي « درآمد - شعر - تحرير و فرود » بنا ميشود. بعضي اوقات و در برخي موارد ، اين قانون بهم مي خورد بدينصورت كه ممكن است گوشه با شعر شروع شود و با تحرير خاتمه يابد و يا بصورت چند درآمد در آغاز هر دستگاه يا آواز خودنمايي كند. جمله بندي گوشه ( درآمد - شعر - تحرير و فرود ) قول زنده ياد استاد دوامي است كه توسط استاد مجيد كياني نوازنده سنتور و زنده ياد استاد محمود كريمي رديف خوان روايت شده است
.گوشه به تنهايي شخصيت ملودي داشته و در صورت خوانده و نواخته شدن آن ، ضمن استقلال ملودي ، ميتواند با حالات نهفته در ساختار خود ، در شخص شنونده مؤثر عمل نمايد. گوشه ها در اوزان و بحور عروضي مختلف طراحي شده اند و هركدام با توجه به ساختار و محتواي ملودي خويش ، حالاتي را در شنونده القا مي كنند.
با توجه به شرايط روحي و حالات دروني انسان ، در مي يابيم كه همان حالتهاي « غم - شادي - اميد - يأس - تحرك - انديشه - پند و اندرز - روحيه ستيزه جويي - آرامش و...» محور اصلي و اساسي فكر سازندگان اين ملودي ها ( گوشه ها ) بوده است. سازندگاني كه از همان نسلهاي گذشته بودند و سينه به سينه اين ملودي ها را حفظ كرده و به ما سپرده اند تا در برهه هاي مختلف ، آويزه گوشمان كنيم تا شادي بخش زندگيمان بوده ويا تسكيني بر دردها و آلام درونيمان گردد.هر گوشه نام منحصر به فرد خود را دارد كه اين نام بنا به شناخت و ساختار ملودي آن گوشه به آن اطلاق شده است. علت نامگذاري بسياري از گوشه ها بر ما واضح است ولي تعدادي از آنها هنوز مبهم مانده و در هيچ رساله اي مطلبي درباره وجه تسميه آنها به ثبت نرسيده است.
علت نامگذاري اسامي گوشه هاي رديف موسيقي سنتي ايران :
1 - مأخوذ از محلهاي گوناگون سرزمين كهن ايران : زابل - عراق - خاوران - آذربايجاني - بختياري - گيلكي - شوشتري و...
2- گرفته شده از نامهاي بزرگان موسيقي و اهل هنر : محمدصادقخاني و مهدي ضرّابي ( در آواز بيات ترك ) ، مرادخاني ( در دستگاه ماهور ) ، ني داوود ( در دستگاه همايون ) ، جوادخاني ( نوعي تحرير در گوشه رضوي دستگاه شور ) ،حسن موسي ( در آواز ابوعطا ) و...
3 - توصيف طبيعت و جلوه هاي آفرينش : سپهر - بحر نور - چكاوك - سارنج - نوروز عرب و عجم و...
4- حكايت كننده مسائل عاطفي و احساسي : حزين - مويه - راز و نياز - سوز و گداز - كرشمه - جامه دران و...
5 - داستانهاي ادبي و عاشقانه : خسرو و شيرين - ليلي و مجنون
6 - صداهاي گرفته شده از پيرامون : زنگ شتر - زنگوله - ناقوس - قطار و...
نكته : هنگام اجراي ساز ويا آواز ، بسياري از گوشه ها به علت تشابه ملوديك ، اشتباها" در يكديگر تداخل مي نمايند و فقط خواننده خوب و مسلط و رديف دان است كه ميتواند تشابهات ملوديك را از هم تفكيك سازد براي مثال : «گوشه هاي سلمك ( در دستگاه شور ) و دلكش ( در دستگاه ماهور ) »، «گوشه هاي حجاز ( در آواز ابوعطا ) و حسيني ( در دستگاه شور ) و نهُفت ( در دستگاه نوا ) »، « گوشه هاي حصار ( در دستگاه هاي ماهور و چهارگاه ) و نيشابورك ( در دستگاههاي ماهور و نوا ) و روح افزا ( در دستگاه راست پنجگاه ) »، « گوشه هاي داد ( در دستگاه ماهور و آوازهاي بيات ترك و افشاري ) و بيات راجه ( در دستگاههاي نوا و همايون و آواز بيات اصفهان ) » ، « گوشه هاي بيات عجم و پنجگاه ( در دستگاه راست پنجگاه ) و دستگاه نوا » ، و ... كه تشابهات ملوديك دارند و بايستي با يك حالت بسيار ظريف و حركتي تند و سريع و يا كششهاي ويژه باشد و فقط نوازنده و خواننده ماهر و مجرّب كه ساليان درازي زحمت كشيده ، مي تواند دقيقا" تفاوتهاي گوشه ها را با يكديگر در صداي ساز و يا آواز خويش جلوه گر سازد.
نکته : اگر اجراي گوشه توسط استادي ماهر و مسلط انجام شود ( چه ساز و چه آواز ) ميتواند در مدت زماني طولاني ، فضاي موسيقي دستگاهي را از آن خود كند و به تنهايي گرمابخش مجلس باشد درست همانند سخنراني كه در مورد موضوعي سخن مي گويد و بحث هاي وي ، زماني تداوم مي يابد وقابل استفاده خواهد بود كه شخص سخنران آگاه و مطلع بدان مقوله باشد و از تكرار مكررات پرهيز نمايد. و يك خواننده خوب نيز ميتواند يك يا چند گوشه را همانند تيتر يك موضوع انتخاب نموده و زماني را گرداگرد آن گوشه ، نغمه و ملودي تحويل دهد كه برخي از اساتيد قديم موسيقي بر اين عقيده بوده اند.
گوشه ها معمولا" از لحاظ مقايسه تئوري - علمي بر دو قسم هستند :
1 - گوشه هايي كه داراي فواصل مشابه با دستگاه ويا مقام مخصوص خود هستند مانند : گوشه حجاز در آواز ابوعطا ، گوشه داد در دستگاه ماهور ، مثنوي خوانيها در تمام آوازها.
2 - گوشه هايي كه به علت پيدا كردن يك يا دو علامت عَـرَضي ( كـُـرُن - سـُري - بـمـُل - ديـز - بكار ) با دستگاه اصلي تفاوت پيدا مي كنند مانند : گوشه سلمك در دستگاه شور ، گوشه هاي دلكش و راك در دستگاه ماهور ، گوشه حصار در دستگاه چهارگاه.
تعداد گوشه ها :
تعداد گوشه ها در اجراهاي مختلف و مكتب هاي مختلف متفاوت است :
1 -در رديف ميرزا عبدالله ( كه بنياد كليه رديف هاي بعد از خود مي باشد ) به روايت زنده ياد نورعلي خان برومند حدودا" 300 گوشه روايت شده است.
2 - در رديف موسي معروفي كه مجموعهاي از چند رديف ميرزا عبدالله ، آقا حسينقلي و اضافات خود موسي معروفي بوده ، تعداد گوشه ها را 471 عدد ذكر نموده اند. در ضمن به خيل زنجيره اين گوشه هاي ثبت و ضبط شده ، يك سري گوشه هاي ثبت و ضبط نشده ( موجود در رديف شيوه اصفهان ) نيز اضافه مي گردد.
نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1385 و ساعت 22:17
نویسنده : [ محمود مونسي ســـــردرود ]
[ ]
[ لینک ثابت مطلب ]
[ 5 بالاي صفحه ]
دستگاه : دستگاه از بهم پيوستن چند مقام شكل مي گيرد و از اين چند مقام، مقامي به عنوان مقام اصلي ، نقش شروع ، خاتمه و همچنين رابطه ميان مقامها را به عهده دارد. به عبارتي ساده تر : به مجموع اجزاي يك آهنگ در يك گام يا يك مقام ، با حفظ فواصل مخصوص آن ، دستگاه گفته ميشود. همانگونه كه از ظاهر واژه دستگاه پيداست، اين كلمه از دو جزء « دست » و « گاه » تركيب شده است. از آنجائيكه در موسيقي هاي ملل مختلف بخصوص موسيقي ايراني دست ( در مضراب زني و آرشه كشي ) و انگشتان ( در گرفتن پرده ها بر روي ساز ) موارد استعمال فراوان دارد و نيز مفهوم « گاه » واژه هايي همچون : لحظه ، دم ، وقت ، محل ، وهله ، مرحله ، نوبت ، موقع معين و...را در ذهن تداعي مي نمايد ، نتيجتا" كلمه « دستگاه » به سادگي مي تواند به مفهوم محل قرارگرفتن دست نوازنده روي دسته ساز باشد.
چنانكه در موسيقي غربي ، براي پيانو و هارپ ( همان چنگ ايراني كه غربي ها به اشتباه و از روي عناد وغرض ورزي اين ساز را از آن خودشان ميدانند در حاليكه اين ساز منسوب به ايرانيان بوده و بس) دست راست و دست چپ هريك نقش جداگانه و مهمي را ايفا مي كنند و در ويولون ، تار، بربط و ... نقش دست راست با دست چپ متفاوت است. در سازهاي بادي نيز عملكرد انگشتان دست نوازنده درخور اهميت فوق العاده است.
در موسيقي قديم ايران عمل انگشتان دست از اينها نيز بيشتر است بطوريكه نام انگشتان دست را عينا" به صداهاي موسيقي نسبت داده اند ( نت هاي موسيقي را با نام انگشتان دست شناسايي كرده اند). براي مثال : در كتب قدما ، سيم دست باز را « مطلق » و محل قرارگرفتن انگشت دوم - سوم - چهارم و پنجم را بر روي دسته ساز بترتيب با نامهاي « سبابه - وسطي - بنصر و خنصر » نامگذاري كرده اند.
مشتقات دستگاهها ( آوازها ) :
كلمه آواز هم به معني بانگ و لحن است و هم به نوعي از موسيقي اطلاق مي شود كه وزني آزاد داشته باشد( در قديم به آن نواخت گفته ميشد).
به بياني ساده تر : منظور از آواز در حقيقت همان آوازيست كه بر طبق رديف ثبت شده موسيقي سنتي ايران خوانده مي شود.
تقسيمات موسيقي قديم ايران :
موسيقي ايران در زمان قديم به سه قسمت « آوازه - شعبه - مقام » تقسیم ميشد.
آوازه : مشتمل بود بر شش قسمت « گردانيه ، گواشت ، نوا ، نوروز، سلمك و شهناز ».
شعبه : موسيقي قديم شامل 24 شعبه بود كه عبارت بودند از : « اوج ، چهارگاه ، حجازي ، پنجگاه ، حسيني ، حصار ، دوگاه ، راهوي ، زاول ، زنگوله ، زيرافكند ، سلمك ، عشيران ، عراق ، عشاق ، گردانيه ، گواشت ، ماهور ، مبرقع ، محيّـر ، نوروز خارا ، نوا ، نهفت ، نيريز ».
مقام : اين كلمه ريشه تازي و عربي داشته و در ايران براي اولين بار در قرن هشتم در رابطه با موسيقي دوره اسلامي عنوان شده و موسيقيدانان قبل از آن ، اصطلاحات « دور ، الحان ، اجناس » را در مقابل كلمه مقام بكار مي گرفتند.
قدما مفهوم موسيقي مقامي را در مقابل موسيقي رديفي ( دستگاهي ) بكار برده اند. مقام تحت عناويني همچون « مُــقام ، مَــقوم ، مُــقُـوم » وجود دارد كه اين كلمه ( مُــقام ) در برخي از موسيقي هاي نواحي ايران بخصوص موسيقي آذربايجان متداول است. واژه مقام گاهي به معني موضع و محل قرارگرفتن انگشتان نوازنده روي ساز بكار رفته است ، چون هريك از پرده هاي بسته شده بر روي ساز، نشانگر لحن يا آواز و شعبه ايست ، از اين رو برخي از آوازها از همان گام يا محل يا مقام آغاز مي شده است.
تقسيمات موسيقي در قديم بگونه اي بوده كه بسياري از گوشه هاي رديف امروز ، بصورت مستقل تشكيل مقامهاي بلندي را مي دادند و بسط و گسترش آن مقام سبب بوجود آمدن يكسري شاخه هاي ديگري مي شد.
مقامهاي موسيقي زمان صفي الدين ارموي ( موسيقيدان قرن هفتم هجري ) به 12 مقام « راست ، اصفهان ، عراق ، كوچك ، بزرگ ، حجاز ، بوسليك ، عشاق ، حسيني ، زنگوله ، نوا و رهاوي شامل مي شد. تغيير سيستم مقامي به احتمال از سده يازدهم هجري به بعد صورت گرفته كه آخرين تحولات آن مربوط به دوره قاجاريه مي باشد كه موسيقي ايراني بصورت هفت دستگاه « ماهور ، شور ، سه گاه ، چهارگاه ، راست پنجگاه ، همايون و نوا » و پنج آواز « ابوعطا ، دشتي ، بيات ترك ، افشاري و بیات اصفهان» مرسوم و رايج گرديد.
اختلاف دستگاه و آواز :
از لحاظ علمي و عملي دستگاه مفصّـل تر از آواز است چنانچه آوازها از دستگاهها مشتق مي شوند ( آوازهاي ابوعطا ، دشتي ، بيات ترك ، افشاري از دستگاه شور و آواز بيات اصفهان از دستگاه همايون مشتق مي شوند).
معمولا" گوشه هاي دستگاهها از مايه هاي بم شروع ميشوند و پس از اجراي درآمد ويا درآمد هايي به تدريج اوج گرفته و به فاصله اكتاو ( نت هشتم ) ميرسند ( گوشه هاي اجرا شده در فاصله اكتاو : « گوشه منصوري در دستگاه چهارگاه ، عراق در دستگاه ماهور ، حسيني در دستگاه شور ، مغلوب در دستگاه سه گاه و .. » ).
اما در آوازها ، نغمات معمولا" از مايه هاي متوسط از لحاظ توناليته آغاز ميشوند و اغلب در يك اوج خاتمه مي پذيرند. البته بنا به سليقه هنري آوازخوان ، خواننده ممكن است از اوج ، پس از گردشهاي ملوديك مختلف ، به مايه اول درآمد ويا حتي دستگاه اصلي مراجعت كند ( مانند آواز ابوعطا كه فرود آن اغلب در دستگاه شور صورت مي پذيرد). وسعت نغمات دستگاهها از دودانگ گرفته تا سه دانگ هم ميرسد ( توضيحات درباره دانگ در پست هاي قبلي به تفضيل داده شده است ) در صورتيكه گستره نغمات در آوازها از دودانگ تجاوز نمي كند.
اكثرا" ديده و شنيده ميشود كه به غلط اصطلاح دستگاه را براي مشتقات آنها ( آوازها ) بكار مي برند ، براي مثال : دستگاه بيات اصفهان - دستگاه بيات ترك و... كه در ميان خوانندگان و نوازندگان بي توجه به موسيقي علمي و تئوريك اين مسئله مشهود است . پس منطقي نيست كه آوازها را دستگاه ناميد و بهتر است از مشتقات دستگاهها با عنوانهايي همچون « آواز ، نغمه ، مايه ، مقام » ياد نمود.
نوشته شده در دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1385 و ساعت 8:32
نویسنده : [ محمود مونسي ســـــردرود ]
[ ]
[ لینک ثابت مطلب ]
[ 5 بالاي صفحه ]
مايه و مفهوم تئوريك آن:
مايه اصطلاحي است كه در موسيقي شرق خصوصا" موسيقي ايراني معمول و مرسوم است و معادل آن در فرهنگ موسيقي فرانسه لغتي است بنام ( Leton ) يا تُــن.
نت شروع گام يا آواز را مايه گويند و اين مقوله ميان آوازخوانان بسيار رايج است ( مفاهيمي از قبيل : اين مايه زياد است و يا براي صداي من كم است) كه منظور آنان با توجه به وسعت صدايشان ، توانايي در اجراي نت هاي گام بخصوص در فاصله اكتاو ويا بعد از آن مي باشد.زير و روي يك مايه :
اصطلاح « زير يك مايه اي را خواندن » ويا « بم آن مايه را خواندن » دقيقا" اشاره به همان نوع نت مبدأ آواز از نظر فركانس در اول و آخر هر گام مي باشد. طبيعي است كه هر مايه اي از يك نت شروع شده و در صورت ادامه دادن و بستن گام ، به نت همنام نت مبدأ خواهد رسيد ( با فركانسي دو برابر فركانس نت مبدأ ) همينطور برعكس ، اگر مايه از يك نت شروع شده و گام آن بصورت نزولي ادامه يابد باز هم به نت همنام نت مبدأ خواهد رسيد. ( نصف فركانس نت مبدأ
)بعضي از خوانندگان در خواندن مايه هاي بم تبحّـر دارند و برخي در زيرخواني كه هردو دسته بايستي در هردو نوع مايه هاي زير و بم تمريناتي بعمل آورند تا ضعفي در كارشان وجود نداشته باشد. البته مقداري از مسائل تكنيكي هم به جنسيّـت و وسعت صدا مربوط مي شود كه در اين رابطه خواننده مقصر نبوده و در مقابل بايد بر محفوظات و دانسته هاي موسيقايي خود بيفزايد ( منظور از محفوظات و دانسته هاي موسيقايي ، اطلاعات رديف موسيقي است و اشعار زياد كه به مناسبتهاي مختلف بوسيله آوازخوان خوانده مي شود و آوازخوان با استفاده از ساختار ملودي هاي مختلف ، تنوع آواز بوجود آورد و كمبود ارتفاع و وسعت صدا را به اين طريق جبران نمايد.)
انواع مايـــه :
يك آوازخوان ضروري است بداند فضاي هريك از دستگاها و آوازها با توجه به گستره گام آن دستگاه و با توجه به وسعت صداي خود، متناسب با چه مايه اي است ؟
به عبارتي خواننده بايد بداند كه اجراي دستگاهها و آوازهاي مشتق از آن با توجه به جنس و وسعت صداي خود در چه مايه اي ميتواند مطلوب باشد؟ بعنوان مثال خواننده اي كه گستره صدايش در حدود اجراي دودانگ باشد ( يك اكتاو ) ، اگر بخواهد آوازي را در دستگاه ماهور اجرا نمايد، فقط تا گوشه اي ميتوند اجرا نمايد كه آن گوشه در فاصله اكتاو قرار گرفته است ( گوشه عراق )، در صورت ادامه آواز ( گوشه هاي راك و ... ) چون از گستره صداي وي خارج است لذا بايد گام الحاقي (همان ادامه آواز ) را در فاصله اكتاو اجرا نمايد به بياني واضح تر مايه بم بخواند ، در غير اينصورت آواز مطلوبيت و گوشنوازي خود را از دست خواهد داد.
پس براي انتخاب مايه شروع آواز، بايد مبنا را طوري قرار داد كه در اوج آواز با خيلي از مسائل كه خوانندگان ناوارد با آنها روبرو ميشوند ، برخورد نشود و صدا از حالت گرمي و جذّابيت به جيغ و فرياد بيمورد بدل نشود.
مايه هاي چپ و راست :
مايه هاي مختلف از نظر توناليته (صدا داري ) به دو دسته « راست » و « چپ » تقسيم ميشوند كه اين تقسيم بندي بر اساس توناليته اوليه مايه و نوعيت نت مبدأ گام مي باشد. به عبارتي از نظر طبيعي، اختلاف سطحي ميان صداي مردان و زنان موجود است و عملا" صدا داري مردان با زنان يك اكتاو ( هشت نت ) فرق دارد.
به مايه هاي انتخاب شده از طرف خانمها بر اساس طبيعت و ساختار صدا ، مايه هاي چپ (چپ کوک) و به مايه هاي اتخاذ شده توسط مردان مايه هاي راست ( راست کوک) گفته ميشود.
واژه چپ كوك در اصل در رابطه با كوكي است كه متناسب با صداي زنان و كودكان بكار گرفته مي شود به عبارتي ساده تر : اگر گام و شروع درآمد دستگاهي را از نتي بنا بگذاريم و خواننده مرد بطور طبيعي از عهده اجراي تمامي نت هاي آن گام بر نيايد آن مايه را چپ مي ناميم.خوانندگاني كه از عهده آواز چنين گامي برآيند جزو خوانندگان با نوع صداي چپ مي باشند.
پس ميتوان نتيجه گرفت كه : به صداي نازك ( زير ) مردان و زنان « چپ کوک » و به صداي كلفت ( بم ) مردان و زنان « راست کوک » گويند.
و اما انتخاب دو اصطلاح چپ و راست در مايه ها، از جهت قرارگرفتن سيم ها نسبت به هم بر روي دسته سازهاي آرشه اي ( ويولون و كمانچه ) - مضرابي ( تار و سه تار و بربط و ..)بوده است. اگر نوازنده دسته ساز را كمي بالا بگيرد، سيمهاي بم ساز در طرف راست و سيمهاي زير ساز در طرف چپ نوازنده قرار مي گيرد. حال اگر ملودي منطبق بر صداي خواننده ، روي سيمهاي كلفت ( بم ) قابل نواختن باشد ، راست كوك و بر عكس اگر ملودي موردنظر قابل اجرا روي سيمهاي نازك ( زير ) باشد، چپ كوك گويند.
مطلوبيت توناليته مايه ها :
مايه ها از لحاظ توناليته و صدا داري، همه شان داراي مطلوبيت نيستند و انتخاب برخي، از نظر درجه زير و بمي مطرود و نامطلوب مي باشد. نا مطلوب بودن مايه ها با گستره و محدوده صداهاي آوازخوانان رابطه مستقيم دارد. در صورت انتخاب مايه هاي نامطلوب نه تنها خواننده موفق نخواهد بود بلكه خواننده با تلاشي كاذب ، آواز را با زحمت و مشقّـت به اتمام خواهد رسانيد واز انجام بسياري از حالات و مانورهايي كه در توانش بوده نيز عاجز خواهد بود.
از زمانيكه به تعداد پرده هاي سازهاي مضرابي بر اساس محاسبات افزوده شد ( توسط علينقي خان وزيري ) اين امكان بوجود آمد كه از هر يك ار نت هاي موجود در روي ساز ( تار و سه تار ) اعمّ از پرده - نيم پرده و ربع پرده ، ميتوان مايه ها را شروع نمود كه به اي ترتيب بيش از 40 مايه براي هركدام از دستگاهها و آوازها بوجود وي آيد كه مجموعا" با توجه به هفت دستگاه و پنج آواز موسيقي ايراني، بيش از 500 مايه بدست مي آيد كه بسياري از اين مايه ها مرسوم و معمول نيست.
بر عموم خوانندگان ضروري است كه تك تك مايه هاي مرسوم را در هر يك از آوازها اجرا نموده و چگونگي و كيفيت آنها را خود به تجربه دريابند كه كدامين مايه ها با وسعت و ساختار صدايشان تناسب دارد ؟
از ميان مايه هاي بسياري كه روي ساز موجود است و براي آنها ميشود گامي در نظر گرفت ، بسياري داراي توناليته و صدا داري مطلوب نيستند. تعداد زيادي در اجراي يكسري گوشه ها صداداري ندارند و خيلي از آنها با محدوده صدا ها تناسب ندارد و برخي از آنها نيز نفوذ و اثر آنچناني در شنونده نخواهد گذاشت.
در بسياري از مايه ها و اجراي بعضي از دستگاهها و آوازها ، نوازندگان بنا به ساختار ساز و با توجه به بوجود آمدن فواصل ناجور براي انگشت گذاري روي دسته ساز - ويا گرفتن ربع پرده و نيم پرده با ديت و دهان در ساز ني، به زحمت خواهند افتاد و در اين ميان خوانندگان بايستي مايه هايي را بشناسند كه نسبتا" با سازها ، اشتراك سهولت اجرا داشته باشند.
نكته مهم : آوازخوان بايد با داشتن شناخت كامل از مايه ها و صداي خود ، در موقعيت هاي اجرا با ساز از نوازنده درخواست كند كه از مايه هاي منتخب آنها ( مايه هاي مناسب براي آواز ) بنوازد و در غير اينصورت از خواندن امتناع كند زيرا بارها ديده و شنيده شده كه بسياري از آوازها در اثر انتخاب نا بجاي مايه اي ، اثر مطلوب را در شنونده ايجاد نكرده اند.
در اجراي آواز بايد سه مايه مطلوب ( بم - وسط - زير ) را براي صدا در نظر گرفت كه اين سه مايه در محدوده 2 اكتاو اجرا ميشود بدينصورت كه يك نت بعنوان مبدأ و دو اكتاو هر كدام در طرفين اين نت قرار مي گيرند.
فرمول ورود و خروج از مايه هاي چپ و راست :جهت تبديل مايه هاي راست به چپ و بالعكس، خواننده و نوازنده ملزم به اجراي نكات زير مي باشند :
1- اگر از هر نت مبدأ راست با محاسبه خود نت مبدأ ، 5 نت بالاتر رويم ، مايه بدست آمده مايه اي چپ خواهد بود.
2 - اگر از هر نت مبدأ راست با محاسبه خود نت مبدأ ، 4 نت پايين تر رويم ، مايه بدست آمده مايه اي چپ خواهد بود.
3 - اگر از هر نت مبدأ چپ با محاسبه خود نت مبدأ ، 4 نت بالاتر رويم ، مايه بدست آمده مايه اي راست خواهد بود.
4 - اگر از هر نت مبدأ چپ با محاسبه خود نت مبدأ ، 5 نت پايين تر رويم ، مايه بدست آمده مايه اي راست خواهد بود.
نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم فروردین 1385 و ساعت 20:38
نویسنده : [ محمود مونسي ســـــردرود ]
[ ]
[ لینک ثابت مطلب ]
[ 5 بالاي صفحه ]
صداهاي ژوست(
ژوست بودن صدا :
لغت ژوست ريشه فرانسوي دارد. ارتعاشهاي بوجود آمده نتي بوسيله ساز ويا حنجره انسان چنانچه منطبق با فركانس آن نت باشند را صداي ژوست گويند.
فالش بودن صدا :
لغت فالش ريشه انگليسي دارد.هنگامي كه تعداد نوسانهاي تثبيت شده براي هركدام از نت ها(كه بصورت استاندارد قرار داده اند)، به حد خودش نرسد و يا بيشتر باشد، اصطلاح فالش براي آن صدا بكار برده ميشود.
مسئله ژوست بودن صدا و تشخيص آن چه بوسيله ساز ويا آواز، گوشهاي قوي و كاركرده مي طلبد.اكثر خوانندگان تازه كار كه هنوز پختگي صدا برايشان بوجود نيامده ، به اندازه يك الي دو كما (كـُــما coma = : اگر هر كدام از فواصل پرده اي ميان نت ها را به 9 قسمت تقسيم نماييم، يك قسمت از 9 قسمت را يك كـُما گويند.) در اتخاذ نت ها كم و بيش خطا دارند كه اين خطا (فالش خواني) براي همه كس قابل درك و تفهيم نيست، مگر موسيقي دانهايي كه صداهاي مطبوع ، سالهاي سال در گوش آنها طنين افكنده است.
در مورد سازها نيز اين مسئله وجود دارد و ديده ميشود كه در مواقع لزوم، نوازنده با دست پرده ها را جابجا مي نمايد تا صداي مطلوب نت مورد نظر از حالت فالش به حالت ژوست تبديل شود.
اصطلاح خارج خواندن :
حتما" شنيده ايد كه مثلا" فلان خواننده در فلان قسمت آواز، خارج شد ويا خارج خواند كه بعضي ها اشتباها" اين مسئله را با لغت فالش بكار مي برند. اما از ديدگاه علمي - فيزيكي و اصطلاح رايج در موسيقي ، خارج خواندن و فالش خواندن دو مطلب جداگانه است.
گفته شد زمانيكه صدايي كاملا" منطبق با نت مربوطه نباشد و ارتعاشات ايجاد شده ، حدود و نزديك بر انطباق آن نت باشد چه بالاتر و چه پايين تر، مي گوييم آن صدا فالش است ولي اگر نوازنده يا خواننده به هنگام آوازخواني ويا اجراي نت هاي گام يكي از دستگاهها ، از يكي از نت هاي مرسوم و ثبت شده در گام آن دستگاه ، به هر دليل منحرف شود و نتي غير از نت گام موردنظر در روند كار خواننده يا نوازنده دخالت و خودنمايي كند، اصطلاحا" گفته ميشود خواننده خارج خواند يا نوازنده خارج زد.
اين مسئله موقعي براي خواننده پيش مي آيد كه خواننده بدون در نظر گرفتن وسعت صداي خويش، در مايه هاي اوج و بالا بخواند وطبيعتا" چون صدا، توانايي اجراي نت ها را در آن حد ندارد، از حالت اصلي خارج و منحرف ميگردد و براي شنونده هم نا خوشايند و نا مطلوب خواهد بود. بنابراين خواننده مجرّب و مسلــّـط قبل از آغاز آواز، حدود و وسعت صدايش را نسبت به آن دستگاه ويا آواز، شناسايي نموده و بر اساس آن گستره ، اتـّـخاذ مايه مي نمايد تا در اوج خواني از گام موردنظر منحرف نگردد و اين تسلط به آساني بدست نمي آيد مگر با گوش دادن زياد و ممارستهاي فراوان در هر گام و دستگاه ، كه با گذشت زمان گوشي قوي پيدا كرده و براحتي هر صداي ژوستي را از فالش ميتواند تشخيص دهد.
نكته : يكي از راههاي گريز از فالش خواني ، آشنايي و تمرين مداوم با دياپازون هاي الكترونيكي و معمولي است.
دياپازون و ارتباط آن با آوازخواني :
دياپازون وسيله ايست كه صداهاي استاندارد نت هاي موسيقي بصورت ترتيبي(به فاصله نيم پرده از هم) از آن استخراج ميشود. ساختار آن بصورت يك ساز دهني مدوّر يا مستطيل شكل است.
-
در نوع مدوّر، سوراخها در اطراف لبه آن تعبيه شده و نام هركدام از نت ها نيز روي صداهاي مربوط به آن نت در لبه آن نوشته شده است.-
در دياپازونهاي مستطيل شكل، سوراخهاي هركدام از نت ها در يك طرف آن تعبيه شده است.-
دياپازونهاي الكترونيكي پيشرفته كه درصد حساسيت آنها براي توليد و مقايسه اصوات، با مكانيزم داخلي خودشان به مراتب بيشتر از دياپازونهاي قديمي است. تشخيص كم يا زياد بودن فركانس نت ها تا حدّ كـُـما نيز براي اين نوع دياپازونها امكانپذير است.روشهاي تمرين با دياپازون براي ورزيده شدن گوش و توانايي حسّ تشخيص :
1- بصدا در آوردن نت هاي تعبيه شده در دياپازون و ادا كردن همان نت ها با همان ترتيب و توالي بوسيله حنجره (بهتر است تمرين از نت Do شروع شود.) و تكرار اين عمل تا آنجايي كه گوش حالتي قوي پيدا نموده بطوريكه به مجرد شنيدن فركانس و تطابق آن با يكي از نت ها، فورا" نت مذكور با حنجره ادا شود.
2- تمرين نت هاي اصلي( نت هاي گام ماهور Do = Do - Re - Me - Fa - Sol - La - Ci ) تا موقعي كه نت هاي مذكور بصورت گام بالارونده و پايين رونده با توانايي هر چه بيشتر اجرا شود.
3- تمرين نت هاي اصلي همراه با نت هاي ديـز (نيم پرده بالارونده)و بمُل(نيم پرده پايين رونده) آنها كه روي دياپازون حك شده است. اين مرحله از تمرينات ، دقت عمل بيشتري را مي طلبد چرا كه فواصل طبيعي در ذهنيت انسان بهتر جاي مي گيرد و فواصل غير طبيعي (نيم پرده ها و ربع پرده ها)احتياج بيشتري دارد تا در ذهن ثبت شود.
4- بعد از تمرين نيم پرده اي( تمرين شماره 3) نوبت تمرينات ربع پرده اي است كه در اين مرحله آوازخوان بايستي كاملا" گوشي قوي داشته باشد و با دقت و ظرافت خاصي به تمريت بپردازد.براي تمرين اين مرحله، بايستي از ساز ايراني استفاده نمود. (اين تمرين مخصوص آوازخوانان موسيقي ايراني است چرا كه موسيقي غربي فاقد ربع پرده است.)
5 - با سپري شدن مراحل فوق، نوبت به تمرين گامهاي مختلف بعد از گام ماهور ميرسد كه براي انجام اين مرحله بايستي از دياپازوني با فواصل ربع پرده اي (ساز ايراني) استفاده نمود ويا براي نتيجه گيري بهتر، بايد از يك نوازنده ويا كسي كه با گامها آشنايي كامل داشته باشد كمك گرفت.
6 - اجراي هر يك از گامها را بر مبناي يك نت« اعمّ از : نت اصلي = بكار ، نيم پرده ها = ديز و بمُـل ، ربع پرده ها = سري(ربع پرده بالارونده) و كُـرُن(ربع پرده پايين رونده) » ، كه بر اساس آن نت(تونيك) گام را بسته ،به نت اُكتاو گام موردنظر رسيده (بصورت بالارونده ) و در برگشت به نت تونيك مراجعت شود (بصورت پايين رونده ). به نظر ساده مي آيد ولي در عمل اهميت كار مشخص ميگردد و بايستي به كسي كه تمام اين مراحل بخصوص همين مرحله ششم را با موفقيت پشت سر بگذارد تبريك گفت.
7 - مرحله نهايي اينكه آوازخوان بعد از انجام تمرينات فوق، داراي چنان گوش قويي خواهد بود كه با تشخيص نت اوليه هر مايه، بتواند براحتي از گامي به گام ديگر وارد شود و بطور كلي مركب خواني را به سادگي اجرا نمايد. همچنين با تشخيص نت اوليه ، بقيه گام را در ذهن تداعي نموده و حدود و گستره آنرا با صداي خويش مقايسه نمايد و در صورت مطلوب بودن در آن مايه آوازخواني نمايد.
نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم فروردین 1385 و ساعت 9:5
نویسنده : [ محمود مونسي ســـــردرود ]
[ ]
[ لینک ثابت مطلب ]
[ 5 بالاي صفحه ]
گام(scale) و رابطه آن با آوازخواني:
گام عبارتست از تعدادي اصوات پي در پي كه با فواصل معيّن وحساب شده بدنبال هم قرار مي گيرند.
به عبارتي ساده تر : گام از صداهاي اصلي سازنده يك قطعه موسيقي كه زير وبم هايي متفاوت دارند و بترتيب از بم به زير يا از زير به بم مرتب شده اند، تشكيل شده است.
گام هاي اساسي موسيقي غرب از آغاز سده هفدهم تا آغاز سده بيستم گام هاي ماژور (
Major scale) و مينور(Minor scale) بوده اند.گام ماژور(گام بزرگ) ميان صداهاي متوالي خود الگوي معيني از فاصله ها دارد كه اين فاصله ميان اصوات متوالي يك گام غربي به دو نوع : پرده ( whole step) ـ نيم پرده (half step)يافت مي شود.نيم پرده كوچكترين فاصله ايست كه بطور مرسوم در موسيقي غرب بكار رفته است ( در موسيقي ايراني ربع پرده نيز وجود دارد).در نواختن گام« دو ماژور» فقط شستي هاي سفيد پيانو بكار گرفته ميشوند كه فاصله ميان نت هاي
Me و Fa - ونت هاي Ci وDo نيم پرده است، به همين علت در ساز پيانو ميان شستي هاي اين نت ها شستي هاي سياه (نيم پرده اي) وجود ندارد. هرگام با اولين نت تشكيل دهنده خود نامگذاري مي شود(بعنوان مثال گامي كه با نت Do شروع شود ، گام Do نامگذاري ميشود.). پس با مبنا قرار دادن هريك از دوازده صداي محدوده يك گام، ميتوان گامهاي ماژور مشابهي ساخت(كه دوازده گام ماژور بدست مي آيد).گام مينور(گام كوچك) - مانند گام ماژور- از هفت صداي متفاوت و صدايي هشتم كه تكرار صداي اول در يك اكتاو بالاتر است تشكيل مي شود كه با مبنا قرار دادن هريك از دوازده صداي محدوده يك گام، دوازده گام مينور بدست مي آيد. در گام مينور فاصله ميان درجه هاي دوم(
Re) و سوم (Me) - و درجه هاي پنجم(Sol) و ششم(La)نيم پرده است.يكي از دلايل برتري موسيقي شرق نسبت به موسيقي غرب اين ست كه اساس موسيقي غرب بر دو نوع از گام «ماژور و مينور» استوار است كه تقريبا" با دستگاه ماهور- بيات اصفهان و دستگاه همايون موسيقي ايراني منطبق است ولي در موسيقي شرق بغير از اين دونوع گام (ماژور= ماهور، مينور= بيات اصفهان و همايون) انواع ديگري از گامها وجود دارد كه ديگر دستگاهها و آوازهاي موسيقي شرق را تشكيل مي دهند.
درجات گام:
اصوات معين و پي در پي در يك گام را درجات گام گويند.
1- درجه اول گام، موسوم به تونيك(Tonic) است كه ريشه آن از كلمه تن و صدا دار بودن گرفته شده و تونيك گام در حقيقت نام همان گام است.
2- درجه دوم گام، موسوم به روتونيك (Supertonic) است، يعني : نتي كه روي نت تونيك(درجه اول) واقع است.
3- درجه سوم گام را مياني(Mediant) گويند زيرا در واقع ميان دو نت مهم گام كه همان درجات اول و پنجم است، واقع شده است.
4- درجه چهارم گام را زير نمايان(Sub dominant) گويند.
5- درجه پنجم گام را نمايان(Dominant) گويند به اين علت كه بعد از تونيك، مهمترين نت گام يا بعبارتي واضح ترين و نمايان ترين نتي است كه گام را معرفي مي نمايد.
6- درجه ششم گام را رو نمايان(Submediant) گويند.
7- درجه هفتم گام را محسوس(Leading note) گويند به اين دليل كه اين درجه از گام، حس شنيدن نت هشتمين را در شنونده بطور طبيعي ايجاد مي نمايد.
8- درجه هشتم گام را هنگام يا اكتاو(Octave) گويند. طبيعتا" چون تعداد نت هاي موسيقي هفت عدد است(Do-Re-Me-Fa-Sol-La-Ci)هميشه نت هشتم گام ، همنام با نت اول گام خواهد بود منتها با فركانسي دوبرابر فركانس نت اول.
نكته : شناخت درجات گام و اينكه گام موردنظر، نام خود را از كجا و بر چه اساسي مي گيرد و كداميك از درجات يك گام ارزش بيشتري دارند براي يك آوازخوان اهميت فوق العاده اي دارد چرا كه در مواقع مركب خواني، همين درجات گام و شناخت اساسي آنها كمك شاياني به خواننده خواهد نمود.
نت هاي با اهميّت در هر گام:
1- نت شاهد : نتي كه در نغمات و گوشه ها ، بيشتر از ساير نت ها به صدا در مي آيد و در واقع محور آن آهنگ است.
2- نت ايست:غير از نت تونيك (نت اصلي و نشان دهنده مايه آواز) براي فرودي موقت در نغمات و گوشه ها ، از ميان نت هاي گام، يك نت بيشتر جلوه نمايي مي كند كه به نت ايست معروف است.بعبارتي، نت ايست به نتي گويند كه پس از جلوه و خودنمايي نت شاهد، روي آن ايست مي كنيم. بعنوان مثال : درجه دوم گام شور ، نت ايست ابوعطا است(نيم فرود ابوعطا) ويا درجه سوم گام شور، نت ايست دشتي است(نيم فرود دشتي).
3- نت متغير : نتي است كه براي بيان احساسات دروني( حالات تأثر انگيز، شادي بخش و...) بطور موقت از حالت طبيعي خود خارج شده و تغيير مي يابد( قاعدتا" حدود يك ربع پرده) و دوباره به حالت نت اصلي بر مي گردد. براي مثال : در آواز دشتي است كه درجه پنجم گام شور موقتا" ربع پرده بالا و پايين ميرود تا بهتر حالات اندوه و غم انگيزي آواز دشتي را به شنونده برساند.
دانگ و رابطه آن با گام :
دانگ ترجمه كلمه تتراكورد(
Tetracorde) است كه ريشه يوناني دارد( تترا = چهار ؛ كورد = رشته اي).هر گام به دو تتراكورد(دانگ) تقسيم ميشود كه در بين دو دانگ يا در بين اين دو فاصله اي مساوي، يك فاصله پرده اي نيز بجا مي ماند كه قدما بدان فاصلة الاثقل مي گفتند.هر دانگ از چهار نت (صداي) پي در پي تشكيل ميشود كه حدود آن يك فاصله چهارم درست مي باشد.
درزمان قديم، گستره موسيقي ما وسازهاي موسيقي بيشتر از سه اكتاو(شش دانگ = 24 نت) نبود به استثناي سازي بنام «شهرود» كه ابن حوض مخترع آن بود. در آوازخواني هم، به خواننده اي كه داراي قدرت و تـُن صداي بيشتري بود و صدايش تمامي آبادي و روستاي محل سكونتش را در بر مي گرفت بطوريكه در جاي جاي آبادي ، مردم مي توانستند صدايش را بشنوند، شش دانگ خوان گفته ميشد. خوانندگان داراي قدرت صدايي كمتر از ششدانگ خوانان را چهاردانگ خوان و خوانندگاني با قدرت صدايي كمتر از چهاردانگ خوانان را دودانگ خوان مي گفتند.
امروزه به آوازخواني كه وسعت و گستره صدايش،24 نت (سه اكتاو) را در بر مي گيرد ششدانگ خوان گفته مي شود، بدينصورت كه صداي خواننده از اولين نت در بر گيرنده خود(نتي كه صداي خواننده از آن شروع ميشود) تا 24 نت برسد( بم- وسط - اوج). البته مرحله نهايي ششدانگ خواني آنست كه در دانگ ششم، آوازخوان از عهده تحويل شعر بطور مفهوم و انجام تحريرهاي متنوع به خوبي بر آيد.
حَبـّه :
در اصطلاح موسيقي يك ششم دانگ را گويند.قدما بر اساس تفهيم و درك خودشان، كل صدا را شش دانگ و هر دانگ را شش حبه مي دانستند.بر همين اساس ميتوان گفت كه فواصل نيم پرده اي در يك گام هر كدام يك حبه هستند كه مجموعا" هر گام داراي 12 حبه مي باشد و نهايتا" كل ششدانگ 24 حبه است . آواز خواني كه وسعت صدايي كمتر از ششدانگ و بيشتر از پنج دانگ دارد اصطلاحا" گفته ميشود گستره صداي وي پنج دانگ و ... حبّه است.
نوشته شده در جمعه یازدهم فروردین 1385 و ساعت 0:28
نویسنده : [ محمود مونسي ســـــردرود ]
[ ]
[ لینک ثابت مطلب ]
[ 5 بالاي صفحه ]
با عرض سلام و تبريك عيد سعيد نوروز خدمت همه دوستان هنرمند و هنردوست. برای همه هم ميهنان ارجمندم آرزوی سالی همراه با پیشرفت و سعادت دارم.
باز كن پنجره ها را كه نسيم
روز ميلاد اقاقي ها را جشن ميگيرد
و بهار، روي هر شاخه كنار هر برگ
شمع روشن كرده است
همه چلچله ها برگشتند
و طراوت را فرياد زدند
كوچه يكپارچه آواز شده است
و درخت گيلاس ، هديه جشن اقاقي ها را
گل به دامن كرده ست
باز كن پنجره ها را اي دوست
هيچ يادت هست ...
كه زمين را عطشي وحشي سوخت
برگ ها پژمردند
تشنگي با جگر خاك چه كرد
هيچ يادت هست ...
توي تاريكي شب هاي بلند
سيلي سرما با تاك چه كرد
با سرو سينه گلهاي سپيد
نيمه شب باد غضبناك چه كرد
هيچ يادت هست ...
حاليا معجزه باران را باور كن
و سخاوت را در چشم چمنزار ببين
و محبت را در روح نسيم
كه در اين كوچه تنگ با همين دست تهي
روز ميلاد اقاقي ها را جشن ميگيرد
خاك جان يافته است
تو چرا سنگ شدي
تو چرا اينهمه دلتنگ شدي
باز كن پنجره ها را
و بهاران را باور كن
این اثر بسیار زیبا از استاد اسرافیل شیرچی را به شما دوستان هنردوست تقدیم می نمایم:
نوشته شده در سه شنبه یکم فروردین 1385 و ساعت 1:12
نویسنده : [ محمود مونسي ســـــردرود ]
[ ]
[ لینک ثابت مطلب ]
[ 5 بالاي صفحه ]
شهرخاموش من! آن روح بهارانت كو ؟
شــور شيدايي انبـــــوه هـزارانت كو ؟

به علّـت درگذشت دايي بزرگوارم ، استاد مهدي فرهنگ سردرودي ( طراح فرش، خطاط و نقاش )
اين وبلاگ فعلا" تعطيل مي باشد.
نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم بهمن 1384 و ساعت 15:8
نویسنده : [ محمود مونسي ســـــردرود ]
[ ]
[ لینک ثابت مطلب ]
[ 5 بالاي صفحه ]
ايام سوگواري حضرت اباعبدالله الحسين (ع) را به شما دوستان بزرگوار تسليت مي گويم و التماس دعا دارم .
تحرير: گرداندن و غلت دادن صدا در گلو (حنجره) را تحرير گويند. به عبارت ديگر تحرير صوتي آهنگين را گويند كه از عبور هوا و ارتعاش تارهاي صوتي بوجود مي آيد وآوازخوان بدون تلفظ حرف و كلام ، نغماتي را در حركتي از حركات الفبا ( اَ، اِ، اُ، آ، او، اي) مي خواند.ويا اگر ساده تر بگوييم تحرير همانست كه عوام (افرادي كه از اصول و قوانين موسيقي بي اطلاعند)به آن چهچهه ويا زنگوله مي گويند. جالب اينكه اين افراد، توانايي و تسلط آوازخوان را با تحرير محك مي زنند و هرچه مدت زمان اجراي تحرير بيشتر باشد خواننده را استادتر و مسلط تر مي دانند، آنهم تحريرهايي كه از تكرار يك نت با نت بالايي يا پاييني اش بوجود مي آيد و از لحاظ تكنيكي، فاقد ارزش است( در آوازهاي اواخر گلپايگاني اينگونه تحريرها بيشتر به چشم مي خورد.) براي اثبات اين گفته شما آواز بلبل را بشنويد، هيچگاه درتحريرهايش حالت يكنواختي وجود ندارد.آوازي كه هزاردستان سر ميدهد از تحريرهاي متنوع تشكيل يافته بدينصورت كه در يك تحرير نزديك به ده حالت مختلف را ميتوان مشاهده كرد.خوانندگان قديم سعي مي نمودندبه تحرير امكان بيشتر دهند .به همين جهت بلبل را سرمشق خود قرارداده وتنوع تحرير را از اين پرنده خوش آهنگ آموخته اند . پس بايستي قبول كنيم كه تحرير هر چقدر متنوع و داراي حالت مختلف باشد به زيبايي و قدرت آن افزوده خواهد شد.
تحرير از مختصات آواز ايراني است و براي تزئين اشعاري كه يك آوازخوان مي خواند بكار ميرود وهمان نقش تذهيب حواشي يك اثر خوشنويسي را دارد. قوام موسيقي شرقي ، خصوصا موسيقي سنتي ايراني بستگي به انواع تحريرها دارد كه در ذيل به آنها اشاره مي كنيم. موسيقي بدون تحرير ، آسان پسندي وعاميانه كردن آن است .تفاوت اساسي موسيقي اصيل با موسيقي ساده وسبك مبتذل ، درداشتن تحريرهاي طبيعي وموهبتي خوش انسان است كه براي فراگيري دقيق آن بايد سال ها زانوي شاگردي وتلمّذ زمين زد .
البته آوازخوانهايي هم بودند كه در آوازشان از تحرير به مراتب كمتر استفاده كرده و بيشتردر آوازشان تحريرهاي دهني بكار برده اند و بخوبي از عهده ي اجراي رموز و عمليات آواز برآمده اند. اين شيوه ي آوازخواني در تعزيه خواني كاربرد فراوان دارد و بسيار هم مورد پسند است.( براي مثال آوازهاي سيد جواد ذبيحي را بشنويد). انواع تحرير:1- چكّشي :
تحريري است كه از تكراريك نت با خودش ( براي مثال در تحرير گوشه ي زابل مشاهده مي شود) يا با نتهاي ديگر ( در تحرير نوروز در گوشه هاي راك به چشم مي خورد) بوجود مي آيد كه فاصله ي ميان اين تكرارها وجود دارد. اين تحرير همانطور كه از نامش پيداست همانند چكشي عمل مي كند كه بر چيزي كوبيده شود. بسياري از آوازخوانان تحرير چكشي را اجرا كرده اند ولي اين تحريررا بايستي از اقبال آذر و سيد احمد خان شنيد.2- بلبلي :
تحريري است كه از تكراريك نت با خودش يا با نتهاي ديگر بوجود مي آيد كه فاصله ي ميان تكراراين نتها بسياركم است. بعبارتي تحرير بلبلي همان اجراي سرعتي تحرير چكشي است.اقبال آذر- طاهرزاده و رضا قلي ظلـّي از اين تحرير بيشتر وبهتر استفاده كرده اند.3- زير و رو :
همانطوري كه از اسمش پيداست اين تحرير از تكرار نت اصلي با نت بالايي و يا نت پاييني خود بوجود مي آيد.صداهاي با دانگ و گستره ي بالا با اجراي اين نوع تحرير مناسبت بيشتري دارند. در آوازهاي طاهرزاده اين تحرير بيشتر به چشم مي خورد.تحريرهاي« يكي دوتا، يكي سه تا و دوتاسه تا » همگي از نوع تحرير زير و رو هستند
. 4-غنـّه : تحريرهايي كه از بيني خارج مي شود و شفافيت صدا بوسيله ي بيني، خفه يا كدر مي شود. براي مثال تحريري كه بر روي حرف « اي » شكل مي گيرد از نوع تحرير غنـّه مي باشد كه اجراي اين تحرير كمي مشكلتراست و تمرين بيشتري را مي طلبد. 5-آكساندار ( آكسان به معني سكوت ) : تحريري كه داراي سكوت مي باشد. نمونه اي بارز از اين تحرير در كاست « نوا - اجراي استاد شجريان» - گوشه ي نغمه- قبل از شروع بيت « گفتي زخاك بيشترند اهل عشق من / از خاك بيشتر نه كه از خاك كمتريم » اجرا شده است.6- ضربي :
تحريري است كه نسبتا" به ساير تحريرها برتري دارد و داراي نظم و ترتيب خاص خود را دارد و آن ترتيب خاص، همان دارا بودن ضرب با متري مشخص ( غير آزاد ) مي باشد. اين نوع تحرير به علت مشكل بودن، ميان آوازخوانان چندان مرسوم نيست و شرايطي خاص براي اجراي اين تحرير وجود دارد : 1- آشنايي كامل با اصول و قوانين ضرب -2- حنجره ي آوازخوان قدرت اجراي همه ي تحريرها را داشته باشد. -3- آشنايي آوازخوان با چهارمضرابها، رنگ ها و قطعات ضربي كه توسط نوازندگان در دستگاهها و آوازها اجرا مي شود. -4- تمرينات مداوم و تعليم گرفتن از استاد آواز با صلاحيت و آشنا با اصول آواز .براي مثال در تصنيف خزان عشق ( اجراي بديع زاده) در بيت«تا كي بي تو بود/ از غم خون دل من»كه با اجراي اين تحرير بصورت « تاهاها كه هِه هِي بي هي هي تو بود/اَ هَه هَز غَه هَه هَم خو هو هون دل من» خوانده شده است. در كارهاي اخير شهرام ناظري هم تحريرهاي ضربي به چشم مي خورد
.7- فلكي:
در ساختار اين تحرير آوازخوان سعي دارد چرخشهاي ويژه اي را در پرده هاي مختلف با حالات مختلف، در تحرير و صداي خويش نمايان كند بدينصورت كه گردشها و روند ملوديك آن شبيه چرخ دوّاري است كه در گرداگرد آن، دنده هايي تعبيه شده و در هنگام گردش هر كدام از اين دنده ها سبب تحريك نقطه اي شده و شكل تحرير را تنوع ببخشد.اين نوع تحرير در آوازهاي سبك اصفهان بيشتر به چشم مي خورد.تحرير فلكي را كُركُري(مرغي است با آواز خاص خود كه به مرغ مينا نيز شهرت دارد) و شاورك نيز مي گويند
.8- مقطـّع :
تحريرهايي كوتاه و بريده بريده كه غالبا" صداهايي با گستره ي كم ( معروف به دو دانگ ) با اين نوع تحرير مناسبت دارند. عارف قزويني در اجراي اين تحرير مهارت داشته است.9- هلهله :
در ميان زنجيره ي تحريرهاي متنوع و با رجوع به شيوه ي كار آوازخوانان قديمي( اقبال آذر، سيد احمد خان، قلي خان شاهي، علي خان نائب السلطنه و...) نوعي تحرير به چشم مي خورد كه براي ساختار آن از ادوات تحرير نا مفهوم استفاده شده است، مانند : هاراداي، هارالالا، هله له له، دادادادا، هِرله لِي و... كه در اجراي اينگونه تحريرها، آوازخوان بيشتر تحت تأثير احساسات و روحيه ي دروني خويش قرار گرفته و سعي بر آن دارد كه تحريري را شكل دهد بدون اينكه به مفهوم كلمه بكار برده شده توجه داشته باشد.10- خورده تحرير :
به تحريرهاي تزئيني كه در آخر كلمات و جملات موسيقي براي اتمام ملودي بكار ميرود، گفته مي شود. اين نوع تحرير را تمام آوازخوانان كم و بيش در آوازهاي خود بكار برده اند. ادوات تحرير:1- حروف شش گانه مُصوّت ( اَ، اِ، اُ، آ، او، اي)كه توسط آوازخوان در ابتداي شروع هر تحرير ادا مي شود و تحرير بر اساس اين حركات به روند خود ادامه مي دهد، بعنوان مثال تحريرهاي: آهاهاها..، اُهُـ هُـ هُـ.. و...
2- كلماتي از قبيل: اي، امان، حبيب من، محبوب من، اميدمن، جانم و...كه آوازخوان با سليقه و مناسبتهاي ملوديك به شعر اضافه مي نمايد.لازم به ذكر است كه براي زيبايي هرچه بيشتر آواز، بهتر است از اين كلمات استفاده نشود ويا بسيار كم استفاده شود.از جمله كساني كه مخالف افزونهاي شعري بود ميتوان به استاد محمود كريمي اشاره كرد ولي در آوازهاي اكثر آوازخوانان اين كلمات به وفور ديده مي شود.
نظريه هايي در رابطه با استفاده از كلمات فوق به هنگام اجراي تحرير:
- احساسي شدن آواز و درآمدن آواز از حالت خشكي
- در اكثر مواقع، حالت ملودي و نغمه با تمام شدن شعر به پايان نمي رسد و آوازخوان الزاما" به طرزي استادانه و بنا به سليقه ي خود، با يكي از افزونهاي شعري، ملودي خود را به پايان مي رساند.
نوشته شده در یکشنبه شانزدهم بهمن 1384 و ساعت 22:16
نویسنده : [ محمود مونسي ســـــردرود ]
[ ]
[ لینک ثابت مطلب ]
[ 5 بالاي صفحه ]
با سلام و درود بر شما دوستان گرامي وهنردوست . مصاحبه اي جالب با استاد داود آزاد (استاد تار )در یکی از رسانه ها صورت گرفته بود كه لازم دانستم آن مصاحبه پر محتوا را در وبلاگم قرار بدهم .اميد كه مورد توجه شما بزرگواران قرار گرفته باشد.
من داوود آزاد متولد1342 نوازنده تارهستم.از بيست سالگي در تبريز ساز را شروع كردم اما از آنجا كه در تبريز هيچ استاد « تاري» وجود نداشت از طريق گوش و معلم غيرحضوري تعليم يافتم. كار هر استاد قديمي را كپي مي كردم تا اينكه خود توانستم آنچه مي خواستم بنوازم. سال ۶۸ اولين سالي كه دانشكده موسيقي در تهران تأسيس شد در امتحان ورودي شركت كردم و به گفته ممتحنين نفر اول بودم. اما نمي دانم چرا هرگز اسمم در جرايد نيامد. آواز را نيز بدون استاد فرا گرفتم و آن را نيز از طريق شنيدن و سپس كپي ازآثار افرادي چون طاهرزاده و اقبال آذر شروع كردم. هيچ كس جز خدا حامي ام نبود.
تعريف در خصوص موسيقي ملي به طور عام و خاص :
وقتي صحبت از موسيقي ملي مي شود، انسان به ياد اركستر ملي مي افتد كه در آن چيزي حدود ۵۰ يا ۶۰ نوازنده وجود دارد و مي نوازند. اما زماني كه از موسيقي ملي مي گوييم، موسيقي اي است كه از فرهنگ ما نشأت گرفته شده و به نظرم به همان موسيقي رديفي مي رسيم. اين موسيقي مي تواند به شكل گروه نوازي يا تك نوازي اجرا شود. اين موسيقي، موسيقي ملي ماست.
من اين موسيقي ها را موسيقي ملي نمي دانم. ما نمي توانيم در دانشگاه آكسفورد موسيقي پاپ را روي صحنه ببريم و بگوييم اين موسيقي ماست. ما هيچ ريشه فرهنگي در موسيقي پاپ نداريم. اين موسيقي حتي متعلق به غرب هم نيست. اصلاً مشخص نيست به كجا تعلق دارد. زيرا موسيقي پاپي كه هم اكنون وجود دارد تركيبي است از موسيقي عربي، تركي و... به نظرم اصلاً نمي توان آن را يك موسيقي ملي دانست. موسيقي پاپ، يك موسيقي بازاري است. يك موسيقي عوام نه چيز ديگري.
من با تخصص خودم برخورد مي كنم با بودن اين موسيقي مخالف نيستم. اما مهم اين است كه چگونه به آن بها بدهيم. اينگونه برخورد با اين موسيقي، مطرح كردنش از طريق رسانه ها به خصوص راديو و تلويزيون و توجه مردم را به آن جلب كردن، چندان جالب نيست و آن را نمي پسندم. زيرا بشر به گونه اي است كه خيلي زود عادت مي كند و بعد از مدتي آن را طلب مي كند. حتي بعد از زماني كوتاه مي تواند آن را زمزمه كند. در فرهنگ غرب نيز زماني كه مي خواهند مردم را به چيزي عادت دهند، آن را زياد تكرار مي كنند. از تلويزيون پخش مي شود راديو آن را تكرار مي كند و بعد از مدتي ملكه ذهن مردم مي شود. بنابر اين وجود هر موسيقي لازم است ولي چه ضرورت دارد كه اينقدر به موسيقي كه ريشه فرهنگي براي مردم ما ندارد بها داده شود.
علت از بين رفتن شيوه هاي قديمي:
به نظرم بزرگترين علت آن اين است كه متأسفانه همه به دنبال نوآوري هستند. اين بحث نوآوري بسيار مخرب عمل كرده است. به اعتقاد من يك نوازنده مي بايست مدتي به تكرار آثار بزرگان بپردازد تا بعد بتواند نوآوري به وجود آورد. اما متأسفانه مي بينيم يك نوازنده بعد از مدت كوتاهي مثلاً سه سال ساز زدن از خود توقع نوآوري دارد.
جايگاه نوآوري در موسيقي بسيار برجسته است. اگر كسي نوآوري را نپذيرد بدين معني است كه مخالف تكامل است. ولي اساس به كارگيري آن بسيار مهم است. بايد ديد فلسفه اين نوآوري چيست و از كجا بايد شروع كرد. به نظر من نوآوري بايد براساس موسيقي سنتي باشد. براساس رديف هاي اين موسيقي مثلاً اينكه با شصت روي بم تار بزنيم و بگوييم اين نوآوري است، نه، با اين موافق نيستم. البته به شكل هاي مختلف مي توان در موسيقي نوآوري كرد. اما مهم اين كه، نوآوري كار بسيار مشكلي است. در غرب نيز اين اتفاق وجود دارد كه براي رسيدن به نوآوري موسيقي هاي مختلف را با هم تركيب مي كنند. كه من نيز يكي از كارهايم همين بود و روي ملوديهاي «باخ»، اشعار مولوي را خواندم كه شايد ۱۰ درصد ملودي باخ و ۹۰ درصد بقيه هيچ ربطي به باخ نداشته باشد كه اگر اشعار را جداگوش كنيم، متوجه مي شويم موسيقي ايراني است. اما نوآوري براساس رديف كار بسيار سختي است. بايد روح رديف را بشناسيم و بدانيم مي خواهيم چه كار كنيم. دانش، آگاهي و شم قوي مي خواهد كه كار هركسي نيست.
وفاداري به رديف موسيقي هاي ايراني:
حتماً، صددرصد. اگر نباشيم نمي توانيم به اين نوآوري برسيم. مثلاً هر موسيقي كه بخواهيم بنوازيم، به نوعي در يكي از گوشه ها مي گنجد. ما چه بخواهيم و چه نخواهيم بايد به آنها وفادار بمانيم.
در رديف ما دو بخش داريم. اول بداهه نوازي و بعد رديف نوازي. رديف نواز كاملاً رديف را مي نوازد. اما بداهه نواز، رديف را ياد گرفته و براساس آن بداهه مي نوازد كه بسيار سخت است. بداهه نوازي كاري بسيار مشكل تر از رديف نوازي است. زيرا يك بداهه نواز بايد حس و شم خلاقيت در لحظه را داشته باشد كه اين خود نوآوري است.
بداهه نواز مي تواند اين فرم ها را در لحظه تغيير دهد كه اين كار نيز توسط حس او انجام مي شود. اين كار قابل آموزش نيست و كاملاً حسي است. يك هديه است كه خداوند به فردي داده است. ما موزيسينهايي داشته ايم كه دانش رديفي نداشتند، اما بداهه نوازان قهاري بوده اند. اين استعداد خدادادي است كه امكان دارد در هر نسل دو يا سه بداهه نواز به وجود آيد.
در حال حاضر، موسيقي ما صد درصد تحت تأثير موسيقي غرب است. با حضور ويلن و ورود « نت» توسط آقاي وزيري، موسيقي ما متأثر از غرب شد و فواصل پرده ها تغيير كرد و منطبق بر موسيقي غربي شد. مثلاً موسيقي زمان آقا علي اكبرخان فراهاني اصلاً به موسيقي زمان ما شباهت ندارد. موسيقي سنتي ما از ۵۰ سال گذشته به سمت موسيقي غربي رفته است. مثلاً شما اصلاً ديگر نمي توانيد آواز طاهرزاده را هيچ وقت بشنويد يا آواز اقبال و امير قاسمي را. جالب اينجاست كه در آن زمان هر آوازخوان سبك خاص خودش را داشت. اما امروزه همه تقليد مي كنند كه اين تقليد به روش آموزش برمي گردد. زيرا اساتيد دوست دارند همانند خودشان را تربيت كنند. در حالي كه معلمي خوب است كه نمونه خودش را تحويل جامعه ندهد بلكه شاگردش را شكوفا كند. مثلاً امروزه نوازنده تار دقيقاً نوع ساز گرفتن و نحوه زدن خودش را به شاگرد ياد مي دهد. در صورتي كه بايد اين استاد يك سري اصول را بگويد و بعد به او اجازه دهد كه شخص خودش باشد. مثلاً در آواز اينگونه نبوده كه استاد تك،تك كلمات را بگويد و شاگرد آن را تكرار كند، بلكه استاد يك بار مي خواند و بعد شاگرد با حس خودش آن را ياد مي گرفت و مي خواند. بعد استاد ايرادهاي اساسي و اشكالاتي مثل زيادي تحريرها و... را اصلاح مي كرد. همين باعث مي شد كه سبك هاي مختلف به وجود آمد.
موسيقي سنتي ما با اين فرم اجرايي در غرب هيچ جايگاهي ندارد. من تجربه چند ساله در غرب داشته ام. به نظرم اين موسيقي اگر به يك مكتب خاص متوسل شود مي تواند مطرح شود. هم اكنون تنها مكتبي كه همه دنيا به دنبال آن هستند، مكتب تصوف است. مكتب وحدت وجود. فقط از اين راه مي توان موسيقي عرفاني را كه ويژگي خاص خودش را دارد در تمام دنيا مطرح كرد. موسيقي سنتي و موسيقي عرفاني، دو موسيقي از هم جدا نيستند. تمام هنرهاي ايراني به نوعي با عرفان در ارتباطند. ادبيات، معماري، خطاطي و موسيقي... . موسيقي عرفاني موسيقي اي است كه از دل سرچشمه مي گيرد. دانش و تكنيك همه وسيله اند اما توجه داشته باشيد كه موسيقي ايران به هيچ وجه مثل سينماي آن مطرح نيست.
غربي ها در موسيقي خودشان به دنبال چيز ديگري هستند و مثلاً در موسيقي مثل موسيقي هند به دنبال چيز ديگر. ارتباطي كه آنان با موسيقي هند دارند با موسيقي ما ندارند و اين باز به همان مسأله تصوف برمي گردد. زيرا در موسيقي هند روحي وجود دارد كه در موسيقي ما از بين رفته است..
اشتراكاتي در موسيقي ايران و ديگر موسيقي هاي دنيا وجود دارد كه اين وحدت وجود را بسازد زيرا من در كاري كه در موسيقي باخ انجام دادم به اين نتيجه كه شما اشاره كرديد رسيدم. فهميدم تمام موسيقي ها ريشه و منبعشان يكي است. همه از يك منبع سرچشمه مي گيرند. همه در يك عشق مشترك ريشه دارند. بعضي ملودي هاي كلاسيك را كه دقت مي كنيد، متوجه مي شويد كه كاملاً ايراني است. شايد در يك نگاه كلي تمام موسيقي ها را يكي ببيني. شايد تمام موسيقي ها عرفاني باشد مشروط براينكه هنرمند نخواهد خودش را به رخ بكشد و خودش را ابراز كند.
وجود كلام اين ارتباط را واضح تر مي كند و اشخاصي كه در عالم و فضا غرق هستند با موسيقي با كلام بهتر ارتباط برقرار مي كنند. اما انسان هاي عادي بايد كلام را بشنوند و هردوي اينها لازم است.
تكنيك چيزي است كه مي توان به آن رسيد. هر فردي با تمرين زياد به آن دست مي يابد. اما دير يا زود دارد. بعضي زودتر به نتيجه مي رسند و بعضي ديرتر. اما بالاخره مي رسند. اما حس اكتسابي نيست. اول بايد عنايت حق شامل حال انسان شود و سپس در درون انسان اتفاقي رخ دهد. بدين معني كه يك حركت باطني به وجود مي آيد تا به اين حس و حال برسد. مثلاً مي توان يك موسيقي را تقليد كرد و آن را كپي زد، ولي اين كپي زدن كاذب است و حس و حال واقعي را ندارد. در موسيقي هم حس و هم تكنيك بسيار مهم است. نمي توان به يكي پرداخت و از ديگري غافل شد. يك نوازنده مي بايست هم تكنيك، هم حس و هم دانش رديفي داشته باشد و نيز سبك ها را بشناسد. حتي در موسيقي عرفاني كه هرگز خودش را مطرح نمي كند بايد اينها كه ذكر كردم وجود داشته باشد. زيرا اين دانش ها كانالي را بين نوازنده و حضرت حق به وجود مي آورد تا بعد از اين ارتباط، مخاطب موسيقي «حق» را به وسيله نوازنده بشنود.
راه هاي رسيدن به اين حس:
پالايش دروني و روحي و مطالعات ادبي و عرفاني كه تنها جنبه تئوري نداشته باشد زيرا در موسيقي ما با كار عملي مواجه هستيم و راه هايي را بايد طي كنيم. فكر مي كنم اين هفت دستگاه موسيقي مانند هفت پله تصوف است. دقيقاً همانند طريقت كه بايد پيموده شود. در طي طريقت شما بايد با خودتان كار كنيد. شناخت پيدا كنيد خودتان را تصفيه كنيد تا اول حس وصل به وجود بيايد حس و حالي كه ديگر شما نباشيد. تا «تو» باشي انرژي واقعي ظاهر نمي شود. شما يك وسيله بيش در موسيقي نيستيد. حتي در موسيقي غرب نيز اين حالت وجود دارد. مثلاً در موسيقي باخ. هرگز باخ نمي گويد اينها كار من است. مي گويد: «موسيقي خدا». اگر فردي به اين مرحله برسد، از آنجا كه حق كامل است بنابر اين، تكامل حق برروي كار وي تأثير مي گذارد و يك موسيقي كامل ارائه مي دهد. همچنين حس و حال و جريانات خصوصي زندگي يك هنرمند در كار او تأثير مي گذارد. مثل شكست ها، موفقيت ها، ضربه ها، همه و همه مؤثر است.موسيقي وسيله متعالي شدن است. داستان طريقت عرفاني ماست. صاحب سبك شدن در موسيقي:
پيدا كردن سبك در همه هنرها تقريباً به گونه اي شبيه هم است. در ابتدا بايد كار استاد را كپي كرد، توانايي و ويژگي هاي اساتيد را به دست آورد و بعد آهسته آهسته حال و هوا، تكنيك و سبك خود را در آن گنجاند. البته اين روش بسيار طولاني است.
اساتيد من:
من هيچ استاد ظاهري نداشتم. هيچ استادي نداشتم كه جلو من بنشيند، ساز بزند و من نگاه كنم و ياد بگيرم. اما استاد غيرمستقيم داشتم. نوارهاي اساتيدي چون هرمزي و بيگچه خاني به دستم مي رسيد و تمرين مي كردم. من براي اولين بار تار را دست يكي از دوستانم ديدم وجذب آن شدم و به دليل مخالفت هاي خانواده ام مجبور شدم خودم يك تار بسازم كه هنوز هم آن را دارم. من چهار سال با آن تار دست ساز خودم تمرين كردم و بعد از سال ۶۵ كه به تهران آمدم تازه توانستم استاد بيگچه خاني را از نزديك ببينم. سعي كردم از اساتيد مختلف شيوه نوازندگيشان را كپي كنم تا اينكه گوشم به مرور قوي شد و با شنيدن صداها پيدا مي كردم چه مضرابي نواخته مي شود و حتي با شنيدن ساز هركس پي مي بردم كجا راست مي زند و كجا چپ. سپس رديف هاي آوازي استاد دوامي را كار كردم و بعد به سراغ پيشكسوتاني چون طاهرزاده و اقبال آذر رفتم. خط پايان در موسيقي:
خط پاياني در موسيقي وجود ندارد زيرا موسيقي از عالم ملكوت است. زبان عالم وحدت است. وحدتي كه ما در آن بوديم. وقتي كسي ساز مي زند، نمي توان گفت كه او چه مي زند، اما مي توان فهميد كه چه مي گويد. در حقيقت اين نوازنده با بخشي از وجود ما كه از آن عالم است، ارتباط برقرار مي كند. در ملكوت غنايي است كه هرگز تمام نمي شود. ممكن است تكرار شود، اما هرگز تمام نمي شود. همه چيز امكان دارد تكرار شود و اين تكرار بد نيست. بلكه به يك صيقل مي رسد. مثل ذكر است كه از تكرار آن يك پاكي نصيب انسان مي شود و آيينه دل را از زنگار پاك مي كند.
من به دنبال خود موسيقي نيستم، موسيقي براي من يك وسيله است تا مخاطب را به وسيله آن كمي به سمت عالم معنا و عالم حقيقت ببرم. با موسيقي سفري آغاز مي شود تا بتوان به آن ديار رسيد. در اين سفر نوازنده و مخاطب هر دو عازمند. بعضي ها كه اهل تفكرند دريافت هاي خوبي از اين مسأله نصيب شان مي شود و زندگيشان عوض مي شود.
استاد داود آزاد مقيم لندن ميباشد و كلاسهاي متعددي براي آموزش سازهاي ايراني شامل تار ، سه تار ، آواز ، دف و ... در انگلستان دارند.
نوشته شده در پنجشنبه ششم بهمن 1384 و ساعت 15:48
نویسنده : [ محمود مونسي ســـــردرود ]
[ ]
[ لینک ثابت مطلب ]
[ 5 بالاي صفحه ]
چنانچه ميدانيم صداي انسان كه كانون توليد آن حنجره (كه خود يك نوع آلت موسيقي است و بنا به گفته فارابي، حنجره اكمل ترين سازهاست)است، بر اساس قوانين و اصول موسيقي « آواز » ناميده مي شود.صوتي كه به آن آواز گفته مي شود بصورت اصولي در افرادي ديده ميشود كه دوره ي تعليمات آوازرا گذرانده باشند كه عدّه اين افراد بسيار كم و انگشت شمار مي باشد. ولي بصورت غير اصولي و تربيت نشده در اكثر افراد ( قريب به اتفاق ) وجود دارد و كمتر كسي يافت مي شود كه در دوران عمر خود هيچوقت زمزمه اي با خود نكرده باشد و يا بيتي را با آواز نخوانده باشد. پس مي توان گفت كه به علّت داشتن صوت و قدرت توليد صدا ، همه ي انسانها خواننده اند با اين تفاوت كه يكي بد مي خواند و ديگري صوتي خوشايند دارد ، ولي در مجموع همه از صوت خود اگر چه نا خوشايند باشد، لـذت مي برند. در موسيقي ايراني تاكنون دو نوع صدا مرسوم بوده «1- صداي مردان 2- صداي زنان» كه هركدام از اين صداها بر روي ساز بترتيب با اصطلاح مايه ي راست كوك و چپ كوك مشخص مي شوند. انواع صداهاي انسان از لحاظ جنسيّت و وسعت : 1- صوت زنان و بچّه ها -2- صوت مردان تقسيم بندي اصوات زنان و بچّه ها از لحاظ وسعت و جنسيّت : 1- سُپرانو(
2-متسو سُپرانو(
mezzo soprano) : به صداي متوسط زنان گفته مي شود كمي بم تر از سپرانو است( دو نت بم تر) و گستره ي آن از Laزير خط اول حامل تا La بالاي خط پنجم حامل مي باشد.بعنوان مثال صداي قمر و روح انگيز از زنان و صداي ابوالحسن خان اقبال آذر از مردان در اين محدوده بوده است(در كاست- كمانچه دوره قاجار-دستگاه نوا با صداي اقبال آذر را بشنويد.).در موسيقي غربي به معناي سپرانوي مياني است كه از صداهاي پايين و بسيار قوي تشكيل مي شود و متعلق به نقش هاي بسيار محكم و شاخص اُپراست.
3- كنترآلتو(
contr alto)يا آلتو : بم ترين نوع صداي زنان را گويند كه وسعت آن از نت Faزير خط اول حامل تا Fa روي خط پنجم حامل مي باشد. بيشتر زنان آوازخوان در ايران صدايي از نوع آلتودارند كه براي مثال ميتوان از مرضيه و دلكش نام برد.تقسيم بندي اصوات مردان از لحاظ وسعت و جنسيّت :
1- تنور(
Tenor) : به زيرترين نوع صداي مردان گفته مي شود كه دامنه ي آن بر اساس كليد Sol، ازنت Doزيرخط اول تا Do بالاي خط پنجم است با اين تفاوت كه صدا دهندگي آن يك اُكتاو بم تر ( از سپرانو) مي باشد.اين نوع صدا در آواز مردان در موسيقي ايراني اهميت فوق العاده اي دارد و ميتوان گفت كه بيشتر آوازخوانهاي ايراني صدايي از همين نوع را دارند كه بعنوان مثال از استادان : طاهر زاده - دردشتي - تاج اصفهاني و شجريان مي توان نام برد.2- باريتون(
Baryton) : صداي متوسط مردان را گويند كه گستره ي آن از نت La زير خط اول حامل تا La بالاي خط پنجم حامل بوده و صدا دهندگي آن يك اكتاو بم تر (از متسو سپرانو) است.3- باس(
Basse) : بم ترين نوع صداي مردان را گويندكه وسعت آن از نت Fa زير خط اول حامل تا Fa روي خط پنجم حامل بوده و صدا دهندگي آن يك اكتاو بم تر (از آلتو ) است. براي مثال ميتوان گفت كه صداي استاد محمد نوري از نوع صداي باس مي باشد.نكته : فرق اساسي ميان نوعيت صداي مردان اينست كه صداهايي از نوع باريتون و باس قدرت خوانندگي نت هاي بم را دارند( نغمات موسيقايي را بيشتر در مايه هاي بم اجرا مي كنند ) و در اوج كمتر مانور مي دهند در حاليكه اين عمل در صداي تنور برعكس است.
نوشته شده در دوشنبه سوم بهمن 1384 و ساعت 20:12
نویسنده : [ محمود مونسي ســـــردرود ]
[ ]
[ لینک ثابت مطلب ]
[ 5 بالاي صفحه ]
فرا رسيدن عيد سعيد غدير خم را به تمامي دوستداران و شيعيان علي(ع) تبريك و تهنيت مي گوييم
اين حديث قدسي را هم كه ديروز عصر نوشتم به شما دوستان صاحبدل و هنر دوست تقديم مي نمايم:

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم دی 1384 و ساعت 13:52
نویسنده : [ محمود مونسي ســـــردرود ]
[ ]
[ لینک ثابت مطلب ]
[ 5 بالاي صفحه ]
مراحل بوجود آمدن آواز : 1- ونگ (
موارد استفاده : آواز خوان براي شروع آواز و تسلط و يادآوري ملودي مورد نظر از اين مرحله تصميم گيري مي نمايد.
2- قنه : ونگ با دهان بازرا گويند. در اين مرحله ، ونگ با كلام همراه است و سخن و گفتار در بسياري از موارد مفهوم نيست.
موارد استفاده : در بين افرادي كه تعليمات صحيح آواز را نياموخته اند و بصورت علاقه و تمايل شخصي و تقليد از ديگران به آواز مي پردازند، ديده مي شود.خوانندگان مسلط و ماهر از اينگونه تغنّي بسيار كم استفاده مي كنند.
3- زمزمه : آهسته چيزي را خواندن- در اين مرحله ، دهان باز شده ولبها بصورت نيمه محسوس حركاتي را به خود اختصاص مي دهند و اين حركات به منظور اداي كلام و گفتار مي باشد ( كلامي نه چندان معلوم و قابل شنيدن براي شنونده).
موارد استفاده : ميان اكثر طبقات مردم بخصوص هنگام كار، بطور طبيعي ديده و شنيده مي شود.
4- ترنّم : فركانس صدا از مرحله زمزمه فراتر رفته ، لبها براي اداي كامل لحن ، حركات صحيح نموده و كلام بطور واضح شنيده مي شود و كاملا"مفهوم است. در واقع آواز وارد مرحله اصلي خود مي شود(شـــــروع آواز)
5- بانگ : فرياد و خروش از سر شادي يا غم را گويند. در اين مرحله ، خوانندگان تمايل بيشتري به اجراي مانورهاي تكنيكي و تحريري از خود نشان مي دهند - اجراي اين مرحله ، مستلزم داشتن صدايي توانا و داراي گستره غني مي باشد-
در اين قسمت ، بهتر است آواز خوان حجم صدا را كم كند و اين كار با كم كردن فشاري كه هواي داخل ريه ها را بيرون مي دهد امكانپذير است در غير اينصورت صدايي گوشخراش حاصل شده ( بخصوص در محيط بسته ) و براي شنونده مطبوع نخواهد بود.
6- عربده ( نعـــره ) : بانگ و فرياد خيلي قوي را گويند چنانچه بيشتر از آن فركانس براي حنجره ي آوازخوان امكان نداشته باشد. دراين مرحله به علت وارد شدن فشار زياد به حنجره و ماكزيمم فركانس توليدي از حنجره ، صدا بطور نسبي لطافت خود را از دست مي دهد و براي آسيب نرسيدن به تارهاي صوتي، بهتر است اشاره اي به اين قسمت شده و سپس فرود انجام پذيرد.
علت وجود چنين حالتي(عربده) در رديف موسيقي : 1-الهام از طبيعت(خروش رودخانه ها ، غرّش حيوانات وحشي،صداي رعد و ..) - 2- در مواقع يورش و حملات ناگهاني براي دفاع و مبارزه به جهت كاستن و تضعيف روحيه دشمنان ، احتياج به صوتي با فركانس بالا بوده تا توأما" با حربه هاي ديگر بتواند بر حسّ غلبه خويشتن افزوده و بر دشمن فائق آيد .چنانچه قديما" درنبردهاي ملّـــي با دشمنان و منازعات تن به تن ، رجز مي خواندند كه بدينصورت انجام مي گرفته است.
نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم دی 1384 و ساعت 8:21
نویسنده : [ محمود مونسي ســـــردرود ]
[ ]
[ لینک ثابت مطلب ]
[ 5 بالاي صفحه ]
آنچه كه آواز خوان بايستي بداند وعمل كند :
1-آشنا بودن با ادبيات فارسي و مأنوس بودن با شعر وجستجو در زمينه شناخت شعر ومفاهيم آن
۲-بخاطرسپردن اشعارخوب فراوان و ترك استفاده ازدست نوشته، ديوان و.. به هنگام آواز خواني
3-مناسب خواني ( در نظرگرفتن زمان، مكان وجوّ حاكم در جامعه)
4-بيان صحيح شعروتكلم واضح كلمات و جملات و درك مفهوم شعر انتخاب شده
5-انتخاب شعر مناسب از لحاظ عروضي و بافت دروني شعر، براي آواز مورد نظر
6-بكارگيري تحريرها در جاي مناسب خود (تحريرها وكشش ها در وسط كلمه يا وسط جمله نباشد بطوريكه كلمه ويا جمله به دو پاره شود ومفهوم شعراز دست برود.)
7-پرهيز از شتاب كردن در تحويل شعر به هنگام آواز خواني
8-آشنا بودن با ضرب واصول ريتم و اجرا نمودن قسمتي از آواز بصورت ضربي، صرف خارج شدن از حالت يكنواختي و كسل كننده
9-احترام لازم نسبت به خواننده هاي ديگر حاضر در مجلس (اعمّ از پيشكسوت وآماتور، خصوصا" اگر ضعيف باشند).
10-مراقبت از فيزيك حنجره ، موقع خواندن - پرهيز از باز كردن زياد دهان و تغييرات نا خوشايند در چهره (تنها چاره اينكار، تمرين درمقابل آينه مي باشد).
11-آشنايي با حالات موسيقي هاي محلّي و بيان اشعار محلّي با لهجه محلّي
12-آشنايي با تئوري موسيقي واصطلاحاتي كه در فرهنگ هاي موسيقي دنيا رايج است.
13-داشتن شناخت از نوع (جنس) و وسعت (حدود) صداي خود (بدينصورت كه آواز خوان بداند كه از چه مايه اي آواز را شروع كرده و در كجا ختم نمايد).
14-فيگور دهان به منظور بهتر شدن طنين صدا (1- استفاده و بكارگيري از لبها -2- انداختن صدا به سقف دهان)
15-طرز نشستن در موقع آوازخواني : بايستي نشستن به گونه اي باشد كه هيچگونه فشاربه اعضاء داخلي بدن بخصوص شكم وارد نشود و دم و بازدم بخوبي صورت پذيرد.بهترين حالت، نشستن روي صندلي است و در صورت نبودن صندلي ، به حالت چهارزانو بنشينند.
16-پرهيز از عادات ناپسندي كه تأثيرمنفي بر روي شنونده مي گذارد( از قبيل:1- تكان دادن يكي از اعضاي بدن -بويژه سر- 2- بستن چشمها - 3- در مايه هاي زياد قيافه عبوس و نازيبا گرفتن - 4- بازي با تكمه لباس، كليد، تسبيح و... - 5- با دست در گوش را گرفتن - 6- در محل اسكان خويش جابجا شدن )
نوشته شده در یکشنبه هجدهم دی 1384 و ساعت 8:32
نویسنده : [ محمود مونسي ســـــردرود ]
[ ]
[ لینک ثابت مطلب ]
[ 5 بالاي صفحه ]
1
2
-سيد حسين طاهر زاده اصفهاني ، كه آوازكسي به زيبايي آواز وي نمي رسد.3
-غلامحسين درويش( درويش خان) : استاد تار و آهنگساز4
- باقرخان رامشگر : استاد كمانچه5
-عبدالله دوامي(عبدالله دو دانگه) : استاد آواز و تصنيف خوان
نوشته شده در دوشنبه پنجم دی 1384 و ساعت 8:26
نویسنده : [ محمود مونسي ســـــردرود ]
[ ]
[ لینک ثابت مطلب ]
[ 5 بالاي صفحه ]
